محمدرضا چشمش به دورها نمیرود؛ نگاهش همینجاست؛ همین حالا؛ لحظهای که پیش رویش است. از سختیها میگذرد و بیشتر از اتفاقهای خوب میگوید؛ از آنچه که برایش فرصتی شد تا راه پیش رویش را بپیماید. مثل آب روانی که در مسیر رودخانه به سنگها میکوبد و بعد آرام از کنارشان عبور میکند و مسیرش را ادامه میدهد. از چشمان مردی که سیب سیسالگیاش را چیده، برق میخیزد. میخندد. آسان میگیرد. لابهلای صحبتهایش، فرصتی برای خنده میخواهد. سختیها را در گفتههایش نمیآورد و از گامهای برداشته تا مقصدش میگوید. کامش از همه اینها شیرین است و شیرینتر از آن، طعم کار و بارش است که حسابی گرفته. محمدرضا، خودش را در لفافه غرور نمیپیچد. پیروز میدان کسبوکارش شده، اما سرمست و مغرورانه سخن نمیگوید؛ شاد است از آنچه که موفقیتها را برایش رقم زده، اما آرام و بیپیرایه، داستان کار و زندگیاش را تعریف میکند. سید محمدرضا محمودیان، اهل اصفهان است. تحصیلکرده مهندسی هوافضا از دانشگاه شهیدبهشتی. او کسبوکارش را هم بر پایه دانشش بنا کرده. کار محمدرضا، طراحی و ساخت تجهیزات کرایوژنیک است. کرایوژنیک یعنی دانش کار در دمای منفی 150 درجه سلسیوس و سردتر از آن. کرایوژنیک، همان زمستان خودمان است که محمدرضا از مصدر زمستیک و زمهریر -به معنای سرمای خشن- بهره برده و نام شرکتش را هم از آن گرفته. کاربرد مخازن کرایوژنیک، برای پیشرانههای موشکهایی است که برای پرتاب ماهواره استفاده میشوند. اما کاربرد مخازن کرایوژنیک، تنها در حوزه هوا و فضا نبود و بازار آن تا صنایع فولاد، پالایشگاهها و همینطور مراکز درمانی و حتی مزارع پرورش ماهی هم پیش میرفت.
شروع یک راه
محمدرضا، پیش از اینها وقتی دانشجوی فوقلیسانس بود و پایاننامهاش را ارائه میداد، روی پیشرانههای کرایوژنیک کار کرده بود؛ قویترین پیشرانهها برای موشکهای ماهوارهبر. تحقیقاتش به نتایج خوبی رسید و یک نهاد دولتی پایاننامه محمدرضا را خرید و خودش هم در همین راستا با خلاهایی که در کشور بود، فرصتی برای تحقیق و کار بیشتر پیدا کرد. کار او زمانی شروع شد که تصمیم گرفت کارش را در سازمان انرژی اتمی در تهران رها کند و خودش دست به کار شود تا نتایج تحقیقاتش را عملی کند. پایش را از دایره عافیت بیرون گذاشت و از تهران، عازم شهر و دیارش شد. در اصفهان، کارش را در منزل شروع کرد. با همراهی همسرش، شرکتی تاسیس و همانجا شش ماه کار کرد تا اینکه توانست در شهرک علمی تحقیقاتی اصفهان، جایی برای ادامه کار پیدا کند. محمدرضا کار ثابت و حقوقش را دودستی تقدیم کرده و به شهرش برگشته بود. بدون هیچ سرمایه و اندوختهای و تنها با هدایای ازدواجش، شروع کرده بود. او از سختیهایی که در این ششماه داشته، گلایهای ندارد و بیشتر، از شیرینی مسیری که پیموده و چالشهایی که پشت سرگذاشته، میگوید؛ ارتفاعی که بالا آمده و لذت نگاهکردن از بالا به پایین؛ لذت اینکه این راه را پیموده و حالا اینجاست. بهترین و قویترین پیشرانههای کرایوژنیکی، مثل اکسیژن مایع و کروسین هستند و محمدرضا قصد اجرای پروژهای را داشت که امکاناتش در کشور نبود. به همین دلیل، دست به کار شد و اولین مخزن کرایوژنیک اکسیژن مایع کشور را طراحی کرد و ساخت. و بعد هم آن را به عنوان اختراع ثبت کرد. بعد از آن، یک کراستر اکسیژنی کروسنی هم ساخت. قدمهایی که محمدرضا برداشت اما به همین جا ختم نشد. او میگوید: «بعد از این که دیدیم بازار برای موضوع کرایوژنیک، جای گسترش و پیشرفت دارد، کارمان را گسترش دادیم. گازهای صنعتی اکسیژن مایع و نیتروژن مایع، در مراکز درمانی و سلامت، آبزیپروری، فولاد و پالایشگاهها کاربرد زیادی دارند و ما میتوانستیم بازار کار خوبی داشته باشیم. به این ترتیب، با همکاری یک شرکت دیگر توانستیم مخازن بزرگ را هم در کشور، طراحی و تولید کنیم.»
فرصتها و چالشها پیش روی هم
محمدرضا یک نفر بود؛ یک نفر و یک ایده. از خودش شروع کرد با همه توانش؛ توانست با تلاش، ایدهاش را بپروراند. محمدرضا میگوید: «یک نفر بودم، هم آبدارچی بودم و هم مدیرعامل. کارم را تنها شروع کردم. کار با یک نفر و یک ایده شروع شد. بعد همسرم آمد و به اتفاق او، شرکتی تاسیس کردیم. سرمایه ما صفر ریال بود؛ هیچ سرمایهای نداشتیم. ششماه اول، در منزل خودمان دفتر داشتیم؛ سالهای سوم و چهارم ازدواجمان بود.» محمدرضا با خنده ادامه میدهد: «بعد از آن موفق شدیم که در شهرک علمی تحقیقاتی اصفهان مستقر شویم. علیرغم اینکه حمایتهای شهرک، حمایتهای خیلی زیادی نبود، ولی خیلی برکت داشت؛ یعنی مفید بود.»او خرسند از آنچه که برایش پیش آمده -خواه خوب یا بد- از نهالی که حالا بار داده، میگوید. بیشتر از فرودها، از فرازهایش میگوید؛ اینکه توانست نظر کارشناسان شهرک علمی تحقیقاتی را جلب کند و در همانجا پارتیشنی بگیرد و کارش را ادامه بدهد؛ اینکه توانست دفتری دست و پا کند و کارش در بازار ماهیتی بگیرد: «شاید حمایتها قابل گفتن نبود، اما بسیار ارزشمند بود. کارشناسان و مسئولان شهرک، در کمیسیونی ما را داوری کردند و شکرخدا توانستیم نظر همه را جلب کنیم. شهرک به ما یک دفتر داد، ولی ما تجهیزاتی میخواستیم تولید کنیم که نیاز به کارگاه بزرگی داشت. بنابراین، بهترین راه این بود که با یک شرکت دیگر که این امکانات را داشته باشد، متحد شویم.»بنابراین محمدرضا، دانش تکنولوژی سرد را در میدان شراکت با کسانی گذاشت که تکنولوژیهای ساخت را در اختیارش میگذاشتند. یک شراکت شانزدهساله، با سود و زیان پنجاه-پنجاه. خودش میگوید: «این آیتم موفقیتآمیزی برای ما بود و شکرخدا آنقدر خوب بود که سرعت رشد ما را چندبرابر کرد. برای هردو طرف، خیلی عالی بود.» بعد از آن، محمدرضا توانست یکی از اقوام را متقاعد به سرمایهگذاری کند. حالا وقت آن بود که هم شرکت محمدرضا -پیشران زمهریر آسمان- و هم شرکتی که با آنها کار میکرد، سرمایه بیشتری تزریق کنند؛ چرا که نیاز بازار، این را میطلبید. بنابراین، محمدرضا توانست صد و شصت میلیون سرمایه جذب کند. با گرفتن سرمایهگذار، محمدرضا میتوانست پروژههای بیشتری بگیرد. پروژهها اما در ابتدا سودده نبودند: «در اولین پروژهها، قیمت تمامشده، دو برابر قیمت فروش ما بود. اما کار را انجام میدادیم و در عوض، تجربیاتمان بالاتر میرفت. بعد از آن، یکییکی سازمانها آمدند جلو؛ شرکتهای مختلف –صنعتی، خصوصی و دولتی- و این خیلی خوب بود.»محمدرضا با علاقه و انگیزه و البته پشتکار، نیاز بازار را پاسخ گفت و حالا بسته به تعداد پروژههایش، بین بیست تا چهل نفر نیروی کار مستقیم دارد و برای بین صد تا دویست نفر، کارآفرینی غیرمستقیم داشته. او توانسته در ویتنام، جایزه برتر فناور آسیا را بگیرد و این یعنی موفقیت او، پایش را از مرزها بیرون گذاشته است. معلوم نیست آینده، آبستن چه اتفاقاتی برای محمدرضا باشد؛ اما هرچه باشد، او فرصتها و چالشها را با هم بازمییابد؛ مثل آبی که از کنار سنگهای رودخانه مسیرش را باز میکند و راهش را ادامه میدهد. او اهداف بلند و بزرگی در نظر دارد و میخواهد با شش دپارتمان تخصصی در زمینههای نفت و گاز، انرژی، پزشکی، آبزیپروری، موادغذایی، هوافضا و زیرسطحی، با یک تیم تحقیق و توسعه قوی، کارش را توسعه بدهد.