
هر نویسنده طراز اولی چند شاهکار دارد و مجموعهای از آثار خوب و قابلقبول و معمولی و حتی شاید ضعیف. معمولی و ضعیف اگر میگوییم البته در قیاس با آن چند شاهکار و آثار خوب چنین نویسندهای است. قاعدهای که گفته شد اگر در مورد گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی هم صحت داشته باشد، بدون شک رمان «عشق در روزگارِ وبا» را باید جزو چند شاهکار این نویسنده به حساب آورد؛ از این رمان مهم مارکز چندی پیش ترجمه تازهای منتشر شد که یکی از مزیتهایش بر ترجمههای دیگر این است که مستقیم از زبان اسپانیایی ترجمه شده بود. ترجمه «عشق در روزگارِ وبا» دومین رمان از پروژه ترجمه دوباره آثار مارکز توسط کاوه میرعباسی است. میرعباسی که مترجمی است مسلط به زبانِ اسپانیایی و ادبیاتِ اسپانیاییزبان، چندی است مشغول ترجمه دوباره آثار مارکز از زبان اسپانیایی است. از این ترجمهها تاکنون «صدسال تنهایی» و «عشق در روزگارِ وبا» در انتشارات کتابسرای نیک به چاپ رسیدهاند. «عشق در روزگارِ وبا» رمان عاشقانهای است با انبوهی از داستانهای فرعی جذاب. داستان اصلی عشق مردی به نام فلورنتینو آریثا به زنی به نام فرمینا داثا است. عشقی قدیمی که به سالهای نوجوانی این دو بازمیگردد و البته به دلیل مخالفت پدر دختر با ازدواج دو دلداده، ناکام میماند. فلورنتینو اما دورادور رد معشوقه را دنبال میکند تا سرانجام بعد از پنجاه سال بخت ملاقات با او را پیدا میکند. مارکز در این رمان نهفقط راوی عشق فلورنتینو و فرمینا که راوی تیزبین گذر زمان و تاثیر آن بر آدمها هم هست. او با چیرهدستی رد گذر زمان را بر آدمها و سرگذشتشان نشان میدهد و داستان آدمهای رمان را از نوجوانی تا سالخوردگی روایت میکند و روایت او چنان شیرین و جذاب است که خواننده هم مثل شخصیتهای داستان در پایان کار احساس میکند این همه سال انگار مثل یک چشم به هم زدن گذشته و تمام شده است. او همچنین از خلال روایت داستان عاشقانهاش، تصویری از جامعه آمریکای لاتین در روزگاری که داستان در آن اتفاق میافتد به دست میدهد. «عشق در روزگارِ وبا» رمانی است با ساختمانی محکم که عناصر آن بسیار به دقت با هم ترکیب شدهاند.