printlogo


دل‌کوک
از «ترس» نترسیم
نازنین متین‌نیا

هنگام آموزش شنا به کودکان توصیه می‌کنند که از همان جلسه اول کودک را در قسمت پرعمق استخر ببرید. درواقع این توصیه برای از بین بردن ترس‌های بی‌دلیل کودکان از آب است و قسمت پرعمق. خطرات استخر و آب برای ناجی‌ها و مربی‌های شنا بین قسمت کم‌عمق و پرعمق فرقی ندارد و وقتی کودکی اصول اولیه مراقبت از خود در آب را بداند دیگر بین قسمت پرعمق و کم‌عمق فرقی قائل نمی‌شود و به جای ترسیدن، مراقبت و پیشگیری را لحاظ می‌کند و درصد خطرات را کمتر...
این قاعده در آموزش شنا بسیار به کار می‌آید، کودکان بسیاری با همین روش ترس از آب را یاد نمی‌گیرند و آموزش شنا برای آنها راحت‌تر می‌شود. حتی در موارد قابل توجهی توصیه می‌کنند که از شش‌ماهگی به بعد کودک را با خود به استخر‌ ببرید تا یاد بگیرد که در آب غوطه‌ور شود و ترس از آب برایش بی‌معنا شود. این قاعده در استخرها معمولا رعایت می‌شود و تجربه هم ثابت کرده که کودکانی که بدون مفهوم ترس از آب شنا یاد گرفتند یا از سنین بسیار کم آموزش شنا دیده‌اند به راحتی در رودخانه‌ها و دریا شنا می‌کنند و نه‌تنها مفهومی از ترس شنا در استخر ندارند که حتی در آب‌های خطرناک‌تر هم متکی به نفس و نترس و شناگر هستند. در موارد بسیار دیگری هم روان‌شناسان و کارشناسان علوم تربیتی کودک و نوجوان به والدین توصیه می‌کنند تا ترس‌های خود را به فرزندشان منتقل نکنند و اجازه ندهند که ترس‌های آنها به کودک منتقل شود. مثلا می‌گویند که اگر خودتان از سگ یا گربه یا سوسک و ...می‌ترسید، این ترس را در مواجهه با کودک خود نشان ندهید و اجازه دهید که رابطه او با جهان پیرامون، فارغ از ترس‌های پدرومادرش باشد. مثلا پدر و مادری که وضعیت مالی مناسبی ندارند و مدام از نگرانی‌های خود برای آینده فرزندان حرف می‌زنند، احتمالا در آینده فرزندانی دارند که همیشه نگران زندگی خود هستند و حتی در یک اوضاع مالی مناسب هم، ترس و نگرانی از آینده و زندگی کردن دارند.
والدین منزوی و دور از اجتماع، معمولا فرزندانی را تربیت می‌کنند که حتی در بهترین حالت در روابط اجتماعی خود با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند و همیشه نگرانی از دست دادن یا ضربه خوردن دارند و ...
حالا اینکه پدر و مادرها باید چه چیزهایی را رعایت کنند و رفتار آنها چه تاثیری در زندگی فرزندشان دارد، سوژه این یادداشت نیست. قرار نیست در ادامه این یادداشت پدر و مادرها را زیر بوته نقد ببریم و بگوییم که منشأ اصلی ترس‌ها و نگرانی‌های ما از والدین می‌آید و دیگر هیچ. ما به محض ورود به اجتماع و مدرسه، ترس‌ها و نگرانی‌های دیگری هم از محیط پیرامون خود و بزرگسالان دیگری مانند معلم، ناظم و ... را هم دریافت می‌کنیم و در ادامه تجربه زیسته هم خود بخشی برای آموزش ترس و نگرانی و محافظه‌کاری در ما می‌شود. بخش مهمی از آنچه که ترس و نگرانی می‌خوانیم، درواقع همان پیش‌زمینه‌ای است که در ذهن ما نشسته و مصادق بیرونی ندارد، اما می‌تواند سرنوشت ما را تغییر دهد.