
راوی این بخش خانمی است 30 ساله، مجرد و شاغل. او هرروز عصر به محل کارش میرود و دمدمای غروب محل کارش را ترک میکند. هرروز در ساعتی مشخص، گوشی تلفن همراهش را برمیدارد و میرود گوشه آبدارخانه مینشیند و بر بازی محبوبش تمرکز میکند. میگوید: «برای فرار از روزمرگی خیلی خوب است.» او فرار از روزمرگی را در بازی کردن با تلفن همراهش پیدا میکند، روزی 15 دقیقه. «همکارهایم برای سیگار کشیدن وقت آزاد دارند، برای چای خوردن یک ساعت وقت میگذارند، مدام از این باشگاه به آن باشگاه میروند اما من دستم به هیچکدام از این کارها نمیرود. یک روز با خودم فکر کردم 15 دقیقه به خودت استراحت بده. اما اوایل نمیدانستم با این 15 دقیقه چه کنم و چطور خودم را سرگرم و آرام کنم. بعد از مدتی احساس کردم که بازی! و همهچیز تغییر کرد. حالا هرروز ساعت 6 بعدازظهر، دقیقا وسط کارهایم گوشی موبایلم را برمیدارم و به خودم اجازه استراحت میدهم. این زمان، زمان من برای خودم است.» البته این جمله آخر را خودش مستقیم نمیگوید، در پاسخ به این سوال که «کسی حرفی نزده تا به امروز؟ اعتراضی؟ بحثی؟» با اتکابهنفس جواب میدهد: «این زمان، زمان من برای خودم است.»