
زنان روستا متفاوت با سبک زندگی زنان در شهرها روزگار سپری میکنند. بسیاری از آنها از حقوق قانونی خود مطلع نیستند و مجموعه اموری که برای این گروه حق تلقی میشود، به جامعیت حقوق زنان شهرنشین نیست. اگرچه مسئله سوادآموزی و تحصیلات در مقاطع مختلف به نظر راهگشاست و سبب میشود ابتدا سطح انتظار زنان از جامعه بالا برود و به دنبال آن از امکانات اجتماع برای استفاده هرچه بیشتر در جهت رسیدن به حد مطلوب زندگی بهره ببرند، اما غالبا نگاه سنتی و عرف حاکم در روستاها نسبت به زنان، حتی گروه تحصیلکرده را هم در خود حل میکند. مسائلی همچون ازدواج در سن پایین و عدم امکان مخالفت با خواست والدین در مورد ازدواج، نداشتن حق انتخاب شغل، فرزندآوری در سنین کم و نبود آمادگی جسمی و روحی برای این مهم، نبود هدف والا برای خود شخص، فارغ از زندگی خانوادگی مانند انگیزههایی که افراد در زندگی برای رسیدن به اهدافشان دارند و همانها در بسیاری موارد معنای زندگی انسانهاست. اینکه زندگی در روستاها همچنان قالب سنتی و مردسالار خود را حفظ کرده، الزاما نادرست نیست و خروج از این شیوه زندگی نیاز به بسترسازی دارد. یعنی آن بستر باید بهآرامی با مولفههایی مانند پیشرفت آلات و ادوات کشاورزی و دامداری و به دنبال آن کار کمتر و بهبود وضعیت معیشت فراهم شود، با بالا رفتن احساس نیاز به یادگیری علمی مشاغل و به دنبال آن افزایش میزان تحصیلات و آگاهی تمام جامعه. اینکه دختران روستایی درنتیجه شرکت در آزمونهای دانشگاهی وارد دانشگاه شوند و در یکی از رشتههای غیرمرتبط با کارهای رایج در روستا تحصیلات کسب کنند و با تغییرات اساسی و نگرش متفاوت به محیطی بازگردند که همچنان به سبک و سیاق سابق روزگار میگذراند. طبیعتا استفاده از تخصص دانشگاهی در بسیاری موارد در روستاها امکانپذیر نیست و این امر که البته به قشر زیادی از جامعه تحصیلکرده ایران قابلتعمیم است، سبب ایجاد احساس نارضایتی در زنانی میشود که به صرف گذراندن یک یا چند مقطع تحصیلی قادر به تغییر سبک زندگی روستا نیستند. طبیعی است که به دنبال اینگونه تفاوت در اندیشهها تقابل و تعارض در زندگی روستایی نمود پیدا میکند و بسیاری هنجارها تعبیر ناهنجار پیدا میکنند و بهمراتب آمار طلاق بالا میرود و رضایت از زندگی کاهش مییابد. میتوان زنان روستا را در دو گروه آگاه به حقوق خود و دیگر گروه محدود به سنتهای روستا تقسیم کرد. زنانی که اطلاعی از حقوق خود ندارند و چهارچوب زندگی ایشان همان ساختار مناسبات روستاست اگر مورد ستم نیز واقع شوند آن را بخشی از باید غیرقابل تغییر زندگی خود میپندارند. به طور مثال اگر همسرش به دلیل ناتوانی در فرزندآوری با زن دیگری ازدواج کند، از آنجا که از پیشرفت علم پزشکی در این شاخه بیاطلاع است، نسبت به آن اعتراضی نمیکند. از طرفی آنان که به حقوق خود آگاهاند و به طور مثال میدانند که میتوانند بهعنوان یک فرد و نه یک زن در جامعه به تحصیل بپردازند، گروه دوستان و روابط اجتماعی تشکیل دهند، در مسائل مختلف اظهار نظر و عقیده کنند و تن به خواستههای صرف برخی مردان بدون میل درونی ندهند، به واقع تا چه اندازه قادرند مطابق خواسته خود زندگی کنند؟ باید پرسید این زنان بهتنهایی تا چه اندازه میتوانند محیط زندگی خود را تغییر دهند؟ به همین دلیل زندگی به سبک روستا برای زنان دشواری بیشتری به همراه دارد. چاره آن آگاهی یکسویه و افزایش انتظار زنان نسل نو نیست، بلکه بستر تفکر و نگرش برابر باید ایجاد شود و به دنبال آن نهادهایی به وجود بیایند که حقوق طرفین را به جامعه روستایی بشناسانند. بیش از ضرورت آگاهی زنان از حقوقشان، لازم است مردان این حدود و حقوق را بشناسند تا بدون نیاز به تقابل، جامعه به ساختار سالم و برابر دست پیدا کند.