printlogo


دل‌کوک
واژه‌ها را معنای دوباره لازم است
نازنین متین‌نیا

«پذیرش» از آن دست واژه‌هایی است که برخی از ما ایرانی‌ها چندان سروکاری با آن نداریم. در زندگی اجتماعی، ما فکر می‌کنیم که خیلی از اتفاق‌ها و ناخوشایندی‌ها را پذیرفته‌ایم. مثلا پذیرفته‌ایم که هرروز در ترافیک سرسام‌آور رفت‌وآمد کنیم و اعصاب‌خردی‌اش را ببریم سر کار، دانشگاه، خانه و هرمحیط دیگری. یا پذیرفته‌ایم که وقتی کار اداری داریم، باید با کارمندهایی که معمولا از کار خودشان راضی نیستند و به خاطر یک نامه و یک امضای ساده می‌توانند ما را ساعت‌ها معطل کنند، سروکله بزنیم و خونسردی خود را حفظ کنیم. پذیرفته‌ایم که شهروندانی بی‌خیال از رعایت حقوق شهروندی دیگران را ببینیم و هرروز در کوچه و خیابان به آشغال ریختن، بوق زدن، ورودممنوع آمدن و هزار و یک رفتار ناخوشایند دیگر تن دهیم. حتی ما قبول کرده‌ایم که آدم‌ها حق دارند وارد حریم خصوصی ما شوند و ما را به خاطر رفتارهایی که داریم بازخواست کنند یا تصمیم بگیرند که محکم و قاطع نظر و سلیقه شخصی ما را درباره یک ماجرا زیرسوال ببرند و از ما بخواهند نظر آن‌ها را بدون چون‌وچرا بپذیریم. ما این نمونه‌ها و هزاران نمونه ناخوشایند دیگر را به‌راحتی پذیرفته‌ایم، چون خودمان هم در مقابل رفتار بهتری نداریم. ما هم ورودممنوع می‌رویم، بوق می‌زنیم، دعوا می‌کنیم، حقوق دیگران را رعایت نمی‌کنیم و آنچه از شهروندی می‌دانیم یک مجموعه رفتار و اتفاق است که چندان درست نیست و درمجموع همه شبیه به هم (حالا با شدت‌های مختلف) جامعه‌ای این‌چنین و ناخوشایند را ساخته‌ایم. به خاطر همین است که فکر می‌کنیم معنای «پذیرش» را به‌خوبی می‌دانیم و چون می‌پذیریم که ناخوشایندی‌ها را تحمل کنیم و می‌پذیریم که خودمان سهمی در این ناخوشایندی‌ها داشته باشیم، پس آدم‌های «پذیرنده»، انعطاف‌پذیر و راحتی هستیم. ما همه‌چیز را برعکس می‌کنیم و در همین زاویه نگاه اشتباه و کاملا نادرست است که واژه «پذیرش» را در رفتارهای خود اشتباه تعبیر و معنا می‌کنیم. اما پذیرش واقعی چیست؟ پذیرش واقعی همان معنی همراهی و درکی را می‌دهد که ما نسبت به یکدیگر نداریم. پذیرش واقعی در رفتارهای اجتماعی یعنی پذیرفتن قوانین راهنمایی و رانندگی بدون هیچ شرط و شروطی. یعنی اگر در ترافیک ماندی، خطوط راهنمایی و رانندگی را نباید به هم بزنی. یعنی اگر آشغالی در دست داری باید تا رسیدن به سطل آشغال صبر کنی و اگر گوشه خیابان آشغال دیدی، نپذیری که آشغال در دست خودت را هم به مجموعه قبلی اضافه کنی. پذیرش یعنی قبول کنی که آدم‌های دیگر این شهر شبیه تو زندگی دارند دوست‌داشتنی. یعنی آدم‌ها زندگی خود را دوست دارند، سلیقه خود را، رفتارهای خود را و هرچیز که به آن‌ها مربوط می‌شود. وقتی بپذیری دیگران شبیه خودت نسبت به زندگی‌شان حساس هستند و آن را دوست دارند، بابت هر اتفاقی انتظار نداری که دیگران را شبیه به خودت کنی یا بخواهی که مانند تو واکنش نشان دهند. پذیرفتن آدم‌ها آن‌گونه که هستند به معنای پذیرش است و نه پذیرفتن آدم‌ها به آن معنا که ما دوست داریم. پذیرش یعنی همراهی با حقوق شهروندی دیگران. همراهی با همه حقوقی که یک انسان می‌تواند داشته باشد و این‌ها همه اتفاق سختی است که ما چندان تجربه‌ای در آن نداریم. این‌همه دوری ما از معنای واقعی «پذیرش»، دقیقا همان اتفاقی است که باعث می‌شود هیچ‌وقت در کنار هم خوشحال نباشیم. ما می‌دانیم که آن دیگری ما را نمی‌پذیرد چون ما او را نمی‌پذیریم و همین بی‌اعتمادی مسلم است که باعث می‌شود انقدر مشوش و پریشان در کنار هم زندگی کنیم و هیچ‌وقت آن آرامش و رضایت حقیقی حضور و مشارکت در یک جمع به ما نمی‌رسد. پذیرش حقیقی ما اما، به معنای همان اعتماد است، به معنای آرامش برای زندگی در کنار هم و هزاران معنای خوشایند دیگر که باید دوباره به آن‌ها برگردیم و معنایشان کنیم و به زندگی برگردانیم.