گفتوگوی صریح و بیپرده با رضا نوروززاده، مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی
دکتر رضا نوروززاده، مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی است که به اختصار «شستا» نامیده میشود. او متولد اسفراین در استان خراسان است و 20سال سابقه نمایندگی مجلس دارد. او در طول حضور در پارلمان، عضو هیئت رئیسه مجلس بوده و بعد از آن مدیرعامل شرکت گسترش و نوسازی صنایع ایران و معاون وزیر صنعت بوده است. نوروززاده فوقلیسانس مهندسی صنایع و دکترای مدیریت بازرگانی دارد.
درباره عملکرد شستا و ضرورتهای سرمایهگذاری تامین اجتماعی در صنایع مختلف توضیح دهید؟
شستا شرکتی متعلق به تامین اجتماعی است. تامین اجتماعی، سازمانی عمومی و غیردولتی است که 46میلیون نفر از سفره آن بهرهمند هستند، که این 46 میلیون نفر شامل کارگران بیمهشده، بازنشستگان و وابستگان آنها میشود.
سازمان تامین اجتماعی برابر با آماری که در سال گذشته شاهد آن بودیم، سالانه 72هزار میلیارد تومان هزینه دارد که شامل حقوق بازنشستگان، هزینههای درمان، مستمری از کار افتادگی و سایر هزینههایی است که به موجب قوانین تصویبشده بر دوش سازمان تامین اجتماعی است. سازمان برای تامین درآمد و پرداخت این هزینهها، سه مسیر پیش روی خود دارد. یک مسیر، تعهدات مالی است که از طرف قانونگذار برعهده نهاد دولت گذاشته شده است. دومین مسیر، حقبیمهای است که از حقوق شاغلان مشمول قانون بیمه تامین اجتماعی به این سازمان پرداخت میشود. هر کسی که تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی است، 30درصد از حقوق خود را باید به تامین اجتماعی پرداخت کند. هفتدرصد شخص، سهدرصد دولت و بقیه را کارفرما به سازمان پرداخت میکند. تمام مشمولان قانون کار در ایران، به تامین اجتماعی حقبیمه پرداخت میکنند. سومین مسیر درآمدی است که از محل سرمایهگذاریهای تامین اجتماعی کسب میشود. موضوع بحث ما، سومین مسیر است. شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی به منظور حفظ ارزش ذخایر و داراییهای بیمهشدگان ایجاد شده است. امروز کارگران پول میریزند و 30سال بعد کارگران برداشت میکنند. ارزش پول تا 30سال آینده از بین میرود و باید ارزش پول برای کارگران در آینده حفظ شود. کسی که 30سال قبل با 10هزار تومان استخدام شده است حالا با پنج تا شش میلیون حقوق بازنشست میشود. بنابراین شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی برای حفظ ارزش ذخایر ایجاد شد. پولی که اینجا سرمایهگذاری میشود دو نتیجه خروجی دارد؛ یکی حفظ ارزش پول و دیگری ارزش اصل سرمایه! اگر این کار صورت نگیرد ارزش منابع تامین اجتماعی از بین میرود. پس باید اصل سرمایهگذاری را تایید کرد. حالا این از وظایف مدیران تامین اجتماعی است که در چه زمینههایی سرمایهگذاری شود تا بیشترین ارزش افزوده و حفظ سرمایه را داشته باشد. بهرحال اینطور نیست که حوزههای مختلف همیشه ارزش افزوده و مزیت داشته باشند. زمانی مزیت در صنعت خودرو بوده و زمانی هم صنایعی مانند صنعت سیمان، دارو، انرژی و بازار سرمایه و نفت و گاز و پتروشیمی، صنایع عمومی، معدنی، ساختمان، حمل و نقل و عمران و ... . با همه اینها امروز مالکیت 9 هلدینگ در اختیار شستا است که در رشتههای مختلف فعالیت میکنند.
در حال حاضر در چه حوزههایی مزیت بیشتری برای سرمایهگذاری وجود دارد؟
در چند بخش مزیت وجود دارد. یکی نفت و گاز و دیگری صنایع دانشبنیان است. تولید داروهای هایتک و ایجاد استارتآپها، البته مرتبط با صنایع نوین مانند آی تی و در نهایت بازار سرمایه برای سرمایهگذاری مزیت دارد.
آیا شستا در مسیری که توصیف کردید موفق بوده و نتایج به سمت حفظ ارزش سرمایهها رفته است؟
آنچه توضیح دادم مسیر طبیعی است و واقعیت این است که ما درباره آنچه باید باشد و مسیری که میتواند مطلوب باشد صحبت کردیم. شستا هیچ رسالتی غیر از حفظ ارزش پول و خلق سود ندارد. ممکن است وقتی سرمایهگذاری میکنید، خودبهخود ایجاد اشتغال هم کنید و در رفع محرومیت نقش داشته باشید و یک وظیفه ملی را انجام بدهید. اینها به نوعی نتایج سرمایهگذاری است که به طور طبیعی به دست میآید در طول سالهای گذشته شستا مشکلاتی داشته و سرمایهگذاریهای صورت گرفته آن نیز عموما براساس متدلوژی، مطالعه و برنامهریزی مشخص و مدون نبوده است. در اجرای اصل 44 و خصوصیسازی خیلی از صنایع را در قالب رد دین به این مجموعه محول کردهاند. نتیجه این کار این شده که مخرج کسر که سرمایه ورودی است متورم شده و چون صنایع زیانده و کمبازده در کنار صنایع سودده نشسته، صورت کسر که سود حاصل از سرمایه است را کوچک کرده. لذا سود و بهرهوری متناسب با داراییها حاصل نشده که این امر ناشی از دخالت دستوری دولتها بوده است.
آیا این دخالتها متوقف شده است؟
خوشبختانه مجلس جلوی این دخالت را گرفته است و دیگر واگذاری صنایع در قالب رد دین اجباری نیست. ممکن است ما صنعت خوبی را متقاضی باشیم که تحویل بگیریم ولی از آن طرف تحمیلی به ما صورت نمیگیرد.
چقدر در این بازار سرمایه توانستهاید سرمایهگذاری کنید و چقدر به نتیجه رسیدهاید؟
این سوال را از دو منظر میتوان پاسخ داد. یکی تخصصی و دیگری از منظر وضع موجود. از منظر وضع موجود وقتی یک شرکت مالک 9 هلدینگ در رشتههای مختلف است، صیانت و مدیریت نکردن این منابع به طور قطع، خسران مالی را به دنبال خواهد داشت. من مثالی بزنم، اگر کارخانهای را در کشورهای جهان سوم بخواهند قیمت کنند، ساختارهای فیزیکی کارخانه را ارزشگذاری میکنند. اما در جهان پیشرفته دیگر اینگونه نیست بلکه داراییهای محسوس و داراییهای نامحسوس کارخانه هم مدنظر قرار میگیرد و در قیمتگذاری لحاظ میشود. لذا وقتی میگویند کارخانهای که 100 واحد ارزش دارد، حدود 20درصد آن فیزیکی است و 80درصد آن نامحسوس است، ارزش نامحسوس آن، همان برند کارخانه است که شامل منابع انسانی، دانش فنی و... است. وقتی وارد بازار سرمایه میشوید ارزش نامحسوس نیز برای کارخانه شما لحاظ میشود. در سود سهام تنها ماشین کار نمیکند. آدمها و خلاقیت و مدیریتشان هم کار میکنند. به این ترتیب برای اینکه یک مجموعه بزرگ اقتصادی بخواهد از داراییهایش صیانت کند باید در بازار بورس و سرمایه حضور داشته باشد و سهام بخرد، بفروشد و نگذارد ارزش سهامش پایین بیفتد. از طرف دیگر این مجموعه برای اینکه بتواند از داراییهایش صیانت کند باید مجموعهای از نیروهای متخصص در حوزه بورس داشته باشد که در شستا شرکتی به نام «صبا تامین» تشکیل شده است که وظیفهاش خرید وفروش و بررسی وضعیت سهام برای مدیریت شرکت است.
اگر یک انسان برای مدت طولانی روی تخت دراز بکشد با اینکه زنده است ولی زخم بستر میگیرد. وضعیت سهام هم دقیقا همین است. باید مرتب این سهام را خرید و فروخت و بازار را به حرکت درآورد. پس حتما باید وارد بازار سرمایه شد و سبدگردانی کرد و تحولات را در منظر عموم قرار داد. با این شرایط ما میتوانیم ارزش افزوده بیشتری داشته باشیم و از داراییها صیانت کنیم.از طرفی فروش یک کارخانه به طور مستقیم کلی مراحل و مسائل پیچیده دارد، اما وقتی همان کارخانه در بازار سرمایه باشد، گاهی ممکن است برای شما مزیت نداشته باشد، اما برای دیگری ممکن است مزیت داشته باشد. پس سهام را واگذار میکنید و دیگری وارد میشود و این روند به صورت تدریجی و به صورت رفت و برگشتی وجود دارد و واگذاری درصدی از سهام یک کارخانه میتواند به بقا و پایداری آن کمک بیشتری کند. از سوی دیگر در بازار سرمایه شفافیت وجود دارد. تمام اطلاعات یک واحد صنعتی ارائه میشود و هیچ چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد و کالا در منظر عمومی معامله میشود و هیچ کس نمیتواند بگوید پشت پردهای وجود داشته و حواشی از این دست پایان مییابد. اینها محاسن بازار سرمایه است .
ممکن است پرسشی بهوجود بیاید که آیا بهتر نیست شستا داراییاش را بفروشد و با پول آن وارد بازار شود؟ یا در بانک سرمایهگذاری کند و به جای کارخانهداری، سهامداری کند؟ این یک نوع نگاه است که به آن خروج از بنگاهداری میگویند که بحث روز هم هست. اما در کشور ما فضای جاری اجازه چنین کاری به ما نمیدهد. چون ما در فضای محدود داخلی کار میکنیم. در ایران نهادی نداریم که با پول خودش در بازار سرمایه حضور داشته باشد. سبدگردانهای زیاد و متخصصی در ایران وجود دارد اما افراد به دلیل توان تخصصی که دارند برای خودشان کار میکنند. اما اگر شما بخواهید وارد بازار جهانی شوید آدمهای متخصص معمولی نمیتوانند وارد بازار سهام شوند، بلکه نهادها میتوانند وارد این فضا شوند. نهادی مثل شستا میتواند در بازار جهانی حضور داشته باشد و سهام بخرد و بفروشد اما واقعیت این است که ایران در چنین فضایی حضور ندارد و هیچ شرکت خارجی تاکنون سهمی از شرکتهای ما نخریده است. اما این روند در حال آغاز است. برای ورود به بورسهای جهانی باید شرکتهای بینالمللی شرکتهای ما را رتبهبندی کنند، فرایندی که هنوز ما وارد آن نشدهایم.
برخی حواشی پیرامون شستا و شرکتهای زیرمجموعه آن در فضای رسانهای و البته گاهی در تریبونهای رسمی شنیده میشود. همین موضوع در بسیاری از مواقع فشاری را به سازمان تامین اجتماعی و حتی وزارت کار وارد میکند. مثلا آخرین بار چنین حواشی پیرامون رای اعتماد به وزیر پیشنهادی بهوجود آمد. چطور میتوان عملکرد بهتری در چنین مواردی انجام داد و جلوی این حاشیهها را گرفت؟
وضعیت شستا در این موضوع شبیه به ضربالمثلی است که میگوید: « بام را آدم بیفتد ولی نام را نه!» یک شرکت بزرگ اقتصادی مانند شستا رقبای قوی و جدی دارد. چرا درباره آنها حرف و حدیثی نیست یا کسی نمیتواند به این صراحت درباره آنها صحبت کند. بنیاد مستضعفان یا ستاد اجرای فرمان حضرت امام (ره). این دو نهاد به مراتب از شستا بزرگترند. امروز ساتا تشکیل شده و دارد تنه به تنه شستا میزند و ما را عقب گذاشته است. این سوال را باید با یک سوال بنیادین دیگر پاسخ و توضیح داد: چرا چنین فضایی علیه شستا بهوجود آمده است؟ وقتی شما مدیریت را سیاسی کنید، نه از نظر اینکه فلانی اصلاحطلب یا اصولگراست، طبیعی است که همه ما مواضع سیاسی داریم و من به عنوان یک اصلاحطلب نمیتوانم بگویم موضع سیاسی ندارم، من موضع سیاسی دارم. بحث بر سر اداره کردن سیاسی بنگاه اقتصادی است، منظور این است که یک بنگاه اقتصادی را به صورت تخصصی اداره کرد. شستا نباید تبدیل به گاو شیرده برای تامین منافع سیاسی افراد خاصی باشد. وقتی در ادوار گذشته در مجلس به نمایندگان کارت هدیه میدهند این نگاه را در بعضیها ایجاد میکنند که گویا شستا منبع عظیم پول است! شائبه و توقعاتی را بهوجود میآورند که مثلا چرا کم پول توزیع کردهاید؟ چرا به این دادی به آن یکی پول ندادی؟ این همان بام است. وقتی یک بنگاه اقتصادی اعتبار خود را از دست بدهد بازگشت خیلی سختی دارد. وعده و وعیدهای زیادی داده شده است. درحالیکه اساسا وظیفه ما جز حفظ ارزش پول بیمهشدگان، چیز دیگری نیست! وقتی کسی میآید و وعده حل کردن اشتغال کشور با فعالیت شرکتی مانند شستا را میدهد، این توقع زیادی ایجاد میکند و اساسا با رسالت ساختاری چنین شرکتی سازگاری ندارد. حالا چرا چنین توقعاتی را از شرکتهای بزرگی مانند بنیاد مستضعفان ندارند؟ چون ما خودمان اینگونه پرزنت کردیم و این نام را روی خودمان گذاشتیم و باید این نام را برداریم. من برای اینکه این موضوع را حل کنم به دلیل سابقه نمایندگی مجلس، نزد نمایندگان شاخص کمیسیونها رفتم و صحبت کردم. به آنها گفتم شما چرا دائم دارید تهدید به تحقیق و تفحص از شستا میکنید؟ تحقیق و تفحص را زمانی انجام میدهند که مدیری در شرکتی کار میکند ولی پاسخگو نیست و نمایندگان با اهرم قانون وارد آن شرکت میشوند.
من به آنها گفتم در هر زمینهای که سوال دارید من و همکارانم به شما کمک میکنیم که ابهام شما رفع شود. ما چیز پنهانی نداریم. نمایندگان قانع شدند که شستا رسالتش آن چیزی نیست که در گذشته از بام آن افتاده است.