printlogo


هنر وارد شدن به بازار هنر
فاطمه‌ علی‌اصغر

وارد بازار هنر شدن هم هنر می‌خواهد. رقابت‌ها طاقت‌فرساست. هنرمند در چالش مداوم میان هنر و چگونگی ارایه آن است. «ستاره آزموده» اما توانست در این بازار آشفته آستین بالا بزند و وارد بازار کار شود. او فعالیتش را از کارگاه‌های اجاره‌ای شروع کرد تا اینکه توانست به همراه همسرش کارگاهی در جاده خاوران راه بیندازد و وارد فاز جدیدی از کارش بشود. 
ستاره، مجسمه‌ساز جوانی است که دل به رویاهای بزرگ بسته. یادش می‌آید؛ روزهایی که برای نخستین بار روی حجم‌های بزرگ کار می‌کرد؛ خیلی‌ از مردم با تعجب به او نگاه می‌کردند. این روزها اما پروژه‌های متعددی تعریف می‌کند. پروژه‌های گروهی که در آن از هنرمندان دیگر هم با توجه به نوع پروژه استفاده می‌کند. او راز موفقیتش را صبر و پیگیری می‌داند.
سومین سمپوزیوم و متریال سنگ
کارگاهش، سوله‌ای  200 متری در جاده خاوران است. گوشه‌ گوشه این کارگاه پر است از ابزار و خرده چوب و ... ستاره آزموده در حال و هوای فضایی که تنفس در آن را دوست دارد، نقب می‌زند به روزهای کودکی‌اش:«در دوران کودکی، تفریحم بازی لابه‌لای ابزارها و تکه‌چوب‌های پدرم بود. با این حال ریاضی فیزیک خواندم و تازه از دوران پیش دانشگاهی وارد دنیای هنر شدم.کارشناسی مجسمه‌سازی را که از دانشگاه گرفتم و چون دانشگاه در این رشته ارشد نداشت، من سعی کردم نزدیک‌ترین رشته را نسبت به فضای کاری و ذهنی‌ام انتخاب کنم و آن عکاسی بود. به این ترتیب ارشد عکاسی‌ام را از دانشگاه پردیس هنرهای زیبای تهران گرفتم.»
خانواده‌ ستاره اهل ذوق و هنر بودند و از هیچ کمکی به او دریغ نکردند تا به آرزوهایش برسد. اما او بعد از ورود به رشته مجسمه‌سازی بود که زندگی واقعی کاری‌اش را آغاز کرد:«تمام تلاشم را کردم که همه چیز را یاد بگیرم و از هیچ کاری کوتاهی نکردم.  هیچ وقت یادم نمی‌رود، سومین سمپوزیوم مجسمه‌سازی با متریال سنگ که در برج میلاد در سال 91 بود، در بخش دانشجویی کارم انتخاب شد و آنجا برای اولین بار بود که فرز سنگ دستم گرفتم.»
یاد گرفتم چطور با مشکلات کنار بیایم 
ستاره از همین‌جا انگیزه لازم برای ادامه فعالیت در رشته مجسمه‌سازی پیدا می‌کند:«کم‌کم بعد از این سمپوزیوم ابعاد معنی مهمی برایم پیدا کرد و کارهای شهری‌ام کم‌کم خلق شد، اشتیاق به مراحل تولید در ابعاد بزرگ آنقدر در من پررنگ بود که محوریت اصلی کارهایم به سمت مجسمه‌های شهری سوق پیدا کرد.ترکیب متریال‌های ماندگار در مجسمه‌ها باعث شد تا به سمت یادگیری روش‌ها و تکنیک‌های مختلف چون جوشکاری و مدلاژ و... بروم.»
 او در این دوران فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر می‌گذارد:«به خاطر نوع کار با سختی‌هایی روبه رو شدم که انتظار آن‌ها را نداشتم اما به مرور زمان یاد گرفتم چطور با مشکلات کنار بیایم و آن‌ها را حل کنم. مثلا اولین کار شهری‌ام را با آهن در فضای باز اجرا کردم، اولین روزی که فرز دست گرفتم خیلی‌ها با تعجب نگاه کردند. بین آن نگاه‌ها هم تشویق دیده می‌شد هم افسوس ولی برای موفق بودن باید صبور بود و پیگیری کرد.»
 برنامه‌ریزی و تشکیل گروه
ستاره مهمترین دستاورد زندگی‌اش را در حقیقت تجربه‌ای می‌داند که خودش کسب کند و لذتی که از تمام لحظات اجرای آن ببرد. او در پروژه‌هایی که یک گروه لازم دارد؛ سعی می‌کند تا در ابتدا برنامه‌ریزی کند و با توجه به کیفیت و زمان‌بندی پروژه گروه تشکیل دهد، در پروژه‌های او معمولا بین سه تا هفت نفر مشغول هستند. او جمع‌آوری نیروهای مرتبط و طرح مسئله درست برای تداوم یک پروژه را بسیار کلیدی می‌داند.
ستاره می‌گوید:«به نظرم اهداف کوچک با دورنمای روشن چیزی است که نیروی محرکه کار و امید را بیدار می‌کند اما در پله‌های بعدی است که هدف‌ها محکم‌تر و بزرگ‌تر می‌شوند و از میان آن‌ها جریان‌های جدیدی رخ می‌دهد. البته که بسندگی سمی است که مدام باید از آن دوری کرد تا خلاقیت و نوآوری معنی خودشان را در پروسه از دست ندهد.» درک از فضا و پی بردن به ضعف‌ها و قوت‌ها از اساس کار اوست:« وقتی ما ضعف و قدرتمان را بشناسیم، می‌توانیم از آن‌ها در جهت پیشبرد هدفمان استفاده ‌کنیم.  پیگیر بودن در کار و درست طی کردن مرحله ایده خام تا پروراندنش نیاز به صبر و پشتکار دارد که به نظرم همان جایی است که موفقیت حاصل می‌شود.»
آینده یک ثانیه بعد است
«آینده لحظه دوری نیست یک ثانیه بعد درست همان آینده است فقط با این تفاوت که نگاه سرمایه‌داری سرعتی سرسام‌آور به آن داده است. همه چیز در ابعاد انبوه تولید و به همان سرعت دور ریخته می‌شوند که البته هنر هم درگیر این روند می‌شود چون مستثنا از این فضا نیست و با شرایط محیطی تغییر می‌کند.» ستاره این‌ها را می‌گوید و امیدوار به آینده، دست به کار می‌شود:«به نظر من، خرده فعالیت‌هایی در بین جوانان در حوزه‌های صنایع دستی و طراحی صنعتی و طراحی لباس و... شکل گرفته که باید دید این تداوم و پیشرفت و پیدا کردن مخاطب چگونه پیش خواهد رفت، که امیدوارم پایدار و پویا بمانند.» او چالش هنر و ارایه آن در بازار کار را اینگونه حل کرده:«در رابطه با فعالیت شخصی خودم باید بگویم که حضور در عرصه هنر امری حیاتی برای هنرمند است ،این حضور وابسته به استمرار در فعالیت است، فعالیتی توامان خلاقه و بدون تکرار. سعی من هم ماندن در این فضا و ارایه فضای ذهنی‌ام به مخاطب است چه در قالب مجسمه،  چه یک مبلمان شهری و خانگی.»  این مجسمه‌ساز نقب می‌زد به روزهای اولیه کارش:«برای اولین کارها مجبور بودیم کارگاه‌های مختلف اجاره کنیم که به خاطر شرایط نامناسب کارگاه‌ها خیلی اذیت می‌شدیم اما بعد از یک مدت توانستیم یک سوله بخریم. کم‌کم توانستیم ابزار و تجهیزات به آن اضافه کنیم. » او از راهی که طی کرده هم می‌گوید:«ما بیشتر مجسمه شهری می‌سازیم که تقریبا یک سال است وارد فضای فرنیچر و مبلمان خانگی هم شده‌ایم و به صورت سفارش فردی کار می‌کنیم. با دوستانمان که معمار بودند. سعی می‌کنیم از بازاری شدن دوری کنیم و برای هر فرد یک مبلمان طراحی شود با علاقه‌ها و سلیقه‌ای که دارد. سعی می‌کنیم با روحیات فردی مبلمان را طراحی کنیم.»