انتشار تصاویری از برگزاری مراسم اجباری و انواع جریمههای نقدی و غیرنقدی برای موارد مختلف عملکرد کارکنان در یک شرکت تولیدی در روزهای گذشته بحثهای بسیاری را در فضای مجازی برانگیخت. آشکار شدن این نوع رفتارها و اظهارات صاحب و مدیر این شرکت پس از آن، بر دامنه و ابعاد هشدارها نسبت به این نوع رفتارها افزوده است. آنچه مهم است اینکه در پس هیاهوی اعتراضها و پاسخهای احساسی، این موضوع را از این زاویه نیز میتوان بررسی کرد که در فضای کسب و کار تا چه اندازه میتوان با توسل به انگیزهها و حساسیتهای معنوی اقداماتی غیر عرفی و فراتر از قانون انجام داد؟
در کنار اخبار و تصاویری که به سرعت درباره این شرکت منتشر شد، خبرهای دیگری هم از انجام موارد مشابه در تعدادی دیگر از مراکز تولیدی به گوش رسید که حتی اگر آنها را محصول هیاهو و رفتارهای جنجالبرانگیز بدانیم، وقوع حتی همان یک مورد هم نگران کننده است. این مورد که در ابتدا به نظر میرسید حاصل کجسلیقگی یک فرد در ترغیب دیگران به انجام فرایض دینی باشد، پس از اظهارات مدیر شرکت که اساس تاسیس تولیدی خود را به نماز ربط داده این پرسش را ایجاد کرده است که صاحبان کسب و کارها تا چه اندازه میتوانند اهداف و برنامههای تجاری و اقتصادی خود را با اعتقادات و آرمانهای عقیدتی شان پیوند بزنند؟ آیا آنها در صورت ایجاد چنین پیوندی و با تکیه بر تقدس برگرفته از اعتقادات دینی مجاز به انجام رفتارهایی فراتر از قانون هستند؟
در چنین مواردی تکلیف مراجع قانونی برای نظارت بر حسن اجرای قانون چیست؟ آیا اگر کارکنان چنین مراکزی رفتارهای عقیدتی صاحبان آن کسب و کار را مخالف حقوق قانونی خود بدانند، مورد حمایت قانون و مراکز قانونی قرار میگیرند؟ این در حالی است که اگر به هر دلیلی مدیران و متولیان امر نسبت به حسن نظر و نتیجه کار یک کسب و کار بنا شده بر مبنای تمایلات عقیدتی ابراز اعتماد نمایند، آیا مجاز به مسامحه در قبال سایر صاحبان کسب و کارها که برداشتهای متفاوتی از عقاید و آموختههای دینی دارند هم هستند؟
در صورت باز شدن مسیر چنین رفتارهایی، برخورد با سوء استفادهها از چنین فضایی را چگونه میتوان مدیریت کرد؟ در این میان استیفای حقوق قانونی کارکنان و جاری کردن قوانین مصوب مراکز عالی قانونگذاری چگونه مقدور خواهد شد؟
اساسا انجام چنین رفتارهایی در صورت وجود یک نظام مستقر قانونی که مبتنی بر مبنای دینی و تحت نظارت مراجع مختلف تصمیمساز متعهد به چارچوبهای اعتقادی است، ما را به سمت بدعتها و قوانین خاص و محفلی پیش نخواهد برد؟
در کنار همه اینها لازم است به این نکته نیز توجه کنیم که رابطه بین انگیزه هر عملی با حاصل آن، یا به قولی انگیخته آن، همواره مورد مجادله بوده. آیا ما با تکیه بر انواع انگیزههای مقدس و خیرخواهانه میتوانیم هر حرکتی را انجام دهیم و خود را فارغ از نتیجه یا همان انگیخته بدانیم؟ تمسک به انواع عناصر گفتمانی برگرفته از دین و اعتقادات مورد احترام مردم برای توجیه رفتارهای فراقانونی در یک کشور مبتنی بر قانون و معتقد به اصول و قواعد دینی منجر به هرج و مرج شده و مبنای اعتقادی جامعه را نیز سست میسازد. تجربه نیز نشان داده که اگر پیروان چنین روشهایی به دنبال پناه گرفتن در پشت باورهای دینی با هدف بهرهبرداریهای خاص نباشند، عموما مبلغین مناسب و مفیدی برای حفظ یا ارتقاء امور اعتقادی هم نیستند. این در حالی است که فعالان عرصههای مختلف کسب و کار در نخستین گام موظف به اجرای درست وظایف اقتصادی خود هستند و موفقیت آنان در عرصههای کاری به شکلی بهتر و موثرتر در خدمت اهداف اعتقادی قرار میگیرد.