printlogo


بازار نیروی کار، خالی‌تر از هر زمانی است
احتمال تغییر روابط کار در غرب
شرایط حاکم بر بازار کار فرانسه در دهه‌های نخست قرن بیستم را می‌توان مصداق بارز این روزهای آمریکا دانست. این کشور امروز از کمبود نیروی انسانی برای بسیاری از موقعیت‌های شغلی رنج می‌برد. پدیده ترک شغل در ماه اوت سال جاری میلادی، نرخ بالایی داشت و به بیشترین میزان خود در تاریخ این کشور رسید.

مسائلی مانند استعفا و ترک موقعیت شغلی به صورت داوطلبانه در روزگار گذشته، دور از ذهن بود، اما این مسائل برای بسیاری از کارفرمایان در کشورهای جهان به چالشی بزرگ تبدیل شده است. ایالات‌متحده، یکی از کشورهایی است که چنین معضلی را نسبت به دیگر کشورها بیشتر احساس می‌کند و از کمبود نیروی انسانی برای بسیاری از موقعیت‌های شغلی رنج می‌برد. پدیده ترک شغل در ماه اوت سال جاری میلادی، نرخ بالایی داشت و به بیشترین میزان خود در تاریخ این کشور رسید.

چالش کمبود کارگر
بر اساس برآوردهای اولیه، حدود ۴ میلیون و ۳۰۰ هزار کارگر از فرصت شغلی خود دست کشیده و دیگر تمایلی برای حضور در موقعیت شغلی گذشته ندارند. اقتصاددان معتقدند، خروج تقریبی سه درصد از نیروی انسانی در بازار کار می‌تواند منجر به بروز مشکلاتی در روابط و بازار کار ایالات‌متحده شود. اگرچه اقتصاددانان باور دارند خروج بی‌رویه نیروی کار از موقعیت‌های شغلی در سریع‌ترین زمان ممکن بهبود می‌یابد، اما فعالان حوزه کار دیدگاه آنان را رد می‌کنند. آنها معتقدند، روال فعلی ادامه خواهد داشت و باید به دنبال چرایی خروج نیروی انسانی از فرصت‌های شغلی بود. به طور قطع، برای کنونی در ماه‌های آتی سیری صعودی خواهد داشت.
فعالان کارگری پرسشی مطرح می‌کنند: چرا بسیاری از مردم دیگر تمایلی به موقعیت‌های شغلی گذشته خود ندارند؟ نخستین پاسخی که به این سؤال داده می‌شود، عدم نیاز کارگران به پول و دستمزد است؛ چراکه دولت با ارائه بسته‌های حمایتی میزان تمایل کارگران برای اشتغال را از بین می‌برد. می‌توان ادعا کرد این موضوع تأثیر بسزایی در ترک کار دارد، اما چرایی اصلی این موضوع، در فقدان ایمنی کارگاه‌ها مستتر است.
برخی از کارشناسان کار براین باورند، ترک موقعیت‌های شغلی به نحوی اعتصاب غیررسمی کارگران قلمداد می‌شود؛ همچنین تقاضای نیروی کار مبنی بر افزایش مزد در طول سال‌های گذشته سرکوب شده و به شکل کنونی بروز کرده است. این روزها، نیروی انسانی به بازار کار بی‌توجه است. مطالعه تاریخ، سرکوب خواسته‌های کارگران در سالیان گذشته را بازگو می‌کند، اما در شرایط کنونی به نظر می‌رسد، خواسته‌های همیشه سرکوب شده نیروی کار یعنی افزایش مزد دیگر به دست فراموشی سپرده شود. در چنین شرایطی از احتمال دوران جدید در رابط کار می‌توان سخن گفت.
امروز دیگر کمبود نیروی انسانی موضوعی جدید نیست؛ چراکه در گذری از زمان اتفاق افتاده است. شرایط حاکم بر بازار کار فرانسه در دهه‌های نخست قرن بیستم را می‌توان مصداق بارز این روزهای آمریکا بیان کرد. ایالات‌متحده امروز شرایط کنونی این کشور اروپایی در آن روزگار را تجربه می‌کند. بازار کار فرانسه در زمان جنگ جهانی اول به دلیل حضور نیروی انسانی در کارخانه‌های تولید اسلحه و بسیج کردن آنها در میدان جنگ نامساعد بود و نیروی کار به دشت کاهش یافته بود. پس از پایان جنگ جهانی اول، این کشور اروپایی با شیوع ویروس مرگبار آنفولانزا در سال ۱۹۱۸ روبه‌رو شد. این موضوع هم عاملی برای گریز نیروی کار از اشتغال شد. پاندمی آنفولانزا، پایان داستان کمبود نیروی انسانی در دهه‌های نخست قرن بیستم نبود؛ دو سال پس از این بیماری، کمبود نیروی کار به بالاترین میزان خود رسید. «میزان تلفات انسانی دوران جنگ»، «شیوع بیماری» و «نرخ پایین‌ زاد‌و‌ولد» هرکدام برای کمبود نیروی انسانی آن بازه زمانی نقش داشتند.

مشکلی از جنس قرن 21
کمبود نیروی کار در این روزها چهره‌ای جدید از خود به نمایش گذاشته است، اگرچه دلایلی متفاوتی در این موضوع نقش دارند، اما عامل مشترک یعنی شیوع بیماری در هر دو دوره مشترک است. «ژرژ کلمانسو» که رهبری سیاسی فرانسه در روزهای جنگ جهانی اول را برعهده داشت، آن روزگار سیاست‌های متفاوتی برای تأمین کمبود نیروی انسانی به کار گرفت. یکی از این راهکارها، استخدام نیروی کار مهاجر بود؛ بنابراین مهاجرت به فرانسه بسیار آسان شد. همچنین تلاش کرد تا نیروی کار جوان و زنان را برای ورود به بازار کار ترغیب کند. سیاست‌های کلمانسو در آن زمان مثمرثمر واقع شد و نیروی انسانی به بازار کار بازگشت. اما نکته‌ای قابل توجه در آن شرایط این بود که؛ اگرچه میزان نیروی انسانی در بازار کار کم بود اما بازهم کارفرمایان تمایلی برای افزایش دستمزد نداشتند. در نهایت پایین نگه داشتن دستمزدها توسط کارفرمایان، کارگران را خشمگین کرد و اعتراضات به میزان مزد در سال ۱۹۱۷ به اوج خود رسید. درست پیش از زمان شیوع بیماری آنفولانزا. حال اینک عدم تمایل کارگران برای اشتغال را اعتراض خاموش دیگری قلمداد می‌کنند. گرچه جنس آن را با گذشته متفاوت می‌دانند اما نکته‌ حائز اهمیتی که وجود دارد؛ این است که کارگران پس از پاندمی یک بیماری مرگبار نسبت به وضعیت شغلی خود دست به اعتراض می‌زند، اگرچه ماهیت و نحوه آن متفاوت است. آن زمان صدها هزار کارگر فرانسوی اعتراض خود را در قالب «استعفای بزرگ» و به روش مختلف مثل تعطیلی کارخانه‌ها و کاهش سرعت خطوط مونتاژ سازمان‌دهی شده توسط اتحادیه‌ها و سایر اقداماتی که برای اعمال فشار بر کارفرمایان طراحی شده بود، سازماندهی کردند.
بیکاری داوطلبانه یا همان ترک عامدانه فرصت شغلی برای دوره‌های طولانی یک استراتژی مؤثر به حساب می‌آمد اما در دو دهه گذشته کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. در نهایت، اعتراض گسترده کارگران و امتناع از کار منجر به تغییرات روابط کار و در برخی موارد موجب افزایش دستمزد شده است. کلمانسو در آن عصر برای فرونشاندن ناآرامی‌ها در دوره افزایش سریع تورم در روزهای پس از جنگ و به منظور جلوگیری از گسترش نفوذ کمونیسم، ۴۰ ساعت کار هفتگی را پذیرفت.
این روزها با توجه به پیر شدن سریع نیروی کار و کاهش چشمگیر نرخ‌زاد‌و‌ولد در زمان همه‌گیری کرونا، کارگران می‌توانند قدرت بیشتری در آینده داشته باشند. گرچه بازهم نگرانی‌های در این میان وجود دارد؛ برخی احساس نگرانی می‌کنند تا میزان به‌کارگیری ماشین‌ها یا کودکان کار در آینده افزایش یابد. اما این امید برای کارگران در ایالات متحده و دنیای غرب نیز وجود دارد که در صورت کمبود طولانی‌مدت نیروی کار، تغییرات گسترده‌تری مانند افزایش حداقل دستمزد، روزهای مرخصی با حقوق بیشتر، تصویب رسمی هفته کاری کوتاه‌تر ممکن خواهد بود.