printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-89
رمضان کارگران
مسعود مشایخی

دوتا خصلت خوب در وجود آدم‌ها هست که زندگی را سهل‌تر می‌کند و در سختی‌ها و دشواری‌ها به کمک‌شان می‌آید؛ فراموشی و عادت‌کردن. بعد از فوت دوست کارگرمان علی که همه در بهت و حیرت بودیم و چند روزی هیچ‌کدام از بچه‌ها دل و دماغ کار کردن نداشتند، بعد از گذشت چند روز دوباره ساختمان به روال عادی برگشت. به‌خاطر تعطیلی موقت ساختمان همه کارها روی هم تلنبار شده و مجبور هستیم صبح‌ها زودتر از همیشه سرکار برویم و دیرتر هم تعطیل کنیم تا کارهای عقب‌مانده جبران شود. دیروز کمی فرصت کردیم و مثل روزهای قبل دورهم یک صبحانه کارگری خوردیم که صحبت و توجه همه دوستان به حرف‌ها و خاطرات دوست از دست‌رفته‌مان بود و هرکس خاطره‌ای از او تعریف می‌کرد. این روزها هوا فوق‌العاده گرم شده و کارکردن در ساختمان بسیار طاقت‌فرساست. توی ساختمان ما در این گرمای هوا چند نفری از دوستان هستند که با فرارسیدن ماه رمضان روزه گرفته‌اند. گرمایی که واقعا آزاردهنده و غیرقابل تحمل است اما این دوستان با اعتقادات محکمی که دارند خیلی خوب از پس تشنگی برآمده‌اند و  واجبات دین را به جا می‌آورند. اما بعضی از دوستان هم به خاطر مشکلاتی که دارند نمی‌توانند کمبود آب بدن خود‌شان را تحمل کنند و از روزه‌گرفتن معذورند. امروز دقایقی برای انجام کاری به طبقات بالایی ساختمان رفتم. از آنجا به حیاط ساختمان مشرف بودم و بچه‌ها را رصد ‌کردم. هرکدام از بچه‌ها برای فرار از گرما خلاقیتی به خرج می‌دادند. امیرعلی و امیر که مجبور به کارکردن در حیاط ساختمان بودند برای در امان ماندن از گزند نور خورشید و گرمای بیش از حد آن به استفاده از کلاه‌های حصیری متوسل شده بودند و امیر برای اینکه خنک شود مرتب به کلاه خود آب می‌زد .الیاس هم که موزاییک حیاط را نصب می‌کرد بالای سر خود را با یک تکه پارچه پوشانده بود و حالت سایبان درست کرده بود تا از گرمای مضاعف در امان باشد. بچه‌هایی هم که داخل کار می‌کردند اگرچه در سایه بودند اما گرمای حاصل از گچ و سیمان‌های تازه که یک بخار از آن‌ها در هوا پراکنده می‌شود فضای بسیار گرم‌تری ایجاد می‌کند. رضا و مرتضی روی داربست در ارتفاع بالا مشغول کار بودند و پیرمرد افغان‌ هم پشت ساختمان مشغول حفر چاه فاضلاب بود؛ پیرمرد خیس عرق شده و خاک و شن داخل چاه هم او را مانند مجسمه گلی کرده بود.
 با همه این احوال بچه‌ها همگی به‌شدت مشغول انجام کارهای خودشان هستند و گاه‌گاهی به‌جز از گرما شکایت دیگری از کسی ندارند و روزگار می‌گذرانند. حسن، مرد عیالوار ساختمان، که با پنج بچه قد و نیم‌قد رکوردار داشتن خانواده پرجمعیت در ساختمان ماست، به لطف خدا وامی که ماه‌ها منتظرش بود را بالاخره گرفته و در تدارک خرید خانه است. حسن همیشه به‌خاطر اجاره‌نشینی مجبور به جابه‌جا شدن هرساله بود و خیلی خوشحال است که می‌تواند برای بچه‌هایش که الان دیگر بزرگ شده‌اند، خانه‌ای امن و راحت فراهم کند؛ حسنی که خیلی از مردم شهر را با کارکردن در ساختمان آن‌ها صاحب خانه و کاشانه کرد.