printlogo


دل‌کوک
آگاهی را اضافه کن
نازنین متین‌نیا

می‌گویند انسان ذاتا موجودی اجتماعی است. می‌گویند انسان برای زنده ماندن و ادامه دادن به انسان‌های دیگر نیاز دارد. به آدم‌هایی که همراهش باشند و با آن‌ها همراهی کند و بخشی از رویاها و آرزوهایش را با کمک آن‌ها بسازد.
اما همین نیاز اساسی گاهی مایه دردسر می‌شود. گاهی باعث می‌شود که سال‌های سال در یک افسردگی مزمن بمانیم یا درگیر خشم‌ها، سرخوردگی‌ها، بی‌اعتمادی‌ها و ناخوشایندی‌های دیگر باشیم و حواسمان نباشد آنچه زندگی امروز ما را ساخته دست‌های دیگری است که باید از زندگی ما بیرون برود. ما براساس شخصیت و موقعیت ذهنی خود و شرایط طبیعی زندگی، با آدم‌هایی آشنا می‌شویم که به نام دوست، عشق، رفیق، آشنا و... وارد زندگی ما می‌شوند و در قدم‌های اولیه، آنقدر نقطه مشترک پیدا می‌کنیم و آنقدر آن غریزه اولیه اجتماعی بودن خود را تامین‌شده می‌بینیم که دیگر یادمان می‌رود ممکن است این نقاط مشترک تمام قصه نباشند و برای سالم زندگی کردن و رابطه سالم داشتن، به چیزهای دیگری هم نیازمند باشیم. ما دوستی می‌کنیم، عشق می‌ورزیم، آشنا می‌شویم و در تمام این جریان‌ها معمولا حواسمان نیست که چقدر زندگی شخصی و فردی خود را در معرض آسیب‌ها قرار می‌دهیم. حالا نه اینکه همه آسیب‌رسان باشند، اما همیشه خطری در کمین ماست. خطری که اگر حواسمان به آن نباشد، اگر بی‌هوا و بدون توجه به آدم‌ها به آن‌ها اجازه ورود به زندگی خود را بدهیم، معمولا آسیب‌رسان است. واقعیت این است که به‌جز سلامت روان فرد مقابل، هیچ ویژگی دیگری نباید پررنگ باشد.
وجهه‌های مشترک‌، مهربانی، دوست داشتن، همراهی، درک و تمام آن‌ چیزهایی که ما از یک دوست، همسر و حتی همکار می‌خواهیم، همه در درجات بعدی قرار می‌گیرند. سلامت روانی ما و سلامت روانی آدم‌های مقابل، تنها نقطه قابل اتکایی است که می‌شود روی آن حساب کرد و باقی خواست‌ها اتفاق‌هایی است که در مرور زمان، همراهی و شناخت بیشتر به دست می‌آید. اما معمولا سلامت روان آخرین نکته‌ای است که به آن فکر می‌کنیم و حتی گاهی به آن فکر هم نمی‌کنیم. در برخوردهای اولیه آنقدر جذب نقطه‌های مشترک می‌شویم که دیگر یادمان می‌رود، همین آدمی که با ما نقاط مشترک زیادی دارد، می‌تواند در بزنگاهی با یک جمله یا رفتار تمام دیوار اعتماد ساخته‌شده را از بین ببرد. یادمان می‌رود تا وقتش برسد. تا وقتی که مثلا می‌بینی از یک دوست تنها نشانی که به یادگار داری اعتمادبه‌نفس کم یا ترس‌های سرخورده است. یا از همسرت هیچ نشانی از همراهی و درک عمیق نمی‌بینی و... اینجاست که زندگی اجتماعی روی دیگر خود را نشان می‌دهد. روی سخت و آسیب‌رسان و پربلا را. اینجاست که فکر می‌کنی هرچه تنهاتر باشی بهتر است و آدم‌ها ضربه‌زننده‌اند. اما واقعیت این است که تمام این‌ها یک سلسله اشتباهات درهم‌تنیده است که از قدم اشتباه اول به وجود آمده‌اند. اگر در هر برخورد اولی به جای ذوق‌زدگی از کشف آدمی تازه حواست به سلامت روانش باشد، اگر حواست به سلامت روان خودت باشد و آنقدر خودت را بشناسی که بدانی «تازه‌وارد» نه به خاطر شعف لحظه‌ای که به خاطر نقاط مشترک واقعی وارد زندگی‌ات شده، گرفتاری‌ها و مشکلات و درگیری‌های هر رابطه‌ای کمتر می‌شود. چون قانون زندگی این است؛ عنصر آگاهی را اضافه کن تا شاد باشی.
آگاهی کلید و رمز همه اتفاق‌هاست و وقتی به شکل واقعی و درست ورود پیدا می‌کند، تمام احتمالات آسیب‌رسان و ناخوشایند را کم و کم‌تر می‌کند و به روزگاری می‌رساند که می‌توانی با خیال راحت از خودت و آدم‌های اطراف، به غریزه اجتماعی و هرنیاز دیگری لبخند بزنی و بدانی مشکلات با کمترین شانس خود به زندگی‌ات اضافه می‌شوند.