printlogo


دل‌کوک
تقدیر در دست اختیار
نازنین متین‌نیا

«تا وقتی به این فکر چسبیده‌اید که دلیل خوب زندگی نکردن‌تان بیرون از وجودتان است، هیچ تغییر مثبتی رخ نمی‌دهد. تا وقتی مسئولیت خود را به دوش دیگران بیاندازید که با شما بی‌انصافی می‌کنند مانند یک شوهر بی‌خیال یا یک کارفرمای زیاده‌طلب که از کارمندانش حمایت نمی‌کند یا ژن‌های ناجور یا حتی اجبارهای مقاومت‌ناپذیر، وضع شما همچنان در بن‌بست می‌ماند. تنها خودِ شما مسئول جنبه‌های قطعی موقعیت زندگی خود هستید و فقط خودتان قدرت تغییر دادن آن را دارید. حتی اگر با محدودیت‌های بیرونی همه جانبه‌ای درگیرید، هنوز آزادی و حق انتخاب پذیرش برخوردهای مختلف نسبت به این محدودیت‌ها را دارید...»
آنچه خواندید، بخشی از کتاب «خیره به خورشید» نوشته اروین یالوم است. روان‌درمانگر آمریکایی در این خطوط و با ساده‌ترین جمله‌ها توضیح می‌دهد که چطور «اختیار» در زندگی در تقدم با «جبر» قرار می‌گیرد و چطور ما می‌توانیم در بزنگاه‌های مهم زندگی، بدون درنظر گرفتن آنچه اتفاق می‌افتد و تنها با اتکا به آنچه می‌خواهیم و فکر می‌کنیم که درست است، راهی برای خود پیدا کنیم. خواندن این جمله‌ها، فکر کردن به آنها و اینکه چقدر درست است، راحت‌ترین کار جهان است. می‌شود این جمله‌ها را خواند، به آنها فکر کرد و بعد هم سری به تایید تکان داد. حتی می‌شود به خود یادآوری کرد که بله باید مسئولیت‌پذیر باشی و در مواقع بحران نقش خود را به خوبی ببینی. همه این پذیرش‌ها در مرحله اول، همین مرحله مواجه شدن با آنها در وضعیت آرامش، آسان‌ است. اصلا در لحظات آرامش است که کتاب دست می‌گیریم و می‌خوانیم تا بیشتر و بهتر بدانیم؛ اما این آگاهی در مواقع بحرانی چقدر به‌کار می‌آید و تا کجا می‌تواند به ما کمک کند؟ این پرسشی کلیدی است که معمولا درمواقع آرامش جوابی ساده دارد و به قول‌و‌قراری با خود درباره عمل‌کردن به دستورالعمل منطقی ختم می‌شود؛ اما درمواقع بحران چطور؟ درمواقع بحران این آموخته‌ها اکثر اوقات تحت‌تاثیر هیجانات لحظه‌ای و واکنش‌های ما به محرک‌ها، در دورترین نقطه ذهن ما می‌مانند. همین می‌شود که عملکرد ما در مواقع بحرانی، به شفافیت و درستی آنچه که می‌دانیم، آنچه که می‌خواهیم باشیم و آنچه که درست‌تر می‌دانیم نیست. هیجانات، پرده‌ای می‌شوند برای ما تا از خودمان مراقبت کنیم؛ کودک درون آسیب‌دیده و ترسیده را نوازش کنیم که «درست می‌شود» یا «تو مقصر نیستی» و... درواقع بعضی از ما یاد می‌گیریم که بهترین شیوه مراقبت از خود، تن دادن به الزامات جهانی است که مثلا نمی‌خواهد ما آرام باشیم، خوشبخت باشیم، موفق باشیم و ... در حالت‌های شدید و غلیظ تن دادن به چنین هیجاناتی حتی ممکن است که تصمیم‌هایی اشتباه بگیریم که نه تنها دیگران که خود ما را هم درگیر مشکلات بزرگ‌تر می‌کنند و کلاف سردرگم بحران، سردرگم‌تر شود...
آدمیزاد است دیگر، گاهی راحت‌ترین کار برایش مقصر دانستن جهان بیرونی است که «اختیار» را از او سلب می‌کند تا «تقدیر» را ارزشمند بداند و بدون پذیرش مسئولیت و تعهد به‌خود و ذات زندگی پیش برود. راه‌حلی که ممکن است مقطعی جوابگو باشد؛ اما در‌نهایت آسیب اصلی را به‌همان کسی می‌زند که «اختیار» آن ‌را در دست دارد. درنهایت این «اختیار» است که خود را به ما نشان می‌دهد و حتی به وقت نادیده گرفتنش، گوشزد می‌کند که نادیده گرفتی و انکار کردی. مسئله اصلی همچنان گنگ و مبهم می‌ماند؛ تصمیم درست گرفتن. مسئله‌ای که اگر با آگاهی کامل به «اختیار» داشتن و پذیرش «تقدیر» در اندازه آنچه‌که ما را به سمت تصمیم گرفتن پیش می‌‌برد، دیگر پیچیده نیست. اگر بدانیم که در تمام لحظات زندگی، مسئول‌ترین آدم به خود هستیم و جهان به‌جز یک نمای بیرونی که بخش کمی از موجودیت ما را روایت می‌کند، دیگر به‌راحتی «اختیار» را به دست «تقدیر» خود نمی‌دهیم. چون چنین راه‌حلی درنهایت به قیمت از دست رفتن زندگی تمام می‌شود که نمی‌خواهیم به‌همین راحتی از دستش بدهیم.