printlogo


دغدغه‌های کارگرانی که در نانوایی‌ها کار می‌کنند
زندگی در همسایگی تنور داغ
هدیه کیمیایی

 
 
 
 
سه نفری دور یک ماهی‌تابه پر از املت نشسته‌اند و یکی بعد از دیگری قاشق‌های پر از مخلوط تخم‌مرغ و گوجه را روی تکه‌های نان می‌گذارند و لقمه‌های آماده‌شده را به دهان می‌گذارند. هوای بیرون سرد است و آتش تنور نانوایی داخل مغازه را گرم کرده. نادر و اکبر و عماد سه‌تایی با هم در این مغازه نانوایی در خیابان سلمان فارسی کار می‌کنند. مغازه نسبتا کوچک است و جای چندانی برای تکان خوردن ندارد. ساعت نزدیک به 2 بعدازظهر است و نانواها نان‌های از تنور درآمده را روی هم چیده‌اند و به مشتری‌های جدید از همین نان‌هایی می‌دهند که تا یک ساعت پیش پخته‌اند. نادر لاغر است و رنگ پوست چهره‌اش سیاه است و فرم صورتش جنوبی می‌زند. با لهجه جنوبی که عربی هم لابه‌لای آن است می‌گوید: «از 12سالگی که آمدم تهران در نانوایی کار کردم. الان 32 سالم است و بیست سال در این کار سابقه دارم. دستمزد روزانه من ۷۰ هزار تومان است ولی درواقع 20 هزار تومان آن هم برای خودم نیست. چون نمی‌توانم جای ثابتی کار کنم. مدتی بیکارم و دوباره در جایی مشغول می‌شوم. مثلا سه روز پیش اینجا آمدم و دو روز دیگر هم باید بروم. شاطرِ این نانوایی رفته مسافرت و من جای او آمده‌ام. اگر دو روز دیگر برگردد باید جایم را عوض کنم. آنقدر بیکار شوم تا جای دیگری پیدا کنم. قبل از این نزدیک به یک سال جای دیگری کار می‌کردم، صاحب‌کار برای فامیل‌هایش بیمه رد می‌کرد ولی من بیمه نداشتم. کلا بعد از ۲۰ سال کار فقط ۴ سال بیمه دارم. یک صاحب کاری داشتم که به خاطر بیماری همسرم من را بیمه کرد و بعد از آن هرجا می‌روم باید برای بیمه بجنگم تا دفترچه درمانی بگیریم. به همین برکت قسم، هنوز نتوانسته‌ام از بچه‌ام آزمایش بگیرم.» نادر دو بچه دارد و خانواده‌اش ساکن ورامین هستند، خانواده‌ای که به علت کار فراوان خیلی فرصت دیدن آن‌ها را ندارد: «فقط جمعه عصر کار نمی‌کنیم و من ساعت یک می‌روم ورامین و همان شب برمی‌گردم. بقیه روزها در نیم‌طبقه بالای همین نانوایی هستیم و در ماه ۲۰ ساعت هم زن و بچه‌ام را نمی‌بینم. همسرم بیماری خونی دارد و باید مدام حالش را بپرسم. شاید تصورش برایتان سخت باشد اما با هر تکه نانی که دست مردم می‌دهم یاد همسر و بچه‌ام می‌افتم که حالا در خانه چه کار می‌کنند؟ وقت‌هایی که بیکارم و کنارشان هستم هم پر از دلشوره است. اینکه کی کار پیدا می‌کنم و می‌توانم دوباره درآمد داشته باشم.» نادر وقتی این‌ها را می‌گوید دست‌هایش می‌لرزد. آن‌ها را به هم گره می‌کند. می‌گوید: «همه کارگران نانوایی که به دنبال کار هستند، در میدان قزوین جمع می‌شوند، یک فرد باسابقه به نام حجت هم آنجاست که نانوادارها برای جذب نیروی جدید سراغ او می‌روند یا با او تماس می‌گیرند.»
اعتیادم را ترک کردم
اکبر کارگر دیگر نانوایی است. 27 سال دارد و نسبت به بقیه هم تند و فرزتر است و هم شادتر. می‌گوید: «من جای دیگری بیمه می‌شوم و صاحب اینجا از آشنایانم است. آدم بسیار خوبی است و ماهیانه از او حقوق می‌گیرم. اما بیمه‌ام نمی‌کند.» اکبر مدرسه‌اش را در شهرستان رها کرده و مانند بسیاری از همشهریانش به تهران آمده. او خمیرگیر است. جعبه سیگار، مسواک و حوله‌اش را در دست دارد و می‌گوید: «این وقت روز که می‌شود یک چرت دودقیقه‌ای می‌زنم و دوباره می‌روم سراغ خمیرها.» خانواده اکبر به کمک‌خرجی که او ماهیانه برایشان می‌فرستد نیاز دارد. می‌گوید: «مجبورم کار کنم. در مراغه دیگر کاری برای کارگر نانوایی پیدا نمی‌شود. بیمه نیستم و روزی حدود ۴۵ هزار تومان مزد می‌گیرم.» اکبر بعد از هفت سال اعتیاد سه سال است که اعتیادش را ترک کرده، می‌گوید: «از ۲۴سالگی تا سه سال پیش تریاک مصرف می‌کردم. کارم واقعا سخت بود و از لحاظ مالی همیشه تحت فشار بودم، تریاک می‌کشیدم تا بتوانم کارم را درست انجام بدهم، آخر این کار خیلی استرس و فشار دارد و مردم نان خوب می‌خواهند. همین که بسوزد یا خمیر شود نان را نمی‌برند.»
کارگران نانوایی فصلی هستند
سهراب و مهدی از کارگران یک نانوایی بزرگ در ستارخان هستند. سهراب 42 سال دارد و بازوهای برجسته‌اش از کار زیادش حکایت می‌کند. او درباره کارش می‌گوید: «کارگران نانوایی اکثرا فصلی هستند؛ یعنی تابستان و بهار به شهر خود می‌روند و کشاورزی می‌کنند و زمستان سمت نانوایی می‌آیند. به همین دلیل بیمه نمی‌شوند و صاحبان نانوایی هم فرزند یا فامیل‌های خود را بیمه می‌کنند. ما معمولا 25-30 روز کار می‌کنیم و بعد یک هفته مرخصی بدون حقوق می‌گیریم.» سهراب چانه‌گیر نانوایی است و از زندگی و کارش راضی است. می‌گوید: «درمجموع راضی هستم، چون حداقل این سقف و پناهگاه را دارم. خیلی‌ها هستند که آرزوی همین شرایط را دارند. اما وقتی همکارهای خودم را می‌بینم که بعد از سال‌ها کار بیماری‌های سخت گرفته‌اند نگران می‌شوم. همه کارگرها روزی واریس می‌گیرند، پاهای من الان واریس دارند. ما چانه‌گیرها روزی ۱۲-۱۱ ساعت سرپا هستیم و بیشترمان ناراحتی ورم بیضه داریم.» سهراب روزی ۴۰ هزار تومان حقوق می‌گیرد و در نانوایی زندگی می‌کند. می‌گوید: «هزینه غذای ما را صاحب نانوایی می‌دهد. ما دونفر برای صبحانه تا سقف ۵ هزار تومان و برای ناهار و شام هم درمجموع می‌توانیم تا ۲۴ هزار تومان خرید داشته باشیم، یعنی سقف هزینه‌ای که دو نفرمان می‌توانیم انجام دهیم، ۲۹ هزار تومان در روز است.»
صاحبکارها بیمه‌مان نمی‌کنند
سالار کارگر میانسال یکی از نانوایی‌های میدان انقلاب است. او با همسر و دو فرزندش در تهران زندگی می‌کند و سال‌ها پیش از زنجان به تهران آمده و همین‌جا ازدواج کرده است. از وضعیت بیمه‌اش اصلا راضی نیست و همین که اسم بیمه می‌آید سر درددلش باز می‌شود. می‌گوید: «قرار بود همه کارگرهای نانوایی را بیمه کنند اما صاحبکارها اجازه این کار را نمی‌دهند. به خاطر همین اکثر کارگران بیمه نیستند. ماموران بیمه هم هرسه ماه یک‌بار اینجا می‌آیند و طبق گفته صاحب‌کار ما باید به آن‌ها بگوییم که نیروی کمکی هستیم و کارگر اصلی چند روز مرخصی رفته است. اگر این حرف‌ها را بگوییم دروغ گفته‌ایم و در حق خود ظلم کرده‌ایم و اگر نگوییم از کار بیکار می‌شویم.»
تغییر نکردن دستمزد کارگران نانوایی در طول سال‌ها
یدالله صمدی، فعال صنفی کارگران نانوایی‌ها، می‌گوید: «در شهرستان‌های کوچک مشکل نبود بیمه کارگران نانوایی کمتر دیده می‌شود. طبق ماده ۱۵۸ قانون کار، سازمان تامین‌اجتماعی باید بازرسان خود را مرتب و منظم به نانوایی‌ها بفرستد که متاسفانه در شهرهای بزرگ در این زمینه مشکلات فراوانی دیده می‌شود. البته تشکل‌های کارگری می‌توانند این موضوع را حل کنند؛ تامین‌اجتماعی می‌تواند از تشکل‌های کارگری برای بیمه افراد فعال استعلام بگیرد ولی هیچ‌گاه چنین کاری نکردند. دستمزد کارگران حدود دو سال است تغییر نکرده، چون عرفی غیرقانونی در تعیین دستمزد حاکم است، به این صورت که ابتدا قیمت نان را بالا می‌برند و بعد دستمزد کارگران را تغییر می‌دهند. با تغییر قیمت نان، دیگر کالاها هم افزایش قیمت پیدا می‌کنند و افزایش دستمزد هیچ تاثیری بر روند زندگی کارگران ایجاد نمی‌کند.» این فعال صنفی کارگران خباز متورم ‌شدن بیضه‌ها، واریس و دیسک کمر را بیمارهای شایع در بین کارگران این صنف می‌داند و معتقد است: «گَرده‌آردی که در نانوایی‌ها وجود دارد، مضر و خطرناک است. بسیاری از کارگران در درازمدت به بیماری آسم مبتلا می‌شوند  اما در حال حاضر فقط شاطر و پیشکار مشمول کارهای سخت و زیان‌آور هستند که به اعتقاد تشکل ما کار تمام کارگران خباز باید سخت و طاقت‌فرسا تلقی شود.»