تلخ مثل پدیده رهاشدگی سالمندان
روند تغییرات جمعیتی در ایران نشان میدهد که در سالهای آینده با پدیده پیری جمعیت روبهرو خواهیم بود. اگر چه سالمندی جمعیت بهخودیخود مسئله یا بحران جدی محسوب نمیشود، اما این موضوع زمانی مهم است که جمعیت قابلتوجهی از سالمندان از هیچ نوع حمایتی برخوردار نباشند و فقر سالمندی تهدیدی جدی برای آنها ایجاد کند. فقر سالمندی تقریباً دو برابر گروههای سنی دیگر است و زنان سالمند بیش از مردان فقر را تجربه میکنند. همچنین فقر سالمندی در استانهای مختلف بر اساس سطح توسعهیافتگی متفاوت است. تحقیقات انجامشده در حوزه سالمندی این نکته را تأیید میکند که کیفیت زندگی سالمندان، متوسط رو به پایین یا پایین است. حدود ۷۰درصد زنان سالمند نیز هیچ منبع درآمدی ندارند. درباره رهاشدگی سالمندان آمار رسمی وجود ندارد، اما طبق ارقام غیررسمی حدود سه الی چهار هزار سالمند مجهولالهویه در مراکز مختلف نگهداری از سالمند زندگی میکنند. سالمندان فقیر بدون منبع درآمد و وابسته به خانواده، بیشتر از سایرین در معرض خطر رهاشدگی قرار دارند. بر مبنای نتایج پژوهشها یکی از نگرانیهای اصلی این قشر در سالهای اخیر ترس از طردشدن از سمت خانوادهشان است. بیشتر سالمندان رهاشده از طبقات تهیدست و پایین جامعه هستند؛ کسانی که علاوه بر مشکلات فیزیکی با مشکلات شناختی شدیدی درگیرند و فقر نسلی و بین نسلی را تجربه کردهاند. یعنی علاوه بر خود سالمند، خانواده او هم درگیر فقر است و از وضعیت مناسب اقتصادی برخوردار نیست که بتواند از سالمند خود نگهداری کند. مشکلات معیشتی خانواده میتواند یکی از دلایل مهم برای رهاکردن افراد پیر باشد؛ چراکه سالمند طبقات بالای جامعه علاوه بر داشتن منبع درآمد یا سرمایهای، خانواده ثروتمندی دارد که میتواند او را به مراکز خصوصی نگهداری از سالمند با هزینههای بسیار بالا بسپارد. به گفته پژوهشگران در یک دهه اخیر با ابرتورمهایی روبهرو هستیم که طبقات پایین را درگیر معاش برای بقای خود کرده و این خانوادهها دیگر از پس تأمین هزینههای سالمند خود برنمیآیند. البته همیشه اینگونه نیست که خانوادهها به دلیل شکاف بین نسلی، سالمندشان را رها کنند، بلکه به این دلیل که افزایش طول عمر با افزایش کیفیت زندگی افراد همخوانی ندارد و تعداد زیادی از خانوادها قادر به مراقبت از والدین خود نیستند و حتی نمیتوانند از پس هزینههایش در مراکز نگهداری از سالمندان برآیند، مجبور به رها کردن او میشوند. در این راستا یکی از راهکارهای پیشنهادی کمک دولت به خانوادههای دارای سالمند است. به نظر میرسد به غیر از سازمان بهزیستی، ارگانهایی مانند شهرداری یا وزارت بهداشت و درمان نیز باید با همکاریهای لازم، برای این گروه حداقلهای زندگی را فراهم کنند. همچنین ورود خیّرین به این حوزه نیز ضروری به نظر میسد. امروز نیاز است خیّرین اقداماتی نظیر ساخت مراکز نگهداری از سالمندان انجام دهند تا عوارض ناشی از رهاشدگی سالمندان کاهش یابد. آموزش و فرهنگسازی به خانوادههای دارای سالمند و مشارکت در امر نگهداری از آنها توسط دولت، تعیین مساعدتهای اجتماعی و مستمری مخصوص برای کهنسالان فقیر و در معرض آسیب توسط نظام رفاهی و دولت از دیگر راههای کمک کننده و راهگشا در این زمینه است. ارزشیابی فعالیتهای نهادهای حمایتی در طی چند دهه گذشته نشان میدهد هیچ سازوکار مشخصی برای شناسایی و حمایت از این گروه آسیبپذیر وجود نداشته و ندارد. بهرغم هشدارهای پژوهشگران حوزه سالمندی درباره افزایش میزان رهاشدگی سالمندان، گویی این مسئله هنوز برای نهادهای مسئول و مرتبط جدی نیست و این را میتوان از عدم اتخاذ برنامه یا سیاستهایی برای کاهش این موضوع فهمید. بنابراین آنطور که از شواهد پیداست باید منتظر باشیم که در سالهای آینده «رهاشدگی سالمندان» به چالشی جدی تبدیل شود.