
رمانخوانها و مخصوصا آنها که طرفدار پر و پا قرص رمان کلاسیک هستند حتما از خواندن رمان «منسفیلدپارک» جین آستین لذت خواهند برد. جین آستین یکی از مهمترین نویسندگان زن کلاسیک انگلیسی است و خوشبختانه در سالهای اخیر به همت رضا رضایی ترجمههای خوب و قابل اعتمادی از تمام آثارش در ایران و توسط نشر نی منتشر شده است. «منسفیلدپارک» یکی از این ترجمههاست. این رمان بین رمانهای جین آستین از اهمیت ویژهای برخوردار است، چنانکه ولادیمیر ناباکوف که با جین آستین و کلا نویسندگان زن چندان میانهای نداشت سرانجام به اصرار ادموند ویلسن، منتقد سرشناس، راضی شد این رمان را در فهرست درسگفتارهایش درباره ادبیات اروپا بگنجاند. «منسفیلدپارک» را از طرفی میتوان تصویری از جامعه انگلستان در دورانی که نویسنده در آن میزیسته در نظر آورد. جامعهای که به شدت متاثر از قواعد و آداب خشک و دست و پاگیر طبقاتی است و در عین حال نسل تازهای در آن در حال پاگرفتن است که چندان به این قواعد و آداب وقعی نمینهد و همین اسباب کشمکشهایی میشود بین کسانی که میخواهند از ارزشهای جاافتاده محافظت کنند و کسانی که چندان این ارزشها را جدی نمیگیرند. رمان با ورود دختری به خانه خالهاش آغاز میشود. در واقع خاله و شوهرخاله این دختر به دلیل نابسامانی اوضاع خانواده او سرپرستیاش را پذیرفتهاند. او اما به لحاظ طبقاتی از طبقه پایین اجتماع به حساب میآید و خود را در میان این خانواده غریبه احساس میکند، هرچند از جانب برخی افراد خانواده محبتهایی میبیند. در این بین اتفاقهایی میافتد و داستان همینطور که پیش میرود جذابتر میشود. جین آستین در نحوه روایت و شخصیتپردازی این رمان بسیار دقت و ظرافت به خرج داده و دست آخر اینکه از طنز زیرپوستی و جذاب او هم در روایتگری نباید غافل بود.