printlogo


دل‌کوک
بدقولی‌های مکرر و توان پذیرش اشتباه
نازنین متین‌نیا

 
 
واژه‌های این یادداشت از این پنج کلمه که در تیتر می‌بینید فراتر نمی‌روند، همین پنج کلمه ساده؛ بدقولی، مکرر، توان، پذیرش و اشتباه. همین پنج کلمه که در ظاهر ارتباطی با یکدیگر ندارند اما درحقیقت به شکلی مستقیم در یک جمله می‌توان آن‌ها را به کار برد. می‌توان نوشت که بدقولی یعنی ناتوانی در درک توانایی‌هایی خود. می‌توان نوشت بدقولی یعنی اشتباه، و کسی توانایی پذیرش اشتباه را به این سادگی‌ها ندارد. می‌توان نوشت که وقتی بدقولی روی دور تکرار می‌افتد و افراد به شکلی مکرر دست به اشتباهی یکسان می‌زنند، یعنی توان درک موقعیت خود را ندارند، نمی‌توانند پیش‌بینی واقعی از آینده داشته باشند، قولی می‌دهند و از پس انجامش برنمی‌آیند. نمی‌توانند به شکلی واقعی بگویند که آیا در آن زمان خاص می‌توانند کاری را انجام دهند یا خیر، نمی‌توانند موقعیتشان را تخمین بزنند. دلشان می‌خواهد کاری را انجام دهند و روی وعده‌ای که داده‌اند بمانند، اما نمی‌توانند. از نامهربانی‌شان نیست، یا از ناتوانی در برنامه‌ریزی، آن‌ها صرفا می‌خواهند 
محبت کنند.
دو کفه ترازو در این میان، یکی به نفع مهربانی است در هنگام قول دادن و دیگری اوج نامهربانی است در هنگامی که به قولشان عمل نمی‌کنند. احتمالا باورشان نمی‌شود که کفه دوم ترازو سنگین‌تر می‌شود وقتی که قولشان را زیر پا می‌گذارند. نمی‌دانند آن بار که هنگام قول دادن از روی دوش آدم برمی‌دارند، اگر که روی زمین بماند و برداشته نشود، بسیار سنگین‌تر از روز اول است. نمی‌دانند وقتی این قول دادن‌ها و زیر قول زدن‌ها تکرار شود، دیگر کسی روی حرفشان حساب نمی‌کند و خوب یا بد، درست یا غلط، برچسب زده می‌شود: «بدقولی»، «فلانی که بدقول است»، «فلانی که دروغگو است». نمی‌دانند وقتی چنین برچسبی کنار اسم آدم بنشیند، برداشتن آن به همین سادگی‌ها نیست. آن‌ها در زندگی خود به دنبال برقراری ارتباط می‌گردند و از آنجایی که هیچ‌چیز به اندازه کمک به دیگران چنین احساسی را به ما نمی‌دهد، زبان در دهانشان می‌چرخد: «خب بگذار من انجامش بدهم.»
این اجازه گرفتن برای انجام یک کار، گاهی حتی تلفن زدن برای گرفتن وقت دکتر است یا خرید کردن از سر راه تا خانه. گاهی به‌سادگی پرداخت قبض‌های خانه است و گاهی به سهولت گرفتن جواب آزمایش. بسیاری وقت‌ها پیش می‌آید که انجام همین کارهای ساده، باری از روی دوش ما برمی‌دارد و چه خوب اگر یک نفر، نزدیک و صمیمی و هم‌خانه، این کارها را برایمان انجام دهد. بار را بردارد، کار را انجام دهد. ساده است دیگر، نیست؟ خودش گفته که می‌تواند. احتمال بالایی وجود دارد که وقتی کسی برای انجام کاری پیش‌قدم می‌شود، از او بپرسیم: «مطمئنی؟»، «سختت نیست؟»، «می‌توانی؟» و احتمال فراوانی وجود دارد که او بگوید: «تعارف که نداریم»، «نمی‌توانستم می‌گفتم نمی‌توانم». و بحث خاتمه پیدا می‌کند. بار برداشته شده و یک نفر که با ما تعارف ندارد، این مسئولیت را برعهده گرفته است. مرحله بعدی اما دو روز بعد اتفاق می‌افتد، زمانی که باید بار برداشته شود. زمانی که باید به دکتر رفت، خرید کرد، قبض‌ها را پرداخت. زمانی که جواب آزمایش در آزمایشگاه باقی مانده که کسی برای گرفتنش قدمی برنداشته است. فرقی هم نمی‌کند، یک ساعت پیش از موعد زنگ بزنند و اعلام ناتوانی کنند یا یک ساعت بعد از موعد تماس بگیرند و عذرخواهی کنند. در هردو حالت، بار روی زمین مانده و آن موعد دوروزه از ما گرفته شده. پیش خودمان می‌گوییم: «اگر همان روز اول قبول نمی‌کرد بهتر بود، حداقل برنامه‌ریزی می‌کردیم» و گوشه‌ای از ذهنمان برچسبی می‌زنیم از بدقولی.
نوشته بودم که در این یادداشت به‌جز آن پنج کلمه که در تیتر دیدید خبری نخواهد بود. بدقولی‌ها مخصوصا اگر مکرر باشند، درحقیقت نشان‌دهنده اشتباه فرد مقابل است. کسی که بدقولی کرده، اگر آن را تکرار کند و ما هربار با همان جدیت روز نخست به این قول‌ها امیدوار بمانیم، اشتباه از ماست. اشتباه از ماست که خودمان را به دام انداخته‌ایم و باورمان نشده که نمی‌تواند، نتوانسته و قرار نیست در آینده نیز تغییری در او ایجاد شود. آنجاست که باید پیش خودمان فکری اساسی کنیم. قرار نیست او را از زندگی‌مان حذف کنیم و چپ‌چپ نگاهش کنیم، همین اندازه که دیگر وقت قول دادن و مسئولیت پذیرفتن او را جدی نگیریم، کفایت می‌کند.