به پهنای صورت اشک میریزد و از خاطرات آخرین لحظههایی میگوید که آقای طلوعی را دیده. میگوید: «در جاده آبعلی با هم بودیم. شارژ گوشیاش تمام شده بود. از شب قبل نخوابیده بودیم و داشتیم ماشینها را در جاده هدایت میکردیم و با ماشین نمکپاش روی برفها نمک میریختیم تا آب شوند و راه مردم باز شود. رسیدیم جلوی راهداری آبعلی. آقای طلوعی گفت تو برو تو اداره ناهار بخور و استراحت کن، من میروم از جادهها خبر بگیرم. مردم در راه ماندهاند. گوشیاش را به من داد و گفت این را بزن به شارژ. من هم گوشیام را به او دادم و خداحافظی کردیم. نیمساعت بعد هرچه زنگ زدم جواب نداد. گفتند ماشینها را هدایت میکند. ساعت 6 عصر شد که دیدم گوشی خاموش است. با پاترول اداره رفته بود به جاده مبارکآباد. رفتیم دنبالش، شب بود و همه جا سیاه. نتوانستیم پیدایش کنیم. فردا صبح سپیده که زد راه افتادیم دنبالش. هرچه گشتیم پیدایش نکردیم. آخر از روی لباسش پیدایش کردیم. تکهای از لباسش از زیر برف پیدا بود.» بهنام افشار اینها را میگوید و دوباره اشک میریزد. محمدعلی طلوعی 45ساله بود و بهنام سیساله. مثل پدر و پسر با هم رفیق بودند و در راهداری پردیس و رودهن با هم کار میکردند. بهنام میگوید در این 4 سال همه ماموریتهایشان با هم بوده. هفته گذشته آقای طلوعی برای هدایت ماشینها به جاده مبارکآباد رفت اما گرفتار بهمن شد و نتوانست خودش را نجات دهد و زیر برفها جان باخت. زندگی راهدارها برای خودش داستانی است. آنها هم مثل آتشنشانها خانوادگی این شغل را انتخاب میکنند. خیلیهایشان با هم پسرعمو یا پدر و پسر هستند. راهدارها وقتی در راهماندهای را نجات میدهند یا به مادری در روستایی پشتبرفمانده کمک میکنند برای به دنیا آوردن کودکش به بیمارستان برسد، از کارشان لذت میبرند.
راهداری شغلی خانوادگی
آقای مهدیزاده از راهدارهایی است که در راهدارخانه رودهن فعالیت میکند. میگوید: «هیچکس این شغل را برای حقوق و مزایای احتمالیاش انتخاب نمیکند. تفاوت راهداری با مشاغل خدماتی این است که آتشنشانی، پلیس، اورژانس، هلالاحمر یا امداد خودرو، شیفتهای کاری مشخصی دارند؛ یعنی 24 ساعت کار میکنند و 48 ساعت در منزل هستند، ولی راهداری اینطور نیست. گاه اتفاق افتاده که در مواقع بحرانی (مانند سال گذشته در محور هراز) شش شبانهروز اصلا استراحت نداشتهایم. بنابراین راهدار باید این شغل را به خاطر خدمت به مردم بپذیرد چون این کار میتواند او را از لحاظ روحی ارضا کند، ولی از نظر مالی هیچ پشتوانهای محسوب نمیشود.» آقای مهدیزاده 20 سال در اداره راه سابقه دارد و روزهای سختی را در زمستان و تابستان در جادهها سپری کرده است. میگوید: «مواقعی مانند هنگام بروز کولاک و بوران، جان و مال و ناموس مردم در دست راهدار است که باید از آنها محافظت کند. گاهی که راه بسته میشود، مسافران را به راهدارخانه منتقل میکنیم، ولی نمیتوانیم خودروها را جابهجا کنیم، خودروها در جاده میمانند تا وقتی شرایط هوا عادی شود. در این زمان، راهدار باید خودرویی را که صاحبش حضور ندارد، به نحوی منتقل کند که کمترین آسیب به آن وارد شود.» مهدیزاده دو دختر و یک پسر دارد. دخترهایش دوقلو هستند و هردو به دانشگاه آزاد میروند. تامین خرج و مخارج تحصیل آنها سخت است و حقوقش کافی نیست. میگوید: «در بخش خصوصی، منافع شرکت ایجاب میکند که همیشه کمترین پرداختی را به کارمندانش داشته باشد. شاید چون اکثر همکاران ما مدرک دانشگاهی ندارند، همیشه کف حقوق و مزایای دولت را دریافت میکنند، بنابراین همیشه جزو کمترین حقوقبگیران دولت محسوب میشوند. متاسفانه هیچ پاداش و مزایای خاصی هم ندارند. البته برخی که از قبل استخدام رسمی دولت بودند و در مناطق خاصی کار میکنند، برای بدی آبوهوا مبلغی دریافت میکنند، ولی عدد و رقمش اصلا گفتنی نیست. وضع معیشت راهداران با توجه به اینکه همیشه خطر مرگ در انتظارشان است، باید بیشتر مورد توجه باشد و مسئولان باید با ارائه طرحهایی به مجلس، شرایطی فراهم کنند تا این قشر نیز مانند کارمندان سایر دستگاههای اجرایی، از لحاظ معیشتی و دوران بازنشستگی شرایط مناسبی داشته باشند.» آقای مهدیزاده از خاطرات دوران خدمتش میگوید: «سال 1386 زمستان بسیار سختی داشتیم و تقریبا تمام کشور دچار برف سنگین شده بود. در استان تهران، آزادراه تهران- قم و تهران- ساوه مسدود شده بود و هیچ راه قابلعبوری باقی نمانده بود. در شمال کشور، برف سنگین رشت خانههای مردم را خراب کرده بود و تعداد زیادی مسافر در راه مانده بودند. بعد از اینکه آزادراهها را از لحاظ عبورومرور مسافران بررسی کردیم، خبر دادند که در محور هراز 300 مسافر در میان بهمنهای متوالی گیر افتادهاند و شرایط حساسی پیش آمده است. بلافاصله به محور هراز رفتیم و متوجه شدیم دمای هوا 30 درجه زیر صفر و سرعت باد 120 کیلومتر است و شش اتوبوس هم در راه ماندهاند. هیچ دستگاهی نمیتوانست کار کند، هر بولدوزر و لودری که شروع به کار میکرد، از شدت سرما یخ میزد. آقای دکتر واحدی خودش را به طناب بست و ما همه طناب را نگه داشتیم تا او را باد نبرد. راه عبور باریکی درون برف درست کردیم و او بعد از حدود 4 ساعت تلاش نفسگیر به کمک همکاران دیگر مردم را نجات داد. در این حادثه هیچ عقل سلیمی کار ما را تایید نمیکرد، ولی احساس وظیفه و عشق و اعتقادی که به این کار داشتیم، قدرتی ماورای انسانی به ما میداد تا بتوانیم بر ترسها و تردیدها غلبه کنیم.
راهداری از جابهجایی سنگ شروع میشود
مهرزاد جوانی 25ساله است و بهتازگی وارد این شغل شده. پدرش راهدار بوده و مدتهاست بازنشسته شده است. مهرزاد میگوید: «بعضی مشاغل مثل راهداری و آتشنشانی خانوادگی است. گاهی وقتی پدر یک خانواده راهدار میشود پسران او هم وارد همین شغل میشوند و اینطور میشود که این شغل نسل به نسل میان اعضای یک خانواده میچرخد. اما بعد از اینکه وزارت راه و ترابری شکل گرفت، از طریق آزمون نیرو جذب کردند. آخرین بار، 15 سال پیش بود که از طریق آزمونهایی جذب نیرو شد و اپراتور ماشینهای سنگین را انتخاب کردند. پس از آن، بهمرور بخش خصوصی در این زمینه فعال شد. حالا دیگر جذب نیرو در راهداری کاملا به صورت خصوصی انجام میشود، یعنی هر شهرستان پیمانکار مشخصی دارد با یک شرایط تعریفشده که باید براساس آن وظایف عمل کند؛ بنابراین خود پیمانکار راهدار جذب میکند.» مهرزاد از مراحل استخدامش در این شغل میگوید: «ما از سطح پایین شروع کردیم. بخشی از کار راهداری برداشتن سنگها و پاک کردن جویهای کنار جاده برای عبور آب است. راهداران تا مراحل اولیه را طی نکنند، به مراحل بالاتر نمیرسند، یعنی مرحله تخصصیتر که شامل کار با ماشینآلات و اپراتوری است. بخش عمده کار نگهداری از راه به کمک ماشینآلات انجام میشود، ولی تعدادی کارگر ساده هم در کنار آنها هستند.» تفاوت راهدار باسابقه با تازهکار زمین تا آسمان است. راهدار باسابقه وقتی هوا را نگاه میکند، میتواند پیشبینی کند که شب کولاک خواهد شد یا نه. به خاطر همین همه راهداریها سعی میکنند در مجموعه خود یک راهدار باتجربه داشته باشند.»