سرما در کوچههای جماران میدود و میپیچد در تن عابران و درختان بیبرگ و سرماخورده. سنگفرشها لرز کردهاند و هوا تعبیر سرمازدهای دارد. جماران محله مهربانی است. کوچههای باریک خودمانی دارد و پنجرههای مهربانی که دست آدم به لبههایشان میرسد. برف جامانده از شب، رفتوآمد را کند کرده، محله اما در تکاپوی آنها که خانه امام را جستوجو میکنند گرمای دلگرمی دارد. با این همه کاسبکارهای قدیمی، دکاندارهای پیر و عابران کهنسال، جماران را رنگ و رویی دادهاند که انگار در دهکده کوچکی پا گذاشتهای. خانه امام خمینی (ره) درِ طوسیرنگی دارد و انتهای کوچه نشسته، کنار به کنار حسینیه جماران. بازدیدکنندگان میآیند و میروند تا ببینند رهبر انقلاب بزرگ کجا روزگار میگذرانده و چگونه نشستوبرخاست میکرده. اما سادگی تنها تحلیلی است که میتوان از این خانه کوچک بدون رودربایستی داد. فرش پستهایرنگ با لچکهای گلبهی کمرنگ، فرتوت و رنگورفته، در اتاق مشهور جهانی، همین و دیگر هیچ. در اتاقی با پتوی ملافه سفید «نخواستن» و «نداشتن» تفسیر میشود. با طاقچه کوتاه که رویش قرآنی کوچک و آینه و شانهای است و سالها همانجا ماندهاند. راز ماندگاری، راز جاذبه، در کدام تاروپود این خانه و وسایلش نمود دارد؟ شاید درون این موکتی که درست مثل موکت خانه بچگیهایمان است و در خانه دهه شصتیها میشد پیدایش کرد یا شاید روی طاقچهای که گچبری به سبک اصفهان دارد. هرچه هست زندگی به روانترین و عامیانهترین شکل ممکنش در دیوارهای بیسروصدای این خانه لانه دارد. گلهای رز باغچه چندوجبی را تازه هرس کردهاند. اتاق و ایوان و چهارراه پله، که به ایوان راه میبرد، همه کوچکتر از تصاویر تلویزیونی است. خانه با پلی فلزی مربوط میشود به حسینیه جماران. بوی خوشی میآید و تهمانده عطری که امام استفاده میکرده پشت شیشه موزه جمعوجوری قرار گرفته، در کنارش عینک امام و نامهای است که در آن قطعنامه را قبول کرده با خط حاجاحمدآقا. بازدید از خانه کوچک رهبر بزرگترین و متفاوتترین انقلاب قرن آدم را میبرد به دهه جنگ. به روزهای تلویزیون سیاهوسفید به یک صندلی با ملافه سفید. آدم را همراه میکند با مردی که ساده فرمان میداد و سادهتر زندگی میکرد. از جماران که سرازیر شوی و خانه امام خمینی (ره) را بخواهی در ذهنت دوره کنی، یادها تو را میبرند به محلههای بچگیها. خانهای شکل خانه بیشتر ایرانیها. خانهای که بوی مردم میداد، همین.