printlogo


دل‌کوک
تردیدها تو را در آغوش می‌گیرند
نازنین متین‌نیا

تردید. یکی از آن واژه‌هایی است که وقتی وارد زندگی می‌شود، سختی هم پشت‌بندش از راه می‌رسد. کافی است جایی که ایستاده‌ای، در لحظه‌ای که فکر می‌کنی همه‌چیز روبه‌راه است و امیدواری دریچه‌ای تازه برایت باز می‌کند، تردید در جانت بیفتد. تردید که از راه می‌رسد، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست. دیگر نمی‌توانی از آنچه پیش رویت هست، مطمئن باشی. یا از این بدتر، از آنچه گذشته آسوده‌خیال و راحت چشم بپوشی. تردید، موجودی موذی و دوست‌نداشتنی است که برای خودش جا باز می‌کند و وقتی به خودت می‌آیی که همه‌چیز را در دستش گرفته و تو را شبیه به آدمی که نبودی و نمی‌خواهی باشی، زیرورو می‌کند. تردید در دوست داشتن‌ها و دوست‌نداشتن‌ها، تردید در خواستن‌ها و نخواستن‌ها، تردید در دیده‌ها و شنیده‌ها، دانسته‌ها و نادانسته‌ها و حتی تردید در باورها و آنچه تا پیش از این فکر می‌کردیم درست یا نادرست است و حالا برعکس می‌شود. تردید از راه که می‌رسد، دیگر هیچ‌چیز قطعی نیست؛ همه‌چیز بر مدار نسبیت می‌چرخد و همین چرخش است که ذهن را در هزارتوی فکر و خیال می‌چرخاند و بین منطق و احساس هیچ پل محکمی برقرار نمی‌شود.
تردید، بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف روان ماست. بزرگ‌ترین نقطه‌ای که نمی‌توانی تکلیفت را با خودت و جهان آن بیرون روشن کنی و مدام در حال پرسیدن چراها و چطورها هستی. اما این تردید ناخوشایند، یک روی دیگر هم دارد. روی شفاف و مطمئنی که آینده را خوشایندتر به نظر می‌آورد. روی دیگری که می‌گوید اگر تمام این‌ها حل شود و تمام این سوالات ذهنی به جواب‌های درست برسد، قطعیت و اطمینان هم از راه می‌رسد. تردید سوال‌هایی به وجود می‌آورد که جواب‌هایی دارند و آن جواب‌ها، کلید رهایی است. وقتی در نقطه شک و نامطمئن می‌ایستی، همین رسیدن به جواب‌هاست که باعث می‌شود ذهنت درگیر شود و جواب‌هاست که مطمئنت می‌کند روز دیگری، روز بهتری در راه است. اگر تردید را رها کنی یا به آن پشت کنی و نادیده‌اش بگیری، همیشه مردد باقی می‌مانی. اما اگر تردید را بپذیری و چرخه نسبیت را به رسمیت بشناسی، پشت غبار تمام نامطمئن‌ها، جواب‌ها ایستاده‌اند تا خودشان را درست و شفاف نشان دهند. مهم نیست چند وقت، مهم نیست چطور، مهم نیست کجا و با چه روندی، اما همیشه پشت هزاران سوال و هزاران تردید، جواب‌هایی درست ایستاده‌اند. جواب‌هایی که فقط و فقط به کلنجار رفتن، خواست و شناسایی نیازمندند. جواب‌هایی که می‌توانند دست تو را بگیرند و از چاله عمیق عدم اطمینان‌ها بیرون بکشند.
جواب‌ها همیشه پشت ابر نمی‌مانند، اما رسیدن به آن‌ها هم سخت است. چون حقیقی بودن جواب‌ها هم شرط است و جواب حقیقی، به‌راحتی خودش را نشان نمی‌دهد. جواب‌های حقیقی خودشان را در پستوهای ذهن پنهان می‌کنند و زمانی بیرون می‌آیند که مطمئن باشند به‌اندازه کافی مسیر درست را برای پیدا کردن آن‌ها طی کرده‌ای و به اندازه کافی ارزش درک آن‌ها را می‌دانی.
واقعیت این است که تردید یعنی شروع مسیری سخت. یعنی عدم اطمینانی که اگر از آن چشم‌پوشی کنی و نادیده‌اش بگیری دیگر هیچ‌وقت مطمئن نیستی، اما برای مطمئن بودن، برای رسیدن به مسیر درست هم باز باید زحمت بکشی، سختی را تحمل کنی تا درنهایت یک روز روشن، دوباره مسیر تازه را ببینی و بدانی که مطمئن و امن هستی. در چنین روزی است که تردیدهای سابق عزیز می‌شوند. چون وقتی به آن‌ها نگاه کنی، می‌بینی که به دنیا آمدند تا خود سابق تو را در آغوش بگیرند و بعد پیله‌وار آنقدر تو را در بربگیرند که از دلشان پوست بیندازی و آدم دیگری شوی؛ آدمی بالغ‌تر، مطمئن‌تر و حتی امیدوارتر.