قرن بیستم را باید قرن تجارب جدید نام نهاد. در این قرن بود که برای نخستینبار صدای رادیو شنیده شد، تصویر گوینده بر صفحه تلویزیون نقش بست و برای نخستینبار بود که «انسان» پای در ماه دیگر گذاشت. نخستینهای قرن پیش تنها به مواردی از این دست محدود نمیشود. بسیاری از نظرات جامعهشناختی، فلسفی و یا حتی سیاسی نیز در این قرن زاده شدند و بعضاً در همان قرن نیز به تاریخ پیوستند. نظراتی که در زمان خویش بشدت مورد حمایت قرار داشتند و با گذشت سالیان، امروز بزرگترین هوادارن آن نیز جرأت حمایت از آن را ندارند.
برخی از این نظرات تنها در حد تئوری باقی ماندند و جز اندکی، بر نظام جمعی جهان تأثیرگذار نبودند؛ اما برخی دیگر، پایهگذار رویههای غلطی شدند که تأثیرات سوء آنها تا به امروز نیز پابرجاست. نظام اشتراکی در دوران شوروی سابق آنقدر عجیب، دهشتناک و مضر بود که باعث سوختن نسل (یا نسلها) شد. نظامی که در یک قرن قبل برای حمایت از آن گریبانها چاک میشد و امروز، تلخندی بر لبان بازماندگان میآورد.
در این میان، برخی نظریهها نیز سببساز اختلال در نظام طبیعت بودهاند. داستان «گنجشکان مائو» یکی از این عجایب است. مائو تسه تونگ، معتقد بود که برای گسترش کشاورزی در جمهوری خلق چین - در نیمه دوم دهه 50 میلادی- باید با آفتها مبارزه کرد و یکی از این آفتهای مهم، گنجشکها بودند! او از مردم خواست گنجشکها را بکشند و این امر در مدت کوتاهی با مرگ 2 میلیارد گنجشک انجام شد؛ اما جشن ملی حذف آفت بزرگ، با حمله حشراتی که گنجشکها آنها را شکار میکردند به مزارع سبب شد تا یک قحطی عظیم در چین شکل گیرد. حاصل دخالت در نظم طبیعت، مرگ انسانها بود.
سیاست کنترل جمعیت نیز یکی از مواردی بود که از نیمه قرن گذشته آغاز شد. این تنها سیاستی بود که در آن زمان مورد تأیید همزمان بلوک غرب و شرق قرار داشت. در ایالات متحده و اروپای غربی مردم به ابزارهای پیشگیری مدرن روی آوردند و در چین، سیاست تکفرزندی در پیش گرفته شد. در ایران نیز در آن زمان (نیمه دوم دهه 40 تا ابتدای انقلاب اسلامی) این سیاست تدریجاً ترویج میشد؛ هرچند که شرایط آن زمان اجازه بسط عملی آن را نمیداد و مردم، تنها شنونده این امر بودند. با وقوع انقلاب اسلامی و سپس حمله صدام به ایران، این سیاست به فراموشی سپرده شد. پس از جنگ اما بازهم شعار «دو تا بچه کافیه» ورد زبان طبقه متوسط شد و در دو دهه مهم 70 و 80 ما شاهد افول رشد جمعیت بودیم...
امروز و در دهه سوم از قرن بیستویکم، اکثریت قریب به اتفاق نظامهای سیاسی دنیا به این نتیجه رسیدهاند که آن سیاست «منسوخ» شده است. کشور 1.5 میلیارد نفری چین نهتنها از سیاست تکفرزندی قرن پیش بازگشته، بلکه تشویق به فرزندآوری بیشتر میکند. دولت هندوستان در رقابتی سنگین با همسایه بالاسری خود قصد دارد در دهه بعدی، پرجمعیتترین کشور جهان شود. ایالات متحده به افزایش جمعیت روی آورده است و کشورهای اسکاندیناوی به جبران کاهش جمعیت، سیاست پناهجوپذیری را در پیش گرفتهاند. ژاپن - اقتصادسوم جهان- از سالمندی رنج میبرد و نظام رفاه و تأمیناجتماعی آن دچار خدشه شده است. حال در این بین، عدهای هنوز بر سیاست منسوخ قرن قبل پای میفشارند و معتقدند کاهش جمعیت، ابزاری برای افزیش رفاه آیندگان است. این در حالی است که اگر از پنجره جمعیتی روبهرو به سلامت عبور نکنیم، در آینده نهچندان دور، تعادل منابع و مصارف بزرگترین سازمان بیمهگر کشور - و سایر صندوقهای اجتماعی- بر هم خواهد خورد و لاجرم، سازمان تأمیناجتماعی حق بیمه کمتری نسبت به مستمری پرداختی دریافت خواهد کرد. رویهای که آینده غبارآلودی برای جوانان فعلی و بازنشستگان 30 سال بعد رقم خواهد زد.
سیاست فرزندآوری سیاستی مهم است و باید با تسهیل شرایط آن، به صورت جدی در جامعه تبلیغ شود. چین و هند، دو نمونه زنده از افزایش توسعه ملی با بهرهگیری از فرزندآوری هستند. دو کشوری که یکسوم جمعیت جهان را در خود جای داده و با بهرهگیری از همین عنصر، سطح رفاه عمومی خویش را گسترش دادهاند. در این شماره تلاش کردهایم تا لزوم سیاست فرزندآوری و نگاه سیاستهای کلان کشور به این موضوع را مورد موشکافی قرار دهیم. تلاش ما بر این است که جامعه «جوان» ایران بداند که پیری جمعیت گریبانگیر خودش است و این جوانان، در آینده بدون نیروی کار و تولید، از مستمری کافی نیز برخوردار نخواهند بود. پنجره جمعیتی آخرین راهکار آسان برای این مهم است.