امسال شروع فصل پاییز علاوه بر شروع سال تحصیلی و حال و هوای مخصوص این فصل سال، بهسبب همراهشدن ماه محرم با آن، رنگوبوی ویژهای به خود گرفته. از همین ابتدای شروع دهه اول محرم صدای نوحه و عزاداری سالار شهیدان از گوشهوکنار به گوش میرسد. بیرقها و پارچههای مشکیرنگ و مزین به نام مبارک امام حسین(ع) همهجا به چشم میخورند. بسیارند مردمی که به احترام شروع این ماه ماتم، رخت عزا و لباس سیاه به تن کردهاند تا عزای اولاد پیامبر(ص) را داشته باشند. ساختمان ما هم هر سال در این ماه سیاهپوش میشود و پرچمهای سیاه و نوشتههای مذهبی از در و دیوار آن آویزان میشود تا نشانهای باشد برای عزادار بودن افراد حاضر در آن. حاجعلی، آدم بسیار مؤمن و مقیدی نسبت به این مناسبتهاست و ارادت خاصی به ائمه دارد. بهخاطرهمین امر، هرساله خودش برای خرید و نصب این پرچمها و دادن نذری و دیگر مناسک این ماه پیش قدم است. امسال اما حاجعلی برای انجام کارهای اداری یکی از پروژهها، به شهری دیگر رفته بود. هرچقدر بچهها اصرار کردند که آنها امسال خودشان کار خرید و نصب این بیرقها را انجام بدهند، حاج علی زیر بار نرفت و قرار شد به محض رسیدن به شهر، ابتدا به ساختمان بیاید و این کارها را خودش شخصا انجام دهد. بچهها هم که میدیدند در این امر عقب ماندهاند، مشتاقانه منتظر آمدن حاجعلی شدند و بالاخره هم حاجعلی از راه رسید و کارها انجام شد. در همه طبقات و بین اکثر دوستان و حتی وقت صرف صبحانه هم، صحبت از رسیدن ماه محرم و عزاداری است. دوستان هر کدامشان در حسینیه یا مسجد محله یا روستای خود از افراد فعال مراسمهای عزاداری هستند و هرکدام از نقشهها و برنامهریزیهای هیئت خود صحبت میکنند و برنامههای خود را بهتر و باشکوهتر جلوه میدهند. اکثر دوستان از اهالی شهرها و روستانهای حومه هستند که معمولا برای این عزاداری به دیار خود میروند و نذریهای خود را آنجا پخش میکنند. درست است که این ماه بهخصوص دهه اول آن یکسره عزاداری و ماتم است؛ اما یک همبستگی عجیبی بین مردم ایجاد میکند و موجب همرنگی همه اقشار و طبقات جامعه میشود. از منِ کارگر ساختمانی تا آن مهندس و دکتر و رفتگر و کاسب و فقیر و غنی، همه یکدل و یکدست میشوند. واقعا در این مراسمها صحنههای زیبایی از این همگونی بهچشم میآید.