printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-119
دشوارترازجابه جاکردن کوه!
مسعود مشایخی

کماکان روزهای پر از رخوتی را در ساختمان می‌گذرانیم. زمستان و سرما، این روزهای ما را هم سرد و بی‌روح کرده است. همیشه از نالیدن و گلایه‌کردن، بیزار بوده‌ام و آن را کار آدم‌های ضعیف و ترسو می‌دانم. الان هم قصد این کار را ندارم. اما شرح‌حال این روزهای کارگران ساختمانی، همین است. چه کنیم که کار ما فصلی است؟ سرما که می‌آید، رکود بازار مسکن آغاز و ساخت‌وساز، یا تعطیل یا نیمه‌تعطیل و کم‌رمق می‌شود؛ مثل ساختمان ما، که همیشه از جنب‌وجوش نمی‌افتاد و صدای ادوات و ابزارآلات ساختمانی، به گوش می‌رسید. صدای خنده و دادوبیداد بچه‌ها، همه‌جا پراکنده بود. اما این روزها، از آن ‌همه هیاهو، کمتر خبری است. خیلی از دوستان -که اهل شهری دیگر بودند و برای کار به اینجا آمده بودند- با این شرایط کاری، به شهر و دیار خودشان رفته‌اند. عده‌ای دیگر از دوستان هم برای کار، به شهرهای دیگر رفتند تا شانس خودشان را، آنجا امتحان کنند. عده کمی هم مثل من، اینجا مانده‌ایم و دل‌خوش به معدود کارهایی هستیم که هر از گاهی برای انجام‌دادن پیدا می‌شود. خب، کار ما فصلی است و نمی‌توان هیچ‌کس را مسبب و مقصر این رکود دانست؛ نه دولتمردان را، نه کارفرما، نه صاحب‌خانه و حتی نه زمستان را. به لطف تجربه‌های چندین‌ساله کارکردن در ساختمان‌های مختلف، خوب می‌دانم این روزهای کسالت‌بار، زودگذر و موقتی هستند. زمستان با همه دشواری‌ها، به پایان خواهد رسید و بهار زیبا و دل‌نشین و پرکار برای ما، شروعی فرح‌بخش را آغاز خواهد کرد. روزهایی می‌رسد که آرزوی یک روز استراحت این ایام را خواهیم کرد. آن روز فرامی‌رسد که بچه‌ها، دوباره در ساختمان جمع بشوند و صبحانه کارگری باصفای‌مان، دوباره از سر گرفته می‌شود و همه‌چیز بر وفق مراد خواهد شد. بعد از چندین هفته متوالی بیکاری و کم‌کاری، این هفته، یکی از صاحبان واحدها، ساخت‌وساز را آغاز کرد. البته همان اول، با بچه‌ها به مشکل خورد. عصر دیروز بود که، سر و صدایی از داخل ساختمان بلند شد. صاحب‌خانه، از طرحی که دوستان برایش اجرا کرده بودند ناخشنود بود. حرفش این بود که، نقشه‌ای که من برای ساخت به آن‌ها دادم، با کار انجام‌شده تفاوت زیادی دارد و غیرقابل‌قبول است. بچه‌ها هم هرچه می‌گفتند، محاسبات نقشه شما با اندازه محل اجرا، همخوانی ندارد، به خرجش نمی‌رفت. کار داشت به شکایت و شکایت‌کشی می‌کشید که با بچه‌ها صحبت کردم تا کار را کمی تغییر دهیم و تا حدودی به نقشه موردنظر نزدیک کنیم، حتی اگر کار، خراب شود. گاهی اوقات، متقاعدکردن افراد ناآگاه، از جابه‌جاکردن یک کوه هم سخت‌تر است.