مفهوم شکست، ماهیت آن و نحوه مواجهه با آن، وقتی در مقام مقایسه کسبوکارهای سنتی با کسبوکارهای نوپای دنیای مبتنی بر اینترنت برآیید تفاوتهای جذابی را پیش چشم میگذارد که توجه به آنها هم آموزنده است، هم امیدوارکننده. امید از این بابت که در این افتراق پیشآمده در مفهوم شکست، در مقام مقایسه نسلهای دیروز و امروز مایه مسرت است که نهتنها شکست را کسی در پستوی حجرههای قدیمی بازار پنهان نمیکند، بلکه در برابر آن استراتژیهایی دارند که برای فرهنگ کار و کارآفرینی ایران مایه امید و حرکت روبهجلو خواهد بود.
این کسبوکارهای جدید یا همان استارتآپها بهشدت متکی به فرد هستند؛ همان فردی که در مقام بنیانگذار همه بار مسئولیت شرکت را از ایده تا اجرا برعهده میگیرد. در کسبوکارهای سنتی، وقتی کارخانه یا کارگاهی قرار بود راهاندازی شود از کارمندی که مسئول صدور مجوز بود تا آبدارچی که باید صد کارگر و کارمند کارخانه را با پذیرایی خود راضی نگه میداشت در موفقیت و یا شکست کارخانه و شرکت دخیل بودند؛ برخلاف آنها، در استارتآپها این بنیانگذاران هستند که با ایدهها و مهارتهایشان یا به موفقیت میرسند و مشهور میشوند و پولدار یا شکست میخورند و شرکت را زمین میزنند. بنابراین برخلاف مدلهای سنتی کسبوکار، افراد بعد از شکست همه جنبههای تقصیر و اشتباهات را در خود جستجو میکنند و کمتر خبری از فرافکنی و بهانهجویی میتوان یافت. این مسئولیتپذیری در برابر شکست که نشاتگرفته از پیوند هویت فردی با تمامیت یک استارتآپ است فواید دیگری هم دارد و البته جنبههایی که شاید بتوان بیشتر نام چالش را بر آنها نهاد تا ضعف.
استارتآپها که براساس تواناییها و مهارتهای بنیانگذاران آنها بنا نهاده میشوند، وقتی به شکست میانجامند سوالهای روشنی را در ذهن شکستخوردگان به وجود میآورند. یکی از مهمترین این سوالها این است: «ضعف در کدام مهارت موجب این شکست شد؟» همین پرسش است که باعث میشود بسیاری از جوانانی که استارتآپهایشان به شکست منجر شده بلافاصله در پی رفع ضعف مهارتی باشند که آنها را به شکست کشانده. یکی از دمدستترین و آزمودهترین راهحلها در چنین مواقعی کار کردن در یک شرکت موفق است که امکان یادگیری و توانمندی در همان مهارت را به آنها میدهد. به همین دلیل است که برخلاف شکستخوردگان سنتی، جوانهایی که این روزها در بازار روبهرشد کسبوکارهای نوپای ایران به اصطلاح زمین میخورند بهشدت بعد از شکست برای یادگیری و رفع ضعفهای مهارتی خود عطش دارند. و این یکی از همان نکاتی است که جای آن در فرهنگ کار و کارآفرینی ما بهشدت خالی بوده و میتوان آن را به فال نیک گرفت. اما این پیوند هویت فردی با کسبوکار که این روزها زیاد شاهد آن هستیم خردهآفتی هم دارد. جوانهایی که کسبوکار خودشان را راه میاندازند، آنقدر در برندینگ شخصی و در معرفی کسبوکارشان این پیوند را برجسته میکنند که در اغلب مواقع نام کسبوکار آنها و هویتشان مترادف میشود. ارائهای که آنها از ایده و کسبوکار جدیدشان در شبکههای اجتماعی، سخنرانیها، جمعهای دوستانه، کارت ویزیت و نشستهای تخصصی دارند باعث میشود هویت فردی و آینده آن کسبوکار مترادف و همعرض شود؛ موضوعی که وقتی آن کسبوکار به شکست میانجامد این خطر را دارد که افراد نتوانند خودشان را از این وابستگی و هویت مشترک جدا کنند. این چالشی است که راهحل آن بیش از آنکه توصیه برای کم کردن این وابستگی و پیوند ندادن هویت فردی به کسبوکار و آینده آن باشد، داشتن یک حافظه فراموشکار و موقت در مواجهه با شکستهاست. اینکه افرادی که استارتآپهایشان به نتیجه نمیرسد یاد بگیرند خیلی زود شکست را فراموش کنند و از این طریق و با ایدهای تازهتر هویت خود را بار دیگر بازسازی کنند. در این میان نقش جامعه و اطرافیان برای احترام گذاشتن و ارزش قائل شدن برای ریسکی که آنها کردهاند بسیار مهم است. اینکه با جشن گرفتن شکستها در چنین مواقعی به افراد یادآوری کنند ریسک کردن در نفس خود فارغ از نتیجه آن در فرهنگ کار و کارآفرینی ارزشمند است. البته برای رسیدن به چنین نقطهای از فرهنگسازی در حوزه کارآفرینی، پیش از هرچیز باید مفهوم «خطر کردن» را از معنای فارسی واژه «ریسک» کم و بار مثبت بیشتری به آن تزریق کرد.