عکسها بو ندارند. عکسها درد و سرما را نشان نمیدهند. عکسها راویان خاموش و الکنی هستند که صدا را نمیفهمند. مثل تصویر مردهایی که در مرز بار میبرند. کولبران در عکس خبرگزاریها چهرههای فشردهای دارند، معلوم نیست جوان هستند یا پیر. معلوم نیست زیر انبوه بار بیکران به چه چیزی فکر میکنند. به صدای استخوانهایشان، به سنگینی بار، به انگشتهایشان که یخ میزند. آنها زیر بار روزگار خم شده و زیر برف جا ماندهاند. انگار کولبران کارگران بیسواد و پا به سن گذاشتهای هستند که زندگی را پشت در گذاشتهاند. در گزارش مجلهای آمده بود: «آوات» فوقلیسانس حقوق دارد اما چون نتوانست بعد از پایان دوره ارشد کاری پیدا کند کل تابستان را کولبری کرد. «تقریبا حدود دو سال میشود که دوره ارشد را به پایان رساندهام. هرچه دنبال کار گشتم نتوانستم شغلی پیدا کنم. وضعیت اقتصادی خوبی نداشتم. کمکم از پیدا کردن کار ناامید شدم، به همین خاطر مجبور شدم برای تامین مایحتاج زندگی به کولبری رو بیاورم. با یکی از دوستان کولبرم که لیسانس کامپیوتر داشت حرف زدم تا من را همراه خود به کولبری ببرد. کل تابستان امسال را کولبری کردم.»
«شغل کولبری با آنچه از آیندهام تجسم کرده بودم خیلی متفاوت است. هربار به کولبری میرفتم به فوقلیسانسهایی فکر میکردم که در شهر دیگری متولد شدهاند. آنها هم مانند من بار حمل میکنند؟ یا پشت میزهایشان مشغول کار هستند؟ فرقی نمیکند بیسواد باشی یا تحصیلکرده. چند سال درس خواندم، اما باز هم مجبور شدم کولبری کنم. برای ۵۰ تا ۸۰ هزار تومان باید همه چیز را به جان بخری، عبور از میدان مین، حمله حیوانات وحشی، ریزش بهمن و شلیک هنگ مرزی. برای همین هروقت از خانه بیرون میرویم نمیدانیم به سلامت به خانه خواهیم رسید یا نه. این تنها بخشی از مشکلات این کار است. خیلی وقتها هموزن خودم بار حمل کردم. مردم اینجا زود پیر میشوند. همه کولبرها از ناحیه ستون فقرات مشکل دارند و خیلی از آنها بعد از مدتی ازکارافتاده میشوند.
این پاراگراف که تمام میشود با خودم میگویم کاش میشد زندگی بعضیها را ادیت کرد. کاش میشد روزگار بعضیها را دوباره نوشت. کاش میشد برای سرنوشت بعضیها تیتر درشت زد. واقعیت تلخی در گزارشهای کولبران وجود دارد. کولبری تنها راه درآمد مناطق مرزی است. چراکه اقتصاد بیرونق کارهای حاشیهای دیگر را بیرونق کرده است. کولبران میتوانستند کارگر ساختمانی باشند اما ساختوساز بیرونق این مناطق کارگر نمیخواهد یا حتی در این مناطق نمیشود با کاسبی روزگار گذراند، چراکه خریدوفروش جیبهای پرپول میخواهد. عکسها را دوباره نگاه میکنم. آوات راست میگوید، کولبران ناگهان چه زود پیر میشوند!