printlogo


دل‌کوک
هنر شادمانی
نازنین متین‌نیا

اسم یک کتاب است، «هنر شاد زیستن». از این کتاب‌های روانشناسی که احتمالا اسمش به گوش ما آشنا می‌آید و دلمان می‌خواهد خط‌به‌خط آن را بخوانیم و از آن درس زندگی بگیریم. دلمان می‌خواهد خودمان را وقف کتاب کنیم، به این امید که زندگی‌مان از این رو به آن رو شود و در پیچ‌های خطرناک زندگی به آن اقتدا کنیم. دلمان می‌خواهد یادمان بیفتد که چطور زندگی کرده‌ایم و چطور می‌توانیم به زندگی ادامه دهیم. کتاب را دست می‌گیریم، کتاب روانشناسی را. گاهی به ما درس عبرت‌آموزی می‌دهد و گاهی دیگر از کنارش می‌گذریم. گاهی حتی نمی‌دانیم چه درسی از یک کتاب گرفته‌ایم. گاهی یک کتاب را می‌خوانیم و نمی‌دانیم دیگران چرا و چطور از آن تعریف می‌کنند و آن را روی سرشان می‌گذارند. تجربه‌های زندگی به ما همیشه اجازه همراهی با یک کتاب را نمی‌دهد. چه برسد به کتاب‌های روانشناسی که انگار از سرزمینی دیگر آمده‌اند و قواعد زندگی روزمره ما را نادیده می‌گیرند. با این حال سوال که از میان نمی‌رود. سوال به شکل قدرتمندانه‌ای پابرجا باقی می‌ماند. ما واقعا چطور می‌توانیم شادمان زندگی کنیم. آن ‌هم وقتی از در و دیوار برایمان می‌بارد. آن ‌هم وقتی انگار جهان با لشکری مسلح به جنگ شادمانی ما آمده است.
اگر در چنین موقعیتی گرفتار شده‌اید، اگر خودتان را در بن‌بست می‌بینید، اگر فکر می‌کنید دیگر هیچ کتاب روانشناسی یا غیر روانشناسی به کمک شما نمی‌آید و هیچ خط و نوشته‌ای شما را درمان نمی‌کند و شادمانی نمی‌بخشد، یک راه ساده‌اش این است که یک تغییر کوچک در زندگی‌تان ایجاد کنید. تغییری آن‌قدر کوچک که هیچ وقت باورتان نمی‌شود بتواند تاثیری این‌قدر بزرگ و اساسی روی زندگی‌تان بگذارد. باورتان نمی‌شود بتواند شما را از این رو به آن رو کند. این تغییر کوچک را به‌سادگی قبول می‌کنید. چه تغییری؟ هر تغییری. حقیقت این است که هر تغییری می‌تواند زندگی شما را از این رو به آن رو کند. می‌تواند دلتان را قرص کند به توانایی‌هایتان، به داشته‌هایتان. باعث می‌شود هراسی از نداشته‌هایتان نداشته باشید. گاهی یک روز روزه گرفتن در طول سال، بی‌آنکه ماه رمضان باشد، چنین تغییری می‌سازد و گاهی دیگر تغییر ساعت خواب و بیداری. گاهی یک پیاده‌روی ده‌دقیقه‌ای زیر باران و گاهی دیگر در خانه زیر پتو ماندن. گاهی این تغییر می‌تواند به دست آوردن عادتی خوشایند باشد و گاهی ترک عادتی ناپسند. اما حواستان باشد، قرار نیست این تغییر آن‌قدر بزرگ باشد که شما را به وحشت بیندازد. قرار است کوچک باشد و نیازی به آدم‌های دیگر نداشته باشد. نباید شادمانی را به آدم‌های دیگر واگذار کرد، نباید شادمانی زندگی را گره زد به رفتارهای دیگران. به کارهای اشتباهی که دیگران انجام می‌دهند.
می‌دانید؟ در میان هجمه خبرهای نامساعد و ناخوشایند، در کنار ضریب تورم که بالا می‌رود و پایین می‌آید، گاهی باید فقط به نقش خودمان فکر کنیم. به اینکه خودمان چه کرده‌ایم و می‌خواهیم چه کنیم. گاهی باید از خودمان بپرسیم آیا من غمی را به این دنیا اضافه کرده‌ام؟ غمی ماندگار و طولانی؟ آیا آدمی را از حق طبیعی زندگی‌اش محروم کرده‌ام؟ آیا پول کسی را دزدیده‌ام؟ آیا به آدمی اشتباهی اخم کرده‌ام؟ آیا حواسم نبوده که زندگی قرار است بر محور تغییر بچرخد و من مهربانی کردن در جهان را نادیده گرفته‌ام. گاهی وقت‌ها پیش می‌آید که ما در میان خبرها خودمان را فراموش می‌کنیم و آنچه را که در نهاد انسان باقی می‌ماند. گاهی یادمان می‌رود که آمده‌ایم تا مهربانی را پرورش دهیم و لبخند بکاریم و محبت برداشت کنیم. گاهی، فقط گاهی وقت‌ها یادمان می‌رود به دنیا آمده‌ایم تا شادمان زندگی کنیم. در چنین موقعیتی چه کاری از دستمان برمی‌آید، الا تغییری کوچک به نفع شادمانی بیشتر؟ چه کاری از دستمان برمی‌آید الا بازگشت به اصول اولیه‌ای که به آن‌ها اطمینان داریم. به همین خاطر است که گاهی، فقط گاهی برای رسیدن به آن درس‌های عبرت‌آموز، به هنر شاد زیستن، کافی است خودمان را در آینه نگاه کنیم و تغییری کوچک را آغاز کنیم. تغییر کوچکی در زندگی ما کمک می‌کند تا در مقابل لشکر مسلح رخوت و ناامیدی به خودمان و جهان اطرافمان کمک کنیم. کمک کنیم که زندگی روی این مدار نچرخد. گاهی باید به خودمان کمک کنیم تا زندگی روی خوش خودش را به ما نشان دهد. آن‌وقت است که همراهی جهان را با خودمان احساس می‌کنیم و هنر شاد زیستن را به دیگران یاد می‌دهیم.