افسانه  میلیاردر خودساخته

افسانه میلیاردر خودساخته

در دنیای امروز، رؤیای میلیاردر شدن به عنوان هدفی دست‌یافتنی و در عین حال وسوسه‌انگیز تبلیغ می‌شود. رسانه‌ها، کتاب‌های موفقیت و شبکه‌های اجتماعی دائماً این ایده را تقویت می‌کنند که هر کسی می‌تواند با تلاش کافی، هوشمندی و کمی شانس به ثروتی افسانه‌ای دست یابد. واقعیت این است که میلیاردر شدن برای اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان نه‌تنها دست‌نیافتنی، بلکه یک افسانه است. این افسانه ساختارهای اقتصادی و اجتماعی نابرابر را پنهان می‌کند و همچنین به عنوان ابزاری برای حفظ وضع موجود و کنترل توده‌ها عمل می‌کند.
یکی از قدرتمندترین روایت‌هایی که سرمایه‌داری مدرن به آن متکی است، افسانه «میلیاردر خودساخته» است. این روایت به ما می‌گوید که افرادی مانند ایلان ماسک، جف بزوس و بیل گیتس ثروت خود را از صفر و تنها با تکیه بر هوش، خلاقیت و پشتکار خود ساخته‌اند، اما بررسی دقیق‌تر زندگی این افراد نشان می‌دهد که آن‌ها از مزایای ساختاری قابل‌توجهی برخوردار بوده‌اند. برای مثال، خانواده‌های این افراد اغلب ثروت، ارتباطات و امتیازات اجتماعی داشتند که به آن‌ها امکان دسترسی به فرصت‌های استثنایی را می‌داد. پدربزرگ ایلان ماسک صاحب معدن زمرد در آفریقای جنوبی بود، والدین جف بزوس سرمایه اولیه آمازون را تأمین کردند و خانواده بیل گیتس از ارتباطات گسترده‌ای در صنعت فناوری برخوردار بودند. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که مفهوم خودساخته بودن بیشتر یک افسانه است تا واقعیت.
تبدیل شدن به یک میلیاردر فقط به تلاش فردی وابسته نیست، بلکه به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی نیز وابسته است. در دنیای امروز، ثروت به شدت متمرکز است و سیستم‌های اقتصادی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که این تمرکز را حفظ کنند. اکثریت قریب به اتفاق میلیاردرها ثروت خود را از طریق ارث، سرمایه‌گذاری‌های بزرگ، یا دسترسی به شبکه‌های قدرتمند به دست آورده‌اند. برای یک فرد معمولی، دستیابی به چنین منابعی تقریباً غیرممکن است. حتی اگر فردی بسیار سختکوش و باهوش باشد، بدون دسترسی به سرمایه اولیه، آموزش نخبه‌گرایانه یا دسترسی به شبکه‌های قدرتمند، شانس بسیار کمی برای رسیدن به چنین سطحی از ثروت دارد.
علاوه بر این، سیستم اقتصادی سرمایه‌داری طوری طراحی شده است که سرمایه را بر کار ترجیح می‌دهد. این یعنی کسانی که از قبل دارایی‌های قابل‌ توجهی دارند، می‌توانند از طریق سرمایه‌گذاری‌ها و ابزارهای مالی به ثروت بیشتری دست یابند، در حالی که کسانی که تنها به درآمد حاصل از کار وابسته هستند، به ندرت می‌توانند از چرخه دستمزد به ثروت بگذرند. این نابرابری ساختاری باعث می‌شود که تحرک اجتماعی برای اکثر مردم محدود شود و رویای میلیاردر شدن به یک توهم تبدیل شود.
بسیاری از ثروت‌های امروزی ریشه در استثمار تاریخی دارند. امپراتوری‌های استعماری و نظام‌های برده‌داری، ثروت‌های عظیمی را برای کشورهای غربی و نخبگان آن‌ها ایجاد کردند. این ثروت‌ها از طریق غارت منابع طبیعی، کار اجباری و استثمار جوامع ضعیف‌تر به دست آمدند. حتی امروزه نیز شرکت‌های چندملیتی از نیروی کار ارزان در کشورهای در حال توسعه بهره‌برداری می‌کنند و سودهای کلانی به جیب می‌زنند. این سیستم‌های استثماری تضمین می‌کنند که ثروت به سمت بالا جریان یابد و در دست تعداد کمی متمرکز شود، در حالی که اکثریت مردم در فقر و نابرابری به سر می‌برند. اگر میلیاردر شدن برای اکثر مردم دست‌نیافتنی است، چرا این افسانه همچنان تبلیغ می‌شود؟ پاسخ این سؤال در نیاز سیستم سرمایه‌داری به حفظ کنترل بر توده‌ها نهفته است. باور به اینکه هر کسی می‌تواند میلیاردر شود، احساس امیدواری ایجاد می‌کند و از نارضایتی و شورش در مقیاس وسیع جلوگیری می‌کند. این باور به مردم القا می‌کند که اگر به اندازه کافی سخت کار کنند، می‌توانند به موفقیت مالی دست یابند، حتی اگر واقعیت این باشد که شانس‌های آن‌ها از ابتدا بسیار محدود بوده است. همچنین این افسانه مسئولیت نابرابری‌های اقتصادی را از سیستم به دوش افراد می‌اندازد. اگر کسی موفق نشود، تقصیر خود اوست، نه سیستم. این انتقال مسئولیت باعث می‌شود که مردم به جای انتقاد از ساختارهای ناعادلانه، خود را مقصر بدانند و به تلاش‌های فردی ادامه دهند.
در نهایت، افسانه میلیاردر شدن نه‌تنها یک توهم است، بلکه ابزاری قدرتمند برای حفظ وضع موجود است. این افسانه به ما می‌گوید که موفقیت مالی تنها به تلاش فردی وابسته است، در حالی که واقعیت این است که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای در توزیع ثروت دارند. برای ایجاد تغییر واقعی، باید این افسانه را به چالش بکشیم و به جای تمرکز بر موفقیت‌های فردی، به‌دنبال ایجاد سیستم‌های عادلانه‌تر و پایدارتر باشیم. تنها در این صورت می‌توانیم جهانی بسازیم که در آن فرصت‌های واقعی برای همه وجود داشته باشد.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه