printlogo


رئیس کانون کارآفرینی ایران از دلایل شکست جوانان ایرانی می‌گوید:
امان از این ترس لعنتی!
رضا جمیلی

قرارمان ساعت دوازده است؛ اما صدای توضیحات انگلیسی حمیدرضا احمدی که از داخل اتاق به گوشم می‌رسد حالی‌ام می‌کند که باید کمی منتظر بمانم. همین که می‌فهمد پشت در نشسته‌ام در را باز می‌کند و با مهمان فرانسوی‌اش بیرون می‌آید و بی‌مقدمه می‌پرسد انگلیسی بلدی؟ منتظر جواب من نمی‌ماند و مهمانش را به من و من را به مهمان جوان چشم‌آبی‌اش معرفی می‌کند. به‌‌ همان شیوه‌ای که همه می‌گویند در کانون کارآفرینی ایران رسمی متداول است. اینجا خبری از تشریفات مرسوم و تیکه‌پاره‌کردن تعارف نیست. معرفی کردن آدم‌ها و رفع نیازهایی که شرکت‌های جوان در حوزه تامین نیرو دارند یکی از‌‌ همان کارویژه‌های کانون است که بسیاری از جوان‌هایی که سودای راه‌اندازی کسب‌وکار و ورود به دنیای کارآفرینی دارند از این ویژگی برای تیم‌سازی و پیدا کردن نیروی انسانی استفاده می‌کنند. ظرفیت‌سازی و بهبود محیط کارآفرینی ایران، توانمندسازی کارآفرینان و ارائه راهکار برای چالش‌های این حوزه، بخشی از وظایف این کانون است. جایگاه کانون باعث شده تا حمیدرضا از شکست‌های کارآفرینان نوپا و کسب‌وکارهایی که با هزار امید و آرزو در سال‌های گذشته راه افتاده‌ اما راه به جایی نبرده‌اند ریزودرشت زیادی برای تعریف کردن داشته باشد. 
 
  تهران-نیویورک-دوباره تهران! 
«پدرم دیپلمات است. کودکی و نوجوانی‌ام در کشورهای مختلف گذشت؛ دبستان و راهنمایی را در کانادا گذراندم، در دوره دبیرستان برگشتم تهران و درست‌‌ همان روزهایی که خودم را حبس کرده بودم تا شاخ غول کنکور را بشکنم پدرم گفت چمدان‌ها را ببندید، باید برویم نیویورک!» در نیویورک مهندسی نرم‌افزار می‌خواند و توصیه‌های فامیل و دوستان را درباره ماندن پشت گوش می‌اندازد و برمی‌گردد تا در وطن دل به دریای کار بزند. «وقتی برگشتم اولین ترکش‌های بازار کار ایران به تنم خورد، برای شروع طراحی سایت می‌کردم، کارفرما‌ها بدقول و بدحساب از آب درمی‌آمدند، بعد از مدتی دیدم چرخ زندگی‌ام نمی‌چرخد. برخلاف میل و علاقه‌ام در شرکت تجهیزات پزشکی یکی از آشنایان‌مان مشغول به کار شدم.» فروش و بازاریابی تجهیزات پزشکی زیاد دوام نمی‌آورد و او ترجیح می‌دهد به جای آن مسئولیت کانون کارآفرینی ایران را برعهده بگیرد؛ جایی که می‌گوید پشتیبان همه آن‌هایی است که می‌خواهند کسب‌وکاری برای خودشان راه بیندازند و البته نظاره‌گر روایت‌های شکست بسیاری از این آدم‌هاست! 
 
  همه زمین‌گیر این ترس شده‌اند
حمیدرضا احمدی اعتقاد دارد کسب‌وکارهای ایرانی بیش از آنکه از برنامه‌ریزی ضربه بخورند در اجراست که لنگ می‌زنند. جلسه‌ها و قول‌وقرارهای پیش از شروع کار خیلی خوب و منطقی پیش می‌روند، چشم‌انداز‌ها و اهداف خوب ترسیم می‌شوند، اما وقتی پای عمل به میان می‌آید اوضاع بر وفق مراد خیلی‌ها نیست. «چیزی که ما از تجربه کسب‌وکار‌ها و کارآفرینان نوپا می‌بینیم بیش از هرچیزی ضعف عملگرایی و تجربه را عیان می‌کند. دانشگاه‌ها در حد تئوری باقی مانده‌اند و هیچ ارتباطی با محیط‌های واقعی کار ندارند. کارآفرینی و جنبه‌های مختلف آن را، که شکست یکی از مهم‌ترین آن‌هاست، فقط با تئوری نمی‌شود در محیط و فرهنگ کسب‌وکارهای ایرانی جا انداخت.»   سرعت رشد کسب‌وکار‌ها یکی از دلایل دیگر شکست و به‌ویژه ریزش نیروی انسانی ماهر آن‌هاست؛ احمدی این موضوع را با مقایسه فضای کسب‌وکار‌ در آمریکا این‌گونه توضیح می‌دهد: «وقتی یک کسب‌وکار با سرعت بالایی رشد می‌کند معنی‌اش آن است که تک‌تک کارکنان و نیروهای آن با‌‌ همان سرعت در حال رشد هستند؛ این به آن‌ها این انگیزه را می‌دهد که برای شرکتشان از جان و دل مایه بگذارند، اما در ایران وقتی شما چند سال در یک شرکت کار کنید و تغییر محسوسی نبینید احساس تلف‌ شدن می‌کنید؛ خیلی از مهاجرت‌ها به‌دلیل همین درجا زدن‌هاست.» اما او بیش از هر عاملی انفعال و بی‌عملی را در رکود و پیش نرفتن و رشد نکردن ایده‌ها و کسب‌وکارهای داخلی موثر می‌داند، چیزی که آن را «شکست بزرگ» تعبیر می‌کند. اینکه ترس از شکست خوردن باعث شده خیلی از جوان‌ها و صاحبان ایده‌ها دست روی دست بگذارند تا روز موعود بی‌خطر و تضمین‌شده‌ای برای شروع و رسیدن به موفقیت از راه برسد! روزی که او با تاکید می‌گوید هیچ‌گاه نمی‌آید. «خیلی از بچه‌هایی که دوروبر کانون می‌بینیم ایده‌های فوق‌العاده‌ای برای راه‌اندازی کسب‌وکار خودشان و تبدیل شدن به کارآفرین دارند اما همه آن‌ها از ترس شکست خوردن حاضر نیستند شروع کنند، شکست تبدیل به یک تابوی ذهنی بازدارنده برای کسب‌وکارهای داخلی شده است. شکست ماهیتا چیز خوبی نیست اما اگر ترس از شکست باعث شود کاری نکنید آن‌وقت نه‌تنها چیز بدی است بلکه بسیار خطرناک هم هست! اگر می‌بینید آدم‌هایی که در کارنامه حرفه‌ای‌شان چند پروژه شکست‌خورده داشته‌اند در دنیا عزت و احترام می‌بینند نه‌ به‌خاطر این است که شکست چیز خوبی است بلکه به‌خاطر احترام به شجاعت و ریسک آن‌هاست که حاضر شده‌اند آن را بپذیرند؛ موضوعی که در ایران به‌دلیل فرهنگ و تربیتی که خانواده‌ها به بچه‌ها تحمیل کرده‌اند محلی از اعراب ندارد!» پای تربیت و آموزش و نقش خانواده که به میان می‌آید حرف‌هایش را با حدت و قاطعیت بیشتری می‌زند. 
 
  لطفا به حرف والدین خود گوش ندهید! 
می‌گوید نسلی که از جنگ و تغییرات بزرگ سیاسی-اجتماعی چنددهه گذشته زندگی‌اش دستخوش تغییرات زیادی بوده درک می‌کند، اما نمی‌تواند این حق را به آن‌ها بدهد که ریسک‌پذیری را از بچه‌هایشان بگیرند. «پدر و مادرهای ما دغدغه ثبات و امنیت کاری بچه‌هایشان را دارند؛ خیلی از بچه‌هایی که مهاجرت می‌کنند تحت تاثیر حرف والدین خود برای داشتن یک زندگی آرام می‌روند. خیلی‌ها به فرزندان خود ریسک‌پذیری و سر نترس داشتن در کسب‌وکار را یاد نمی‌دهند!» آنقدر در این مورد دل پری دارد که تاکید می‌کند حتی کسی به خودش زحمت نداده معادل کلمه ریسک را در زبان فارسی از خطر و هشدار کمی دور کند! «به ریسک می‌گوییم خطرپذیری یا مخاطره! خب معلوم است با این هشداری که در دل این کلمه چپانده‌ایم کسی سراغ آن نمی‌رود. توصیه می‌کنم در این مورد خاص کسی به حرف پدر و مادر‌ها گوش ندهد! چراکه ما به نسلی نیاز داریم که برای ساختن آینده کشورش جرئت ریسک کردن داشته باشد!» موضوعی که گویا از منظر کسی که کار و زندگی هر روزه‌اش با کارآفرینی گره خورده، به اقتصاد کشور آسیب می‌زند. اینکه جرئت راه‌اندازی و شروع از جوان‌های ایرانی گرفته شده بیش از هزاران شکست می‌تواند زیان‌بار باشد. «اگر به تحقیقی درباره ۲۰ تا ۳۰ کسب‌وکار موفق جوان‌هایی که در چند سال اخیر کارشان گرفته نظر بیندازید و از آن‌ها درباره نظر پدر و مادرشان در اوایل کسب‌وکارشان بپرسید، با جواب‌های جذابی روبه‌رو می‌شوید! خیلی از آن‌ها برخلاف میل خانواده کار ثابت خود را‌‌ رها کرده‌اند و خودشان دست‌به‌کار شده‌اند!» احمدی دلایل شکست در کار ایرانی‌ها را زیاد می‌داند و می‌گوید باید یک روز مفصل درباره مفهوم اعتماد در کسب‌وکارهای داخلی حرف بزنیم. اما خیلی خلاصه می‌گوید: «نصف بیشتر شرکت‌های موفق ایرانی خانوادگی و با دخترخاله و پسرعمو و برادر‌ها اداره می‌شوند، چون تعریف درستی از اعتماد به دیگران نداریم...» این را می‌گوید و برمی‌گردد به جلسه دیگری که بحث داغ آن باز هم کارآفرینی است. جایی که شاید بتواند جرئت دل به دریا زدن را به یک جوان صاحب ایده بدهد!