printlogo


زیر پوست شهر-124
خانه جناب نیما
نسرین ظهیری

کاسه گل‌قرمزی‌اش را می‌دهد دستم. بوی آش شوید، می‌تند توی دست‌هایم. از توی جیب جلیقه‌اش، نبات زعفرانی می‌آورد بیرون. خودش چای نبات می‌ریزد: «اول بخور، بعد بگو چرا اخمات وا نمیشه؟» چای زعفرانی، ذهنم را سرشار می‌کند. پرده‌ها را می‌کشد و آفتاب را راه می‌دهد توی خانه. می‌گویم: «خونه نیما یوشیج رو می‌خوان خراب کنن؛ دارم به این در و اون در می‌زنم بلکه راهی پیدا کنم یا به مردم خبر بدم، بلکه بتونن کاری کنن.» پیرزن همسایه، قاشق آش شوید را می‌دهد دستم؛ می‌گوید: «کی هست حالا؟» می‌گویم: «شاعره؛ پدر شعر نوی ایران» می‌گوید: «خونه‌ش کجاست؟» می‌گویم: «دزاشیب» می‌گوید: «زنده‌ست؟» می‌گویم: «نه پنجاه سال پیش مرده.» زن، قاشق آش را از دستم می‌گیرد. می‌گذارد کنار سینی. آرام می‌گوید: «به‌خاطر همین عزا گرفتی؟» لابد نگاهم می‌گوید «بله»، که خودش را پس می‌کشد. کمی آرام‌تر می‌گوید: «اگه خونه این جناب شاعر رو خراب کنن، چی میشه؟» چای زعفرانی را تمام می‌کنم. و می‌نشینم به حرف و از اهمیت خانه یک شاعر در تهران حرف می‌زنم. برایش می‌گویم که شهرهای بزرگ، چطور هویت خود را از دست می‌دهند و چطور خانه بزرگان شعر و ادبش، می‌تواند برای‌شان یک وجود متفاوت بسازد و بعد، بدون اینکه فکر کنم یک پیرزن هفتادساله، دلش می‌خواهد یا نه، از نیما یوشیج برایش حرف می‌زنم. بعضی شعرهایش را می‌خوانم و از تفاوت‌ها می‌گویم و حرف روی حرف می‌گذارم؛ بی آن‌که حواسم به نگاه بهت‌زده پیرزن باشد.
زن، در سکوتی وصف‌ناشدنی، به حرف‌هایم گوش می‌دهد. زور می‌زند تا از حرف‌هایم سر در بیاورد. سکوت می‌کنم ناگهان. حرفم تمام نشده، اما خسته می‌شوم. خودم می‌دانم که زن را انداخته‌ام در وادی حیرانی. پیرزن، قاشق را دوباره پر می‌کند از آش مطبوع: «آهان! پس به‌خاطر این ناراحتی! می‌ترسی خونه رو خراب کنن.» می‌گویم: «بله» پیرزن می‌گوید: «نترس! ماجرای ابابیل و فیل و خانه کعبه رو که می‌دونی؟ خدا خواست و پرنده‌ها، فیل‌های به اون بزرگی رو از پا درآوردند. خدا، خونه‌ش رو خودش حفظ کرد.» حالا من مات مانده‌ام که نیما کجا و ساحت خداوندگاری کجا؟ 
کاسه گل‌قرمزی‌اش را برمی‌دارد و بقیه نبات را می‌کند توی جیب جلیقه‌اش: «این شاعری هم که تو گفتی، یه‌جور خدای شاعراست. خداها بلدن خونه‌شون رو حفظ کنن.»
می‌رود و در را می‌کوبد به هم. من می‌مانم و نیما و خدا؛ تنهای تنهای تنها.