
نویسندگانی که خود تجربه کارِ سخت داشتهاند و از تیزبینی لازم هم برای درک جان و جوهر آنچه از نزدیک تجربه کردهاند برخوردار بودهاند، در ترسیم واقعبینانه زندگی مردمی که مشاغل سخت و درآمدِ کم دارند موفقترند. این دست نویسندگان هنگام نوشتن از رنج مردمِ فقیر معمولا دچار سانتیمانتالیسم نمیشوند و به مقوله فقر و عوارض آن نگاهی واقعبینانهتر دارند. آنها مخالف تبعیض و نابرابری طبقاتیاند اما در ترسیم رنج تهیدستان و نقد نابرابری گرفتار شعارزدگی و سطحینگری نمیشوند و به آدمهای داستانهایشان و موقعیتهایی که این آدمها گرفتارشان هستند از جنبههای گوناگون نگاه میکنند. برای همین در آثار این نویسندگان خبری از سیاهوسفید دیدن امور نیست. مردمِ فقیر در آثار این نویسندگان نیکِ مطلق نیستند بلکه آدمهایی هستند که به جبر موقعیتی که در آن گرفتارند مجبور میشوند به اعمالی تن بدهند که ممکن است طبق ارزشگذاریهای اخلاقی درست به حساب نیاید، اما موقعیت دشوار راه دیگری برای چنین آدمهایی نگذاشته است. برای همین است که این نویسندگان از سطح معضلی که به آن میپردازند عبور میکنند و به عمق و ریشه معضل دست مییابند. ارسکین کالدول، نویسنده آمریکایی نیمه اول قرن بیستم، نمونهای از این نویسندگان است. او در جوانی شغلهای گوناگونی داشت و مدتی هم واکسی بود. کمی بعد فوتبالیست شد و بعد از آن کمکم بهعنوان نویسنده به شهرت رسید. ازجمله آثار او که به فارسی هم ترجمهشده رمانی است به نام «جاده تنباکو». این رمان سالها پیش با ترجمه زندهیاد رضا سیدحسینی در ایران منتشر شد. «جاده تنباکو» درباره کشاورزی به نام چیتر لستر است که مجبور شده تکهای از زمینهایی را که روزگاری به اجداد خود او تعلق داشته، اجاره کند و روی این تکه زمین کار کند، اما سهم ناچیز لستر از این میراث اجدادی هم حاصلی برای او ندارد چون زمینِ او حاصلخیز نیست و نمیشود چیزی در آن کاشت. کالدول در این رمان با طنزی تلخ داستان فروپاشی یک خانواده کشاورز سنتی را بازمیگوید. موقعیتهایی که او در این رمان به وجود آورده است هم مضحکاند و هم سخت غمانگیز. از کالدول آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده که از آن میان میتوان به «قصههای بابام» به ترجمه احمد شاملو اشاره کرد.