printlogo


تفریحات سالم
«دن کیشوت» سروانتس
علی شروقی

شاید جا داشت بسیار زودتر از این‌ها در ستون تفریحات سالم از این شاهکار می‌نوشتیم؛ از «دن کیشوت» سروانتس که هم شاهکاری در طنز است و هم سرآمد همه رمان‌های دنیا. رمانی که رمان با نوشته شدن و انتشار آن رسما اعلام وجود کرد و اغراق نیست اگر بگوییم تا همین امروز بیشتر رمان‌های بزرگ و مهم دنیا به نحوی وام‌دار این رمان هستند. سروانتس با خلق «دن‌کیشوت» شخصیت کمیکی را خلق کرد که اکنون یکی از بهترین و به یادماندنی‌ترین شخصیت‌های تاریخ رمان است. شخصیتی که رد او را در بسیاری از آثار داستانی که بعد از این رمان پدید آمدند می‌توان پیدا کرد. نه این‌که نویسندگان بعد از سروانتس خواسته باشند از او در خلق شخصیتی نظیر دن‌کیشوت تقلید کنند. مسئله عمیق‌تر از این حرف‌هاست و به خصلت جوهری دن‌کیشوت باز می‌گردد. دن‌کیشوت مردی است که از بس داستان‌های شوالیه‌ای خوانده دچار توهم خودشوالیه‌پنداری شده و یک روز سوار بر یابویی که آن را اسبی اصیل می‌پندارد، همراه با نوکرش، سانکو پانزا، سر به کوه و بیابان می‌گذارد تا ماجراهایی هیجان‌انگیز را رقم زند، اما در واقع نه شوالیه‌ای در کار است و نه رسم و رسوم پهلوانی و شوالیه‌گری آن گونه که دن کیشوت در کتاب‌ها خوانده است. با این حال دن کیشوت در خیالات خود وقایعی را که برایش اتفاق می‌افتد، جور دیگری می‌بیند و به آن‌ها شکوهی حماسی می‌دهد. از آن طرف نوکر او سانکو پانزا هم برای خود پدیده‌ای است. او نقطه مقابل دن کیشوت و یک انسان کاملا زمینی است. با این‌حال از سر خوش‌باوری یا شاید به دلیل استیصال ناشی از تنگدستی دنبال دن کیشوت راه می‌افتد تا اگر آن‌چه دن کیشوت مدعی است تحقق پیدا کرد او هم از قبل اربابش نفعی ببرد، چون دن کیشوت در صورت پیروزی وعده پادشاهی سرزمینی را به سانکو داده است. خلاصه دن کیشوت و سانکوپانزا سفرشان را آغاز می‌کنند و این سفر، آغاز بی‌شمار ماجرای مفرح و خنده‌دار و در عین حال تلخ است، چرا که سروانتس از خلال روایت این داستان‌های کمیک در واقع جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کند و فراتر از آن جهان و کار جهان را نقد کرده است. درست است که دن کیشوت مضحک به نظر می‌رسد اما او از طرفی نماینده اصالتی تباه شده است. او در زمانه‌ای می‌خواهد ادای شرافت و اصالت را در بیاورد که دوره این حرف‌ها گذشته و شیادی و حقه‌بازی همه جا حرف اول را می‌زند و چه بسا چنین ارزش‌هایی از اول هم وجود خارجی نداشته‌اند و فقط در کتاب‌ها یافت می‌شده‌اند. رمان «دن‌کیشوت» را زنده‌یاد محمد قاضی به فارسی ترجمه کرده. ترجمه‌ای که می‌توان به عنوان یکی از شاهکارهای ترجمه ادبی از آن یاد کرد. ترجمه قاضی از این رمان نشان از تسط بی‌چون و چرای او بر نثر فارسی دارد. محض نمونه بد نیست سطرهایی از ترجمه قاضی از این شاهکار سروانتس را با هم بخوانیم: «...پاسامون که ذاتا زیاد بردبار نبود و بعلاوه توجه نداشت به اینکه عقل دن کیشوت، با آنکه دست به چنان کار جنون‌آمیزی زده و ایشان را آزاد کرده بود، پارسنگ بر می‌دارد، وقتی دید که پهلوان چنین رفتار گستاخانه‌ای با او کرد چشمکی به رفقای خود زد، و ایشان مسافتی به اندازه سنگ‌رس از دن کیشوت فاصله گرفتند و آنگاه چنان آن بدبخت را سنگباران کردند که دستهای او برای حایل کردن سپر کافی نبود و رسی‌نانت بیچاره نیز اصلا اعتنایی به مهمیز زدن‌های صاحبش نمی‌کرد چنانکه گفتی مجسمه‌ای از مفرغ بود. سانکو پشت سر خرش پنهان شده بود و با چنان سپری در برابر باران سنگریزه‌ای که بر سر هردوشان می‌ریخت از خود دفاع می‌کرد...»