علی همانطور که خم شده و ظرفهای بزرگ شیرینی داخل ویترین را مرتب میکند میگوید: «پول غذای یک دانشجو در ماه ۶۰ هزار تومان است و برای خوابگاه هم بهطور متوسط ماهی ۱۰۰ هزار تومان باید هزینه کنی، کلی هزینه دیگر هم هست که مجبورت میکند کار کنی.» علی دانشجوی کارشناسی ارشد هوافضای دانشگاه تهران است و سه روز از هفته خود را در یک شیرینیفروشی در شرق تهران میگذراند. او دوره کارشناسی را در شهر زاهدان گذرانده و معتقد است هزینههای زندگی دانشجویی در هر شهری کمتر از تهران است و به همین دلیل دانشجویان پایتخت بیشتر به کار در کنار درس و دانشگاه خود مشغولاند، اما هزینههای یک دانشجو تنها به شهریه خوابگاه و ژتون غذا محدود نمیشود و این موضوعی است که دانشجوی یکی از مهمترین دانشگاههای کشور بر آن تاکید دارد: «هزینه رفتوآمد به دانشکده در زمانهایی که سرویس دانشگاه خدمات نمیدهد، مثلا ساعت ۵ عصر به بعد هم هست. این موارد کمترین هزینههای یک دانشجوی کمخرج روزانه است که تا ترم ۵ هزینهای برای واحدها پرداخت نمیکند و ترم ۶ تنها ۵۰۰ هزار تومان باید شهریه بدهد.» این روزها در هر فستفود یا کافهای میتوان دانشجویان در حال کار را دید؛ کارگرانی که به دلیل پارهوقت بودن کارشان معمولا از بیمه و مرخصی هم محروماند.
این ساعتهای کار چه تاثیری بر روند تحصیل آنها میگذارد؟ علی در این باره میگوید: «در دانشگاههایی ازجمله دانشگاه ما، اساتید مانع سر کار رفتن دانشجوها میشوند و میزان کار علمی که از دانشجو میخواهند، خیلی زیاد است. حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد دانشجوهای کارشناسی به صورت پارهوقت کار میکنند که بهشدت به درسشان لطمه میزند و باعث میشود بعضی وقتا نتوانند در کلاسهایشان شرکت کنند. اما هیچ چاره دیگری وجود ندارد.
نمیشود با شکم خالی درس خواند. بعضی از استادها میگویند به ما ربطی ندارد، شما خرجتان با خودتان است، باید درس بخوانید. و در مقابل کوچکترین کمکاری ما در کلاس بدترین برخورد را میکنند.» این درددلها تمامی ندارد. همیشه دانشجویانی هستند که کار میکنند و تعدادشان هم کم نیست. از طرفی باید هزینه تحصیل را بدهند و از طرف دیگر باید مدرکشان را بگیرند.