printlogo


دل‌کوک
ارزش وجودی مطالبات ما
نازنین متین‌نیا

مطالبه ما از زندگی چیست؟ ما هر روز که از خواب بیدار می‌شویم تا شب که دوباره به آغوش خواب پناه ببریم، دنبال چه‌چیزی هستیم و نیازمند به چه‌چیز که این‌طور روزها پشت‌سر هم خود را درگیر و فعال و هدفمند نگاه می‌داریم؟ آنچه که در روزمره به دنبالش هستیم، نیاز اصلی ما است یا آنچه که در یک برایند کلی از زندگی می‌خواهیم؟ و اگر یک‌روز همه آنچه که آرزوها و رویاهای ما را تشکیل می‌دهد، در دامن ما بگذارند، آیا نیازهای ما تمام می‌شود و به ساحل امن آرامش می‌رسیم؟
در یک پاسخ سردستی و سریع، احتمالا همه به آن جمله کلیشه‌ای برای جواب به این سوال‌ها می‌رسند. همان جمله‌ای که می‌گوید نیازهای انسان هیچ محدوده‌ای ندارد و همیشه یک پله دیگر و بالاتر برای خواستن و داشتن هست. شاید هم همین‌طور باشد.
شاید واقعیت این جواب آن‌قدر محکم و صریح است که عادت کرده‌ایم به‌سرعت آن‌را بپذیریم و به گزاره‌ای دیگر فکر نکنیم. و شاید هم نه. این جواب از بخشی از زندگی ما می‌آید که به آن عادت و تربیت می‌گویند و در واقع هیچ ربطی به خود ما ندارد و نتیجه شرایط محیطی است. شرایط محیطی که از آن حرف می‌زنم همان اتفاق‌هایی است که در طول بلوغ ذهنی و اجتماعی ما رخ داده.
رفتار والدین با ما، شرایط زندگی ما، تعداد اهالی خانه، نسبت رفت‌وآمد با دوستان و فامیل‌ها، آنچه که پدر و مادر به‌عنوان گزاره‌های درست و اشتباه به ما آموزش می‌دهند، مدرسه‌ای که رفتیم، محله‌ای که در آن زندگی کردیم و... در دسته عوامل تاثیرگذاری هستند که نه‌تنها در زندگی ما، که در تفکر ما هم تاثیر می‌گذارند. در نتیجه با وجود تمام این عوامل جزئی و مهم، چطور می‌توانیم بگوییم که ما، تنها آن‌چیزی هستیم که فکر می‌کنیم و در نتیجه هر دستاورد و تفکری هم از آن ما است. این‌طور می‌شود که وقتی به جمله «نیازهای آدمی تمامی ندارد» می‌رسیم، نتیجه می‌گیریم این جمله ممکن است نتیجه شرایط زندگی یک‌نفر باشد، اما قطعا نتیجه‌ای کلی نیست و تنها به صرف اینکه عده‌ای از آدم‌ها با آن موافق هستند، می‌شود آن‌را قبول کرد. با آگاهی از چنین موضوعی، تفکر ما هم نسبت به مطالبات‌مان از زندگی تغییر می‌کند. مطالبه‌ها آن‌دسته از خواست‌ها و آرزوهایی است که یا از سر نیاز و یا از سر اندیشه تکامل‌یافته و به‌نتیجه‌رسیده، در ما شکل می‌گیرند.
اگر مطالبه‌ها صرفا پاسخی سرراست و ساده به نیازهای ما باشد، قاعدتا به وقت تامین شدن، نیازی دیگر سربرمی‌آورد و ما را صدا می‌زند. درست مانند نیازهای اولیه یک انسان؛ ما تشنه می‌شویم، آب می‌خوریم و عطش رفع می‌شود و بعد باز دوباره تشنه هستیم و این چرخه تکرار می‌شود. اما وقتی نیاز ما از سر یک گزاره نه غریزی و برآمده از یک نتیجه‌گیری منطقی و درست باشد، نه در مسیر رسیدن به آن شک و تردیدی ما را فرا می‌گیرد، نه گرفتار روزمر‌گی و عادت می‌شود و نه در نهایت از چشم می‌افتد و به وقت رسیدن ذوق و شوق داشتن آن‌را از دست می‌دهیم.
در واقع وقتی نتیجه‌ می‌گیریم که باید به مطالبه‌ای مشخص برسیم، از آنجایی که این نتیجه‌گیری شبیه معادلات ریاضی با حساب و کتاب درست انجام شده، دیگر نه خستگی راه و نه آن رسیدن مانعی برای نادیده گرفتن مطالبه ما می‌شود و از آن مهم‌تر مانعی برای بی‌نیازی همیشگی از آن مطالبه.
وقتی می‌دانیم که کدام آرزو و هدف واقعی است، دیگر رسیدن به آن دلیلی برای فراموشی و دلزد‌گی نیست و ارزش وجودی به دست آمدن آن مطالبه، رضایت خاطری می‌سازد برای آینده‌ای که مطالبات دیگری نیاز دارد.