printlogo


دل‌کوک
آرامش ما در شناخت و درک فلسفه زندگی است
نازنین متین‌نیا

یکی از راه‌حل‌های خوب و مفید برای رسیدن به زندگی شاد و امیدوار، لبخند زدن است. این را در تمام راهنماهای عملی رسیدن به زندگی آرام، فرار از افسردگی، چگونه شادتر زندگی کنیم، چطور به شادی برسیم و... می‌خوانیم. در تمام این راهنماها از شما می‌خواهند تا با بهانه و بدون بهانه لبخند بزنید و برای هر اتفاقی چهره خود را شاد نشان دهید. می‌گویند چنین تمرینی باعث می‌شود تا ذهن شما به لبخند، به مثبت‌اندیشی و نگاه خوش‌بین داشتن عادت کند و بعد از مدتی، خوبی‌ها بیشتر از بدی‌ها توجه جلب می‌کند و رضایت جای نارضایتی را می‌گیرد.
چنین راهنمایی و چنین تمرینی احتمالا جوابگوست؛ اگر نبود که این‌همه روانشناس و روان‌پزشک و متخصص علوم رفتاری، پیشنهاد نمی‌کردند که لبخند بزنید و شاد باشید. این روش احتمالا در طولانی‌مدت جواب می‌دهد و نشان می‌دهد که ما آدم‌هایی هستیم که همه‌چیز را براساس سیستم تمرین و آموزش می‌توانیم تغییر دهیم؛ حتی مبارزه با غم و اندوه را. اما واقعیت این است که این‌همه لبخند زدن و مدام شاد بودن هم تمرین سختی است. باید مدام به تمام اتفاق‌های روزمره‌ای که می‌تواند عصبانیت کند، غمگینت کند و باعث ناخوشی شود پشت کنی و مدام و مدام گره‌های عصبی ایجادشده را نادیده بگیری. وقتی چنین شود بیشتر از آنکه این گره‌ها حل شوند، از بین بروند یا تمام شوند، نادیده گرفته می‌شوند. نادیده گرفتن خشم و اندوه‌های درونی خودش عامل دیگری برای عصبیت و غم است. در سیستم دفاعی انکار، ضربات اثر خود را می‌گذارند، درد حاصل می‌شود، اما مغز دستور نادیده گرفتن می‌دهد و هیچ نادیده گرفتنی نیست که یک روزی یک جایی خودش را نشان ندهد و دوباره زخم‌ها سر باز نکنند.
همین است که انکار راه‌حل خوبی نیست. پاک کردن صورت‌مسئله‌ها به معنای حل مسئله‌ها نیست. مسئله‌ها باقی می‌مانند و مسئله‌های باقی‌مانده، خودشان دردسر بزرگ‌تر و اساسی‌تری می‌شوند. چون زمان که بگذرد، کوهی از گره‌های درونی حل‌نشده خودشان را به غیرمنطقی‌ترین شکل ممکن نشان می‌دهند؛ ناگهان افسردگی، پرخاشگری و... به خصوصیت‌های شخصیتی ما اضافه می‌شود و آن لبخند زدن‌های بی‌دلیل هم از بین می‌روند. برای همین است که نمی‌شود به همین سادگی پیشنهاد کرد که لبخند بزنید، اما می‌شود پیشنهادهای دیگری داشت؛ می‌شود گفت که لبخندهای واقعی بزنید و عمر لبخندهای واقعی خود را طولانی‌تر کنید. برای رسیدن به لبخندهای واقعی، باید درک خود را از اتفاق‌ها، از غم‌ها، خشم‌ها، شادی‌ها و خنده‌ها بالاتر برد. باید دانست که هر احساس ناخوشایندی چرا و چطور به وجود آمده. باید دید و پذیرفت که این احساسات هم بخشی از آنچه زندگی می‌خوانیم هستند و نمی‌شود تنها شادی را خواست و غم را نه. باید خودمان را در مواجهه با هراتفاقی بشناسیم، باید بدانیم که چرا نسبت به مسائلی آسیب‌پذیر هستیم و نسبت به مسائلی دیگر نه. باید ببینیم که نحوه مواجهه ما با هراحساسی چیست؛ گاهی به آن اندازه که باید شاد نمی‌شویم و گاهی هم به آن اندازه که نباید غمگین می‌شویم. همه این‌ها و همه شناخت‌های دیگر باید در ما اتفاق بیفتد. واقعیت این است که تا زمانی که خودمان را درست نشناسیم و تا زمانی که ندانیم چطور و چگونه هستیم، هیچ خنده دروغی نمی‌تواند به شادی و آرامش ما برسد. درک ما از زندگی و خودمان یکی از بهترین راه‌حل‌های رسیدن به شادمانی است. ما با آنچه هستیم و آنچه می‌شناسیم، در راحت‌ترین و سریع‌ترین وضعیت ممکن به آرامش می‌رسیم، چون آرامش ما در شناخت و درک ماست.