همهساله وقوع حوادث ناشی از کار هزینههای زیادی بر بهرهوری نیروی کار و درنهایت اقتصاد کشور بار میکند. بر اساس آمارها ارزشگذاری پولی هزینههای حوادث کار در ایران حدود 5/1 درصد تولید ناخالص داخلی کشور است. با وجود آنکه بخش عمدهای از آسیبهای مالی و جانی حوادث به حوزه ایمنی مربوط است، کمتر به سنجش و ارتقای سلامت نیروی کار که ضلع سوم بهرهوری است وقعی نشان داده شده است. موضوعی که به اعتقاد رئیس انجمن علمی پزشکی اجتماعی کشور، بینش و درک درستی از آن هنوز وجود ندارد. دکتر بهزاد دماری در گفتوگو با آتیهنو میگوید: «در چند دهه گذشته سلامت نیروی کار نهتنها جزء لاینفک تولید محسوب شده، بلکه امری هزینهبر قلمداد میشود که تغییر آن نیازمند رویکردهایی جدید مطابق با استانداردهای جهانی است.» معاون موسسه ملی تحقیقات سلامت کشور شیوع 21 درصدی اعتیاد و اختلال روانی 24 درصدی کارگران را آنقدر نگرانکننده میداند که در مقام ارزیابی، از کارنامه سیاستگذاریهای برنامهریزان کشور در حوزه ارتقای سلامت کارگران دفاع نمیکند. وی که به گفته خودش «درس این کار را خوانده» از بستههای سهگانهای میگوید که در صورت اجرای دقیق این پتانسیل را خواهند داشت که تحولی جدی در وضعیت سلامت کارگران به وجود بیاورند و نقطه پایانی باشند بر بیمهریهایی که طی چند دهه گذشته در حق آنها شده. وی ضمن تاکید بر عزم ملی برای رسیدگی به سلامت کارگران هشدار میدهد: «این کار بلندمدت و مستمر است که به بیش از یک سال و یک پروژه و یک تیم نیاز دارد.»
یکی از مهمترین چالشهای حوزه روابط کار، حفظ و ارتقای وضعیت سلامت نیروهای کار و خسارتهایی است که از این ناحیه وارد میشود. این بحث بسیار ریشهای است و عوامل زیادی در کم و کیف آن دخیلاند. در حال حاضر سلامت نیروهای کار در کشور ما چقدر با تعاریف و استانداردهای جهانی همخوان است؟ چه کارهایی در این زمینه باید انجام گیرند؟
به اعتقاد من در اهمیت سلامت نیروهای کار باید چند نکته را مورد توجه قرار داد. این بحث بسیار زیربنایی و کلی است و به همین دلیل نیز تقلیل دادن آن به نوع خاصی از مشاغل شاید ما را از دستیابی به نتیجه مطلوب بازدارد. برای نمونه، یکی از حساسترین حوزهها در بحث سلامت نیروی کار، مشاغل سخت و زیانآور است که البته در همه جای دنیا نیز همین رویه وجود دارد. در دنیا سازمان بینالمللی کار (ILO) تعریفی از اینگونه مشاغل ارائه کرده که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی کشور ما نیز دنبالهرو همان تعاریف است. خوشبختانه از دو سال پیش این دغدغه در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایجاد شد و ما با مطالعات و تحقیقاتی که انجام دادهایم، برنامههای ویژهای را بر اساس همان استانداردهای جهانی تدارک دیدهایم و هماینک نیز وارد فاز عملی شدهایم. رویکرد اصلی در این برنامهها اصلاح نظام ارائه خدمات سلامت به کارگران است. نظام ارائه خدمات سلامت عمدتا به سه بسته تقسیم میشود. یکی از این بستهها میزان آموزشی است که به خودِ کارگران ارائه میدهیم. بخش مهمی از نظام ارائه خدمات سلامت کارگران به این موضوع برمیگردد که ما چقدر کارگران را از نظر جسمی و روانی برای کاری که میخواهند انجام دهند آماده کردهایم. بدون شک و با اطمینان میگویم که تقریبا در تمام کشور این مهم دنبال نمیشود. درواقع سازمانها و کارفرمایان ما فاقد چنین بینشی هستند که بخواهند کارگر را از نظر جسمی و روانی آماده کنند. انجمنهای صنفی و تشکلهای کارفرمایی ما نیز فاقد چنین نگرشی هستند و همین مسئله باعث شده عملا کسی فکری به حال سلامت کارگران نکند. بسته دومی که باید در نظام ارائه خدمات کارگران به کار گرفته شود نسبت به گذشته بستهای متفاوت است. تا به امروز وقتی صحبت از ارتقای سلامت کارگران به میان میآمد، به کارگران توصیه میکردیم که مثلا سیگار نکشند. درگذشته تاکید بر استعمال نکردن سیگار به خاطر «سلامتی» کارگران نبود بلکه دلیل اصلی خطر آتشسوزی در کارخانه یا کارگاه و واحد تولیدی بود. در طول صد سال گذشته از نظر نگرشی تغییرات زیادی به وجود آمده است و بهمرور همه به این نتیجه رسیدهاند که سیگار کشیدن منهای اینکه به کارخانه آسیب میزند برای سلامتی کارگران نیز مضر است. این بینش تاثیرات خود را بر نظام ارائه خدمات محیط کار هم گذاشته است. یعنی شما به جای اینکه منتظر باشید فرد در محیط کار دچار حادثه شود و اتفاقاتی بیفتد که از لحاظ فیزیکی دچار آسیبدیدگی شود، باید از قبل پیشگیریهای لازم را انجام دهید. این پیشگیری به خدماتی که برای این افراد در نظر میگیریم ارتباط دارد. بخشی از وظیفه ما در محیط کار فراهم آوردن خدمات پایه سلامت مانند غربالگری است که مشخص میکند کارگران در بخشهای مختلف با چه مسائل و مشکلات آسیبزایی مواجه میشوند. خوشبختانه این نوع از خدمات در کشور ما با وجود کلینیکهای طب کار و بهداشت حرفهای توسعه پیدا کرده است.
اما سوال این است که بعد از این همه سال که کلینیکهای طب کار و بهداشت حرفهای را توسعه دادهایم آیا سلامت کارگران بهبود پیدا کرده و یا بدتر شده است؟
به نظر من اگر این سیستم را فراهم نمیکردیم وضعیت بدتر میشد. اما این دلیل نمیشود که بگوییم خوب کار کردهایم. چراکه این سطح از خدمات در شان کارگران کشور ما نیست. هزینههای مستقیم و غیرمستقیمی که برآورد شده فقط برای بیماریهای شغلی و حوادث کار در کشور رقمی باورنکردنی است. کافی است سیاستهایی مانند این بستهها را اجرا کنید، بهتدریج طی 10 تا 20 سال این آمار هولناک هم از نظر هزینههای مالی و هم از جنبه شیوع بیماریها پایین میآید. بنابراین بسته دومی که باید در محلهای کاری کارگران مانند معادن، سکوهای نفتی و حتی سازمانهای اداری و... اجرا شود، ایجاد خدمات سلامت پایه است. حدود 3 هزار خانه بهداشت در کارگاههای 50 تا 100 نفره کشور ما وجود دارد که اهدافی دارند شامل آموزش کارگران، غربالگری بیماریها، آموزش به گروههای پرخطر برای ترک سیگار، ترک اعتیاد و جلوگیری از حوادث شغلی، کم کردن وزن، کنترل فشار و... اما به علت اینکه کارفرمایان فلسفه وجودی این اماکن را درک نکردهاند و حمایتهای لازم را از این مراکز به عمل نیاوردهاند، متاسفانه خانههای بهداشت بهمرور از کارکرد خود دور افتادند و حالا به اتاق پانسمان تبدیل شدهاند.
این بدان معنا نیست که خودِ کارفرمایان نیز میبایست یکی از حلقههای زنجیره نظام ارائه خدمات سلامت شوند؟
درست است. اتفاقا در بسته سوم، که به نظر من مهمترین بسته است، به همین موضوع پرداخته شده. نکته این است که همه چیز به عملکرد کارفرمایان بستگی دارد. اگر کارفرمایان ما در محیطهای کاری خود پاسخگویی اجتماعی لازم را نداشته باشند، هیچکدام از بستههای پیشگفته اجرایی نمیشود. کارفرما اگر دانش و نگرش لازم را نداشته باشد، فاجعه در کوتاهترین زمان ممکن اتفاق میافتد. وقتی کارفرما میآید از ارزشافزوده مجموعه خود برای سنجش وضعیت سلامت کارگران و تهیه تجهیزات ایمنی هزینه میکند و سیستمی ایجاد میکند تا شیفتینگ سفتوسخت وجود نداشته باشد و در آن تبعیض مالی میان کارگران ایجاد نشود، طبیعتا سلامت نیروی کار هم ارتقا مییابد.
در این صورت این بحث پیش میآید که مقدورات و محذورات کارفرمایان نیز باید لحاظ شود. کارفرمایان ما با مشکلات اقتصادی متعددی دستوپنجه نرم میکنند و شاید از این نظر چندان غیرطبیعی نباشد که امکانات لازم برای حفظ و ارتقای سلامت کارگران تامین نشده است.
همه ما از کلان کار مطلع هستیم. بحث سلامت فقط به این موضوع برنمیگردد که ما به محیط کار برویم و به کارفرما فشار بیاوریم. توانمندی کارفرما نیز تابع شرایط اقتصادی، سرمایهگذاری خارجی، صادرات و... است و در نبود این شرایط، تجهیز خانههای بهداشت یا ازسرگیری فعالیت مجدد آنها انتظاری معقول نیست. در اساس کار درست است که کارفرما میتواند از سود خودش بزند و پاسخگویی اجتماعی ایجاد کند اما باید واقعبین بود و از فراهم بودن همه جوانب اطمینان حاصل کرد. وضعیت اقتصادی کشور چندان مساعد نیست و بسیاری از کارگاههای ما دچار بحران هستند. اما کسی که وارد حوزه تولید میشود باید در درجه اول پاسخگویی اجتماعی خود را بالا ببرد. نمیتوانیم 20 نفر کارگر را در یک واحد تولیدی جمع کنیم و بهسلامتی جسمی و روانی آنها کاری نداشته باشیم. به اعتقاد من باید سراغ دولتمردان و مسئولان نظام رفت تا تسهیلاتی برای کارفرمایان فراهم کنند و آنها نیز با امنیت بیشتری به امر تولید بپردازند. در این صورت میتوانند از سود بهدستآمده به سلامت کارگران توجه بیشتری کنند.
مسئله اصلی این است که هیچوقت فراتر از بحثهای نظری نرفتهایم و حوزه اجرا را، که اصلیترین بخش است، به حال خود رها کردهایم. آمارهای وحشتناک حوادث ناشی از کار، که شما به پارهای از آنها اشاره کردید، نیز همین را میگویند.
در دولت یازدهم تا به امروز چندین کار مهم انجام دادهایم. مثلا شیوعشناسی اعتیاد در محیطهای کاری را با 13 هزار نمونه در کل کشور سنجش کردیم. سه سال پیش برنامههای سلامت و پیشگیری از اعتیاد در منطقه عسلویه تدوین شد. برنامه سلامت روان کارگران نیز همینطور. بر اساس تحقیقی که در سطح کشور انجام شده 24 درصد کارگران دچار اختلالات روانی هستند. 21 درصد تست مثبت اعتیاد در میان کارگران داریم. این بحث آنقدر جدی است که نهاد ریاست جمهوری وارد کار شده و بنا دارد بحث پیشگیری از اعتیاد را در محیطهای کاری عملیاتی کند. برای این معضلات برنامههایی خاص طراحی و عملیاتی کردهایم که به همه استانها داده شدهاند. در حال حاضر نیز به صورت عملی و سیستماتیک بستههای سهگانه را به صورت آزمایشی در شهرستان آبیک پیادهسازی کردهایم که اگر به نتایج مورد نظر دست یابیم به سایر نقاط کشور نیز گسترش مییابد.
اگر اینطور است پس چرا طی این همه سال کسی سمت و نگاهش را به این مسائل سوق نداد؟ آیا میتوان اطمینان داشت که این بستهها نیز سرنوشتی مشابه همان خانههای بهداشت را پیدا نمیکنند؟
ما این نکته را میدانیم که ارتقای وضعیت سلامت کارگران به یک برنامه بلندمدت و اصولی نیاز دارد. باید توجه داشت که هیچ تغییری یکشبه اتفاق نمیافتد. اگر کسی خلاف این را باور داشته باشد بهطور قطع بویی از مفاهیم توسعه نبرده و در وهله دوم نیز با نیت عوامفریبانه با موضوع برخورد میکند. چه بخواهیم و چه نخواهیم استفاده از ابزار پوپولیستی امری مرسوم است. یعنی برای اینکه به مردم اطمینان داده شود که واقعا در حال کار کردن هستیم برای مدتی از این ابزار استفاده شده است. واقعیت این است که تا به امروز نگرشمان همهجانبه نبوده اما حالا نیاز به کارهای ریشهای داریم. توان عملی بستههای ارتقای سلامت کارگران و قدرت تاثیرگذاری آن به عواملی مانند نگرش و همکاری کارفرما و همچنین تسهیلات اجتماعی اطراف آن شهر و کارخانه بستگی دارد که متناسب با آن مسئول مرکز خانه بهداشت خدمات اجتماعی مورد نظر را به کارگران ارائه میکنند. این کار نه یک سال و نه یک پروژه و تیم میخواهد. این کار کلان است. تا زمانی که زنده و به دور یکدیگر هستیم این کار ادامه پیدا میکند اما بعد از آن باید سیستمی وجود داشته باشد که این کار را تداوم دهد.
میان وضعیت سلامت و درآمد رابطهای دوطرفه برقرار است. در ایران میان خط فقر و حداقل حقوق کارگران اختلافات فاحشی وجود دارد که به طور قطع بر سلامت آنها اثر سوء میگذارد. به نظر میرسد این مسئله در تحلیلهای نظام سیاستگذاری ما اهمیت و جایگاهی نداشته است.
موافقم. به نظر من اولین کاری که باید انجام دهیم این است که هزینههای کاری را که کارگر به خاطر آن زحمت میکشد به او پرداخت کنیم. این عدد باید واقعی باشد. چطور است که هزینههای زندگی اینقدر بالاست، اما کارگر باید رقمی بسیار پایینتر دریافت کند! همین میشود که جمعیت زیر خط فقر ما 13 میلیون نفر است. همین میشود که کارگر یا باید دو سه شیفت کار کند و یا اینکه مشکلات زندگیاش را درون خودش بریزد اما پس از مدتی توان قدرت تحملش تحلیل میرود و همین عامل درنهایت به سلامت جسم و روان کارگر آسیب میزند. بنابراین به نظر میرسد اولین کاری که باید برای سلامت کارگران انجام شود، ترمیم دستمزد آنهاست. این مسئله نیاز به عزم ملی و همکاری دولت، مجلس و حتی تشکلهای کارگری و کارفرمایی دارد. همه گروهها ضمن چانهزنی بر سر منافع خود باید دستبهدست یکدیگر دهند تا قدمی در این راه بردارند. قصه اصلی این است که در کلان مملکت نباید سلامتی کارگران را فدای جنگ بر سر منافع کرد. بلکه باید به این سمت برویم که نظام توزیع ثروت را اصلاح کنیم تا خط فقر کارگران و سلامتی آنها نیز پوشش داده شود.