«شک دارم کسی بعد از سالها تجربه کار در عرصه سرمایهگذاری و سروکله زدن با افراد مختلف، باز هم در یک سخنرانی دچار مشکل شود. مشکلی که در اولین مراسمی که برای سخنرانی دعوت شده بودم، مرا به سکوت وا داشت و گریبانم را گرفت. روزها برای صحبت در گردهمایی کارمندان و همکاران شرکت املاک کوچکم، خود را آماده کرده بودم، اما وقتی از پلههای سالن بالا میرفتم، سستی را در پاهایم حس کردم، آب دهانم را بهسختی قورت دادم و لحظهای که به چهرههای منتظر کارمندان و زیردستان خودم نگاه کردم، همه کلمات از ذهنم فرار کردند. حتی نتوانستم به آنها خوشامد بگویم و سکوتی به وسعت ابدیت بین ما ایجاد شد. فقط یادم هست که دقایقی بعد مجری از من تشکر کرد و در صندلیام فرو رفتم. میدانید، گاهی فکر میکنم شکست با من عجین شده و از زندگیام رخت برنمیبندد. درست در لحظهای که به خودم شک ندارم، به سراغم میآید.»
این جملات بخشی از یادداشتهای «باربارا کورکوران» در وبسایت «آمریکن اکسپرس» است. فعالیت این سرمایهگذار آمریکایی به کارآفرینی محدود نمیشود، او نهتنها بنیانگذار شرکتهای معاملات ملکی کورکوران، که صاحب یک برنامه تلویزیونی، نویسنده، مشاور املاک و سخنران برجسته است. در سال ۲۰۱۱ مشغول نوشتن کتابی با نام «قصه زندگی کوسه» شد و در اثرش از آنچه باعث موفقیت شرکتهای تجاری و کسبوکارهای نوپا میشود، نوشت. کتاب او امروز در فهرست برترین راهنماهای کارآفرینان قرار گرفته است. او در ادامه یادداشت شخصیاش مینویسد:
«شبی که از گردهمایی شرکت به خانه برمیگشتم، با خودم فکر کردم چرا در مقابل چشمان زیردستانم زمین خوردم؟ ما انسانها عادت داریم موفقیتهایمان را به تنهایی یدک بکشیم و بار درماندگیهایمان را بر دوش زمین و زمان و سرنوشت بیندازیم؛ این تنها راهی بود که آن شب به ذهن من هم رسید. اما فراموشش نکردم و یک ماه بعد در کلاسهای سخنرانی برای عموم ثبتنام کردم. برای تمرین بیشتر، هر هفته تعدادی از کارمندانم را جمع میکردم و در رستورانی برایشان صحبت میکردم. شام خوشمزه سهم آنها بود و تمرین صحبت کردن سهم من. یک سال تمرین و شرکت در کلاسها، مرا تبدیل به یکی از مشاوران املاک برتر در تمام نیویورک کرد.»
ناکامی شغلی و عشقی
باربارا در دهه هفتاد میلادی، در حالی که خانوادهاش را به مقصد نیویورک ترک کرده بود، در رستورانی بهعنوان پیشخدمت مشغول به کار شد. ایدههای بزرگ اجازه ماندن در قالب پیشخدمت و چشم داشتن به انعامهای چنددلاری را به او نمیداد. بعد از دو سال کار، با پسانداز و سرمایهای که پدرش به او قرض داده بود، اولین بنگاه معاملات ملکی خود را در محلهای در غرب نیویورک باز کرد. او و دو کارمندش چند سال بدون سود چشمگیر به کار خود ادامه دادند و سرانجام کورکوران، در حالی که حتی پولی برای اجاره مغازهاش نداشت، بنگاه را تعطیل کرد. همزمان با این شکست کاری، نامزدش او را ترک کرد و بار ناکامی شخصی هم به زندگیاش اضافه شد. او که هنوز سی سال هم نداشت، طعم تلخ ورشکستگی عشقی و شغلی را همزمان چشید.
«برای هر انسانی، شکست عشقی بهانه بزرگی برای کنار گذاشتن زندگی و آغوش گشودن به روی غم و اندوه است. من و نامزدم با هم ایده باز کردن بنگاه معاملات املاک را دنبال میکردیم و وقتی او مرا ترک کرد، حس میکردم بخشی از رویایم را با خودش برده است. سرگذشت ما مجموعهای از انتخابهای ماست. گزینههایی که در شرایط سخت تصمیم به انتخابشان میگیریم. انسانی که رویایی در سر دارد، همیشه انتخابهایی میکند که او را به آن رویا نزدیک میسازد و من بعد از چند سال در حالی که خانهام را میفروختم تا سرمایهای برای کار به هم بزنم، بار دیگر بنگاه را باز کردم.»
گرانترین بنگاه معاملات املاک
باربارا در اوج ناامیدی بار دیگر به عرصه شغلیاش بازگشت. دفتری بزرگتر اجاره کرد و با کارمندانی جوان شروع به کار کرد. او که بهمرور کارش را گستردهتر میکرد، به پیشنهاد یکی از همکارانش، وبسایت بنگاه کورکوران را راهاندازی کرد و در آن ویدیو و عکسهایی از خانههای برای فروش و اجاره قرار داد. چیزی نگذشت که مشتریان خارجی که خواستار خرید خانه در نیویورک بودند، به وبسایت بنگاه هجوم آوردند. «آن روزها خودم شناخت چندانی از دنیای اینترنت نداشتم و چندان به کار در آن خوشبین نبودم. یکی از مزایای کسبوکارهای کوچک استقبالشان از ایدههای خلاق است. ایده کارمند جوانم، اولین مشتری انگلیسی را به بنگاه ما کشاند. کسی که تصاویر خانه مورد علاقهاش را در سایت ما دیده بود.»
بنگاه معاملات املاک کورکوران، که در سال ۲۰۱۰ تنها بخشی از شرکتهای زنجیرهای کورکوران بود، بهعنوان یکی از گرانترین شرکتهای مشاوره املاک در آمریکا، ارزشی معادل ۷۰ میلیون دلار برایش برآورد شد.
«اگر موفقیت را بتوان از زندگی جدا کرد، شکست را هرگز نمیتوان. ناکامی تجربهای است که به تعداد انسانهای زیسته در زمین تکرار شده است و گریزی از آن نیست. برای من شکست تجربهای است که هر روز و هر لحظه تکرار میشود. هنوز هم در برنامههای تلویزیونیام سوتی میدهم و تیتر یک مطبوعات میشوم، هنوز در مشاورههای خرید خانه شکست میخورم و سرمایههای کلانی را از دست میدهم؛ اما باید قبول کنم تا لحظهای که زندهام، شکست با من آمیخته است و آن وقت است که همیشه راهی برای خلاصی از آن پیدا خواهم کرد.»