بیکاری یکی از معضلات مزمن و دامنهدار اقتصاد کشور به حساب میآید. اغراق نیست اگر مدعی شویم در طول سه دهه اخیر مسئولان دولتی به اندازه چند جلد کتاب قطور در مورد لزوم رفع این مشکل اظهار نظر کردهاند، اما نتیجه اساسا آن چیزی نبوده که باید باشد. برخی مواقع در اظهارات مسئولان دولتی اشاراتی میشود که میتواند دلگرمکننده باشد، اما در کلیت سیاستهای اجرایی اثری از اجرایی شدن این دیدگاهها دیده نمیشود. حدود یک سال قبل بود که وزیر کار بر روی نکتهای دست گذاشت که میشود در مورد معضل بیکاری جوانان بیشتر روی آن متمرکز شد. اشاره آقای وزیر به لزوم حمایت از کسبوکارهای کوچک بود.
اما در عمل در این سالها شاهد هیچ برنامه مدونی که حمایت جدی از این کسبوکارها را در دستور قرار داده باشد نیستیم. کشور به صورت جدی با معضل بیکاری روبهرو است و مهمتر اینکه جمعیت جویای کار بیشتر از قشر جوان هستند.
جوانانی که عموما دانشگاه رفتهاند و این کار را تا حدی پیچیدهتر میکند. جمعیت جوان بیکار ایران با اینکه با مشکل بزرگی در درآمدزایی روبهرو است، اما حاضر به تن دادن به هر کاری نیست. از طرف دیگر به دلایل فرهنگی معمولا این جوانان برخلاف کشورهای دیگر، تا سنین بسیار بالا هم از حمایت ضمنی خانوادهها برخوردارند. در حالی که در کشورهای پیشرفته این حمایت بیشتر بر عهده مراکز دولتی آن هم به صورت محدود و حسابشده است. متاسفانه در سه دهه اخیر هرچه بیشتر در مورد مشکل بیکاری حرف زده شده کمتر به فکر برنامهای برای رفع آن بودهایم. یکی از نکات مهم در این زمینه عدم هماهنگی بین نظام آموزشی و نیازهای بازار کار است. با سیلی از فارغالتحصیلان دانشگاهی روبهرو هستیم که آموزشهای دریافتیشان ابزاری برای فعالیت در اختیارشان قرار نداده است. این مشکل به نظر میرسد یکی از مهمترین دلایل افزایش بیکاری جوانان باشد. البته کارشناسان به نوسانات اقتصادی، عدم توزیع مناسب درآمد و امکانات، عدم تناسب بین آهنگ رشد جمعیت در کنار عوامل دیگر اشاره میکنند. اما شاید بتوان مدعی شد که نبود مهارت کافی در میان جوانان جویای کار مهمترین دلیل رشد آمار بیکاری در میان آنها باشد.
به جوانان در دانشگاهها آموزشهایی دادهایم که منطبق با نیازهای بازار نبوده است. حالا با وجود اینکه نرخ بیکاری در بین جوانان مدام در حال رشد است، مقامات کشور میگویند شغلهایی وجود دارد که جوانان جویای کار حاضر به پذیرش آنها نیستند. این مسئله ما را به سمت یک اشکال فرهنگی هم راهنمایی میکند. با این حساب میتوان گفت که در کنار اصلاح نظام آموزشی، مبتنی بر نیاز بازار کار، باید یک اصلاح فرهنگی نیز انجام شود. افزایش سطح انتظارات جوانان موجب شده به هر شغلی تن ندهند و از کسبوکارهایی استقبال کنند که آسان و کمزحمت هستند.
در کنار این موضوعات، باید به نظام دستمزدی در کشور هم توجه کرد. در سالهای اخیر میزان دستمزدها به نسبت سایر هزینهها افزایش نیافته است. کسانی که در شغلی مشغول به فعالیتاند ناچار به کار خود ادامه میدهند، اما جوانانی که مدتها دنبال شغل بودهاند و در ذهن خود هم آمال و آرزوهایی دارند، با این دستمزدها آرزوهایشان را دور از دسترس میبینند.
بنابراین به این شغلها کممیل میشوند. میخواهم به همان گزارهای برگردم که در ابتدا مطرح شد.
برای رهایی از این معضل چارهای جز افزایش قدرت بنگاههای کوچک و متوسط و تقویت تولید و صنعت کشور نداریم. باید بتوانیم با تقویت این بخش توان آنها را برای افزایش میزان دستمزدها فراهم کنیم. جوانان امروز به کارهای دانشبنیان علاقه بیشتری دارند و باید برنامههای اشتغال کشور را به این سمت متمایل کرد. بر کسی پوشیده نیست که بیکاری جوانان علاوه بر اثرات شدید مخرب اقتصادی، آثار فرهنگی و اجتماعی غیرقابل جبرانی به بار خواهد آورد. بنابراین باید هرچه سریعتر با تشکیل یک ستاد فراقوهای برای بهرهگیری از شرایط جدید و گشایشهای بینالمللی برای رفع این مشکل برنامهریزی کرد. چارهای نداریم جز اینکه با شناسایی ظرفیتهای مغفولمانده کشورمان در حوزههای مختلف و جذب سرمایههای خارجی و به کار انداختن این ظرفیتهای مغفولمانده برای ایجاد اشتغال با نگاه ویژه به اشتغال جوانان تلاش کنیم.