«آفرین بر تو اصغر!»، «شهاب سینمای ایران بر قلههای کن!»، «این شهرزاد ایرانی باز هم نشان داد زن هنرمند واقعی چقدر باشخصیت است.»، «اصغر فرهادی مردی از سپاهان!»، «موفقیت سینمای باشخصیت و فرهنگمدار ایران مبارک باد.»، «امروز دنیا در مقابل سینمای ایران تعظیم کرد. شما سینمای ایران را یکبار دیگر به رخ دنیا کشیدید.» اینها همه جملات و عباراتی است که در روزهای اخیر بهوفور دیده و شنیدهایم. شاید خود ما هم با برخی از این عبارات همراهی بیشتری کردهایم. موفقیت هنرمندان ایرانی در جشنواره کن بهراستی افراد زیادی را شادمان کرد. این شادی از جنس همان شادیهای پس از برد تیمهای ملی و موفقیت در کسب رتبههای جهانی توسط شخصیتهای ایرانی است. این حس از همان حسهایی است که وقتی در مسابقهای پرچم کشورمان برافراشته میشود به آن دچار میشویم، یا در جایی غریب و دور از وطن مشخصهای از کشور و یا هموطنی را میبینیم که بر هویت و موجودیت ما صحه گذاشته و نشانههایی از موفقیت را بروز میدهد. شنیدن نام مدیر، مخترع، کارآفرین، تاجر، دانشجو، استاد، پزشک، هنرمند و... موفق ایرانی در هر موقعیتی برای تکتک ما شادیآور و رضایتبخش است. تردیدی نیست که باید از این نوع موفقیتها خرسند بود و برای آنها شادی کرد، اما این همه ماجرا نیست.
یادمان باشد وقتی خبری را میخوانیم که از موفقیت یک مهندس مبتکر ایرانی، پزشک برجسته، ورزشکار توانمند، هنرمند شاخص و... صحبت میکند، موضوع تنها به این ختم نمیشود که لبخندی بزنیم و دقایقی خرسندی را در بندبند وجود خود حس کنیم. اصغر فرهادی، بچه خطه سپاهان که روی فرش قرمز کن بود، یکمرتبه از هواپیما بر روی این فرش قرمز پیاده نشده است. شهاب حسینی و ترانه علیدوستی، همان شهرزادخانم، بیمقدمه در آن صحن و مجلس ظاهر نشدهاند. برای فرهادی شدن، برای شهاب بودن و شهرزاد ماندن زحمات بسیاری کشیده شده که بیتوجهی به آن زحمات و تلاشها بسیار رنجآور و خطرناک است.
در دنیای سرعت و تولیدات انبوه، خبر و ازجمله خبرهای خوب هم در حجم زیاد و سریع تولید میشود. همانگونه که اخبار مرگ و نیستی و نابودی برای بسیاری از ما تنها یادآور نمودار و جدول است و کم یا زیاد شدن 10 یا 100 نفر از کشتهشدگان و مفقودشدگان و خسارتدیدگان کمکم حس خاصی را در ما برنمیانگیزد؛ اخبار موفقیت هم کمکم منحصر به همان یک لبخند و برای لحظاتی غرور خوشایند میشود. و ما بهتدریج میآموزیم که فراموش کنیم آن رنج و محنتها و این موفقیت و شادیها از کجا آمدهاند. ما در تولید و گسترش آنچه در آن سهمی داشته و داریم چه باید بکنیم؟
در میان همین خبرهای خوش و تبادل تبریکهای شادمانه و مملو از غرور، برخی افراد به پیشینه اصغر فرهادی پرداختهاند که از روی فرش قرمز جشنواره کن، بانی شادمانی عمومی مردم کشورش در همه دنیا شد. بازخوانی این نوشتهها نشان از تلاش مستمر و خستگیناپذیر فرهادی دارد که بنا بر سلیقه همه افراد موفق، بدون هیاهو بر کار خود تمرکز کرده و گامبهگام پیش رفته است. اصغر فرهادی یکشبه تبدیل به کارگردان ایرانی مورد تحسین بزرگان سینمای دنیا نشده و این درست همان نکتهای است که باید مورد توجه ما نیز قرار بگیرد. تبدیل شدن به اصغر فرهادی امروزی و در کن برنده جایزه اسکار شدن، نتیجه روزها و شبهای متمادی تلاش و کار و پیگیری خستگیناپذیر است که امروز محصول نهایی خود را به بار آورده. شهاب حسینی از میان مجلات مد و جنجالآفرینیهای نشریات زرد به فرش قرمز کن نرسیده، بلکه در لحظهلحظه همه آنچه از او بر پرده سینما دیدهایم زندگی و وجود خود را صرف کرده تا امروز در کن هم به چشم بزرگان این صنعت بیاید و بر هنرمندیاش صحه بگذارند. و شهرزاد ایرانی که فیلم حضورش، صحنههای شادیاش، و گفتوگویش با خبرنگاران به صدر اخبار کشور آمده، نتیجه سالها تلاش و ممارست و زحمت بیادعای خود را برداشت میکند. امروز همه ما باید باری دیگر به خودمان یادآوری کنیم که آنچه موجب سرافرازی خود ما و افتخارآفرینی کشور و شادی مردم میشود، کار و تلاش و پیگیری خستگیناپذیر وظایف است. برای رسیدن به قلههای افتخار در هر زمینهای که کار میکنیم، باید همچون اصغر خودمان، مثل شهاب و مانند ترانه پرتلاش و کوشا باشیم. کشور سربلند بر دوش زنان و مردان استوار و کارآمد رشد مییابد. در کنار شادمانی از آنچه رخ داده، از تلاش و کار مستمر برای بازآفرینی این رویدادها غفلت نکنیم.