اختلافنظر، بخش جدانشدنی هر فضای کاری است. از همان اول هفته دوباره بین بچههای ساختمان ما هم اختلاف پیدا شد و کار به قهر و قهرکشی رسیده بود. دو روز اول هفته مجبور شدم به ساختمان دیگری بروم و کارهای آنجا را که کمی عقب افتاده بود، جلو بیندازم. آنجا هم چند نفر از دوستانم مشغول کار بودند؛ علاوه بر این حسنش به این بود که خلوت و به جز من تنها دو نفر دیگر مشغول کار بودند و راحت میتوانستیم هم کار کنیم و هم به گفتوگو بپردازیم؛علی و محمدرضا که در این ساختمان مشغول کار هستند، علاقه زیادی به حرف زدن ندارند. شاید همین تنها کارکردنشان باعث آن شده باشد. علی که جوانی 24 ساله است را بالاخره با هزار زحمت توانستم به حرف بیاورم و انصافا خیلی تلاش کردم تا خندهای بر روی لبانش بنشانم. کار در آن ساختمان برای من تمام شد و دوباره به ساختمان شلوغ اما باصفای خودمان برگشتم. اما در بدو ورود متوجه اختلافات بچهها شدم. منطق گاهی از ساختمان ما رخت برمیبندد و همهچیز به هم میریزد. وقتی به ساختمان خودمان آمدم، متوجه شدم مهمان جدیدی به ساختمان وارد شده. مهمانان اینبار دو نفر بودند که بعد از مدتی فهمیدم برادرند. آنها که برقکار ساختمان هستند، برای برقکشی ساختمان ما و چند ساختمان اطراف آمده بودند. بهخاطر اینکه کار اصلی آنها در ساختمان ما بود، همه وسایل و تجهیزات کارشان را به ساختمان ما آوردند. به سعید که برادر بزرگتر بود و کار اصلی را انجام میداد در پیاده کردن و جاگیر کردن وسایل کمک کردم و تا میتوانستم نگذاشتم احساس غریبی کنند و زود با فضا انس بگیرند. مطمئنا دوستان خوبی برای هم خواهیم شد.
موضوع دیگری که در بدو ورودم به ساختمان متوجه شدم این بود که فرشید که کنار دست من کار می کند، دیر سر کار میآید و اصلا حواسش به کار نیست. تلفنش هم مدام زنگ میخورد و بیرون میرفت و عصبانی برمی گشت. گفتم شاید مشکل خانوادگی دارد. بالاخره خودش داستان را برایم بازگو کرد. گفت با یکی از اقوامش کاری را در ساختمان دیگری بهصورت شراکتی انجام داده و هرکسی پایان کار سهم خودش را گرفته و رفته. حالا آن فامیل رفته و از من شکایت کرده و گفته که حق او بیشتر بوده. میگفت الان چند روز است که برای این مسئله دادگاه میروم و بازجویی میشوم. گفت قاضی بالاخره بعد از شنیدن اظهارات من و شواهد موجود، رأی بر بیگناهی من صادر کرد و تبرئه شدم. حرف که میزد مدام به این فکر میکردم که چقدر این بچه تحمل دارد و این موضوع را چند روزی که من نبودم، از من پنهان کرده و کارش را انجام داده است.
همه مشکلات ساختمان قابل حل شدن هستند. اما این هفته آخر، خیلی تلخی داشت. آتش گرفتن ساختمان پلاسکو تهران و فروریختن آن که منجر به کشته و مفقود شدن تعدادی از عزیزان از جان گذشته آتشنشان شد و حال همه کارگران ساختمان را گرفت. همه بچهها در فضای مجازی اخبار حادثه را دنبال میکردند شاید خبری از دوستان مفقودشده بشنوند که متأسفانه به واقعیت نپیوست؛ خدا به خانوادههایشان صبر عطا کند...