«حالا باید هزارتا آدم ببینی، هزارجا بری تا چشمت به یه آدم مهربون بیفته. این روزا همه به فکر جیب خودشون هستن...» پیرزن از درد روی پیشانیاش عرق نشسته. حوصله ندارد حرفش را ادامه دهد. انگشتهایش را در پهلویش فرو میکند و نفسی عمیق میکشد. کمردرد چندساعته او را به مطب دکتر کشانده. از فامیل دامادش شنیده اینجا کسی را برای پرداخت ویزیت اجبار نمیکنند و هر چندبار که بخواهد میتواند بدون دادن ویزیت به مطب بیاید. دکتر جعفریزاده، جراح ارتوپد قدیمی، سالهاست روی دیوار ورودی مطبش تابلوی «دادن ویزیت اجباری نیست» را زده است. خودش و خانم منشی میگویند هرروز دو تا سه بیمار رایگان به مطب مراجعه میکنند. دکتر جعفری نزدیک به 60 سال سن دارد و سالم و قبراق هرروز به مطب میآید و بیمارانش را مداوا میکند. میگوید: «این سلامتی و طول عمر برای مداوای بیماران پاداشی است که از اعمال خیرم گرفتهام.» دکتر جعفری در طول مدت عمرش یکبار هم جنس خارجی نخریده و میگوید: «چرا وقتی میتوانم به هموطن خودم کمک کنم بروم و پولم را در جیب خارجیها بریزم. بگذار سودش در جیب یک ایرانی برود.»
«پرداخت ویزیت اجباری نیست.» این جمله در قاب زیتونیرنگ مطب دکتر جعفریزاده، جراح ارتوپد، نصب شده. برخورد طیفهای مختلف بیمارانی که وارد مطب میشوند و این جمله را میبینند جالب است. بعضیها به شوخی و لبخند رو به خانم منشی میگویند که شرایط دادن حقویزیت را ندارند اما خیلی زود دستبهجیب میشوند و اسکناسهای ده هزار تومانی را روی میز میگذارند. اما حقیقت این است که تعدادی از آنها توانایی پرداخت ویزیت 35 هزارتومانی را ندارند و به دلیل بیماری مجبورند بهدفعات مختلف به دکتر مراجعه کنند.
منشی مهربان دکتر جعفریزاده میگوید: «ما معمولا روزی دو تا سه بیمار رایگان داریم. من یا آقای دکتر اگر احساس کنیم بیماری بهسختی میخواهد حقویزیتش را بدهد، آن را به او برمیگردانیم.»
دکتر جعفریزاده عکس پدرش را قاب گرفته و گوشه پنجره گذاشته است. میگوید: «این روزها از روی ظاهر و لباس نمیتوان افراد کمبضاعت را تشخیص داد. بعضیها با لباس و سرووضع مرتب به مطب میآیند ولی توانایی پرداخت ویزیت را ندارند. وقتی این موضوع را متوجه میشوم خودم به آنها پیشنهاد میدهم که ویزیت ندهند یا اینکه اگر ویزیت را پرداخت کرده باشند به منشی میگویم آن را در پاکت بگذارد و برگرداند.»
او روز افتتاح مطبش این تابلو را بالای میز منشی نصب کرده، میخندد و با آرامش داستان روزهایی را میگوید که دعای خیر بیماران راهگشای زندگیاش بوده است. «خدا به من سلامتی داده تا کار کنم.» درباره ارتباط میان ظاهر آدمها و توانایی پرداخت حقویزیتشان میگوید: «بعضی آدمها ظاهر خوبی دارند و لباسهای شیک و در بعضی مواقع گرانی هم میپوشند اما توانایی پرداخت هزینه ویزیت مطب را نداند. مثلا خانم باشخصیتی میآید و با شرمندگی میگوید: «میشه من ویزیت ندم؟» اینطور مواقع خود من بیشتر خجالت میکشم. برای از بین رفتن چنین مسائلی با خودم گفتم این تابلو را به دیوار مطب نصب میکنم تا بیمارانی که واقعا مشکل مالی دارند خجالت نکشند. گاهی به خانم منشی اشاره میکنم یا تلفنی به او میگویم ویزیت فلان بیمار را به او برگرداند. او هم مبلغ را داخل پاکتی میگذارد و داخل راهرو به او پس میدهد. البته من متوجه نمیشوم. بعضی وقتها منشی میآید و به من میگوید که امروز یکی دو نفر ویزیت ندادهاند.»
تلویزیون مطب یکی از سریالهای مناسبتی را پخش میکند و زنوشوهری که برای مداوای دست شکسته فرزندشان به مطب آمدهاند محو تماشا هستند. درد استخوان ساق پا، دهان پیرمردی را که گوشه سالن نشسته بسته. بیحوصله به همه نگاه میکند و خیلی زود چشمهایش را میبندد. صدای دکتر از داخل اتاق میآید. توصیههایش برای پیرمردها و پیرزنها که قند و چربی نخورند و ورزش کنند. صدای پیرمرد میآید که میگوید: «من اگر در شام هر شبم گوشت و برنج نباشد قوه زندگیام میرود و ضعف میکنم.»
کارمندها از کمردرد گلایه دارند و باز هم درمان قطعیشان در ورزش و درست نشستن روی صندلیهای اتاق است.