نمایه
انتظار بیشتر مردم از برخی مشاغل
دکتر احمد آریایینژاد - عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس
برخی از حرفهها و مشاغل در کشور ما از قداست خاصی برخوردارند. معلمی و پزشکی را باید در زمره این مشاغل به حساب آورد. این قداست به دلیل این است که برای شاغلان این حرفهها، میبایست فرهنگ و اخلاق در اولویت باشد.
حادثه تلخی که در بیمارستان خمینیشهر اصفهان اتفاق افتاد و برخی روایت هاحاکی از آن است که بخیه چانه کودکی چهارساله به دلیل ناتوانی مالی والدینش کشیده شد، چنین اتفاقهایی به قداست حرفه پزشکی لطمه میزند. به اعتقاد من، بروز چنین رفتارهایی به این دلیل است که اخلاق به طور کلی در سطح جامعه کمرنگتر شده است و برای امور مادی بیش از مسائل معنوی اعتبار و ارزش قائل هستیم. همین گسترش بداخلاقی، قداست برخی مشاغل را تحت تاثیر قرار داده است. البته در اکثر مشاغل گاهی بیاخلاقی از سوی معدودی از افراد دیده میشود و حرفه پزشکی در این زمینه متمایز از دیگر مشاغل نیست. سوال این است که آیا نمیشد با پیشبینی یک سری تمهیدات، مانع این اتفاق تلخ شویم. اول اینکه بیماران جدا از وضع مالیشان، باید بدون قید و شرط در اورژانس پذیرش شوند و پزشک و پرستار اورژانس نباید در امور مالی بیمارستان و هزینههای درمان بیماران دخالت کنند. در وهله دوم، باید در نظر داشت که وظیفه بخش مددکاری در بیمارستان کمک به همین بیماران نیازمند است. کما اینکه نظام سلامت باید برای یک سری از بیماران که توانایی مالی ندارند، آماده ارائه خدمات آبرومندانه باشد. جامعه و حکومت وظیفه دارند از این افراد حمایت کنند و به دلیل بیپولی، آنها را از دریافت خدمات درمانی محروم نکنند. بنابراین راهکار قانونی برای حل این قضیه وجود داشت، اما گاهی برخی افراد از دستورالعملها سرپیچی میکنند و رفتاری غیراخلاقی با بیماران دارند. اینها همه نشانه کم شدن محبت، صمیمیت و رفاقت در جامعه است. درست است که باید برای جلوگیری از وقوع چنین رفتارهایی در نظام سلامت، نظارتها را پررنگتر کنیم، اما این نظارتها فقط یک گوشه کار است. ما همه باید ناظر رفتار خودمان باشیم، زیرا بهترین حسابرس هرکس خود فرد است. آموزش و فرهنگسازی گسترده در جامعه میتواند به رشد اخلاق و مسلما به رشد اخلاق پزشکی در کشور کمک کند. وقتی چنین خطاهای فردی اتفاق میافتد، همه باید نگران باشیم که مبادا این خطاهای فردی گسترش پیدا کنند و طیف وسیعتری را درگیر خود سازند. اینکه گفته میشود باید با اقدام قاطع مانع تکرار چنین رفتارهایی شویم نیز چندان با منطق و تجربه سازگار نیست. زندان و «بگیروببند» برای نوعی بیاخلاقی در نظام سلامت، باید آخرین راه ممکن باشد. اگر میخواهیم دیگر شاهد تکرار چنین حوادث تلخی نباشیم، میبایست علاوه بر نظارتهای دقیق، فرایند تعلیم و تربیت را در جامعه جدیتر بگیریم. این فرایند بسیار زمانبر است و نباید انتظار داشته باشیم در بازهای کوتاهمدت جواب بدهد. علاوه بر آن، باید اجازه دهیم افرادی که از نظر معنوی و اخلاقی در مرتبه بالاتری قرار دارند، بیشتر در امور مدیریتی مراکز درمانی و به طور کلی در راس مدیریت نظام سلامت و جامعه حضور داشته باشند تا هم حضورشان الگویی اخلاقی برای سایر افراد باشد و هم با تلاش و نظارت این افراد، الگوهای اخلاقی در جامعه گسترش پیدا کند.