علیرضا منصوریان
یعنی بدشانستر از این علی منصور هم خودش است. او سال قبل دلش نمیخواست با مدیر نفت تهران کار کند. رفت با استقلال صحبت کرد که برود این تیم، اما قنبرزاده او را دوست داشت و اجازه نداد برود. آنها با هم کار کردند اما آخر سال قهر و قهرکشی شد و علی منصور بیرون آمد. قرارداد هم که با نفت نداشت، رفت با استقلال صحبت کرد قراردادش را هم امضا کرد، اما آنجا هم دید قنبرزاده در حال رئیس شدن است. خلاصه که از اینجای داستان مثل فیلمهای اصغر فرهادی پایان باز است. اما بدشانسی منصوریان هم بینظیر است.
حسین هدایتی
حسین هدایتی و مسئولان در این مدت به یک ترکیب عالی رسیدهاند. هدایتی هر کاری میکند که نزدیک پرسپولیس باشد و مسئولان هم تلاش میکنند او دور بماند. در ماجرای واگذاری پرسپولیس هدایتی رفت که پرسپولیس را بخرد. سهبار واگذاری تعطیل و دوباره تمدید شد، دلیلش هم حضور هدایتی بود. او هربار که میرفت میگفتند ببخشید همین الان تعطیل شده. بعد به او گفتند بلیت بخرد تماشاگران مجانی بروند استادیوم، خرید. گفتند به بازیکنان پاداش بدهد، داد. حالا هم به او یک لیست بازیکن دادهاند که بخرد. میگویند هدایتی را بعد از اردوی تیم ملی در اردوی رئال دیدهاند.
سوشا مکانی
سوشا مکانی اگر در دوران حضور در دروازه و صیانت از آن الگوی خوبی برای دروازهبانهای کشور نشد اما به جایش درس عبرت خوبی شد برای همه. مثلا فوتبالیستها فهمیدند که شاید بتوانند در طول فصل هر کاری بکنند و هرجایی بروند و هر عکسی بگیرند و البته محروم نشوند اما اگر حواسشان به آنچه میپوشند نباشد ممکن است تا 6 ماه محروم شوند. میگویند این روزها بازیکنانی که بچهدار هستند رو به روی فرزندان میایستند و لباسهایشان را چک میکنند: «بابایی شلوارم شبیه اون خرگوشه تو زوتوپیا نیست؟ پیرهنم چطوریه؟ رنگ «باز» نیست؟ جورابام چطوره؟ پینگو؟»