برای تمام کسانی که قصد ورود به دنیای کسبوکار را دارند یا میخواهند ایدهای که مدتهاست به آن فکر میکنند را عملی کنند، همواره ترس از زمین خوردن و شکست در کار وجود دارد. ترسی که در دنیای امروز چندان بیراه نیست و تجربههای مکرر ناکامی کارآفرینان جوان مهر تاییدی است بر آن. اما روند کارآفرینی با شکست تمام نمیشود، شکست تنها مرحلهای دشوار از راهی است که انسانهای خلاق با آن مواجه میشوند و با پشت سر گذاشتن آن دوباره به مسیر دنبال کردن رویاها و ایدههای خود بازمیگردند. «دان اسمیتمیر» عقیده متفاوتی درباره اشتباهات مسیر کارآفرینی دارد. به نظر او تجربه شکست نه خیلی دشوار است و نه تراژدی.
«شکست تراژدی نیست. این اصلی است که به آن اعتقاد دارم. اگر کارآفرینی را دیدید که از تجربههای پیاپی شکست خود مینالد، به او شک کنید. او نه کارآفرین درستوحسابی است و نه الگوی خوبی برای شما خواهد بود. تجربه شکست مثل تجربه نزدیک شدن به مرگ یا پشت سر گذاشتن یک بیماری طولانی است. از دور هولناک است، اما شخصی که آن را پشت سر گذاشته، از آن پس زندگی راحتتر و قطعا روند کارآفرینی مثبتتری در پیش خواهد داشت.» اسمیتمیر یکی از هزاران جوانی است که در دنیای استارتآپهای فناورانه و اینترنتی به دنبال ایده خلاقش رفته، به گمان خودش تمام جوانب کار را سنجیده، اما درنهایت ایدهاش در دنیای مجازی پایدار نماند.
استقلال از سرمایهگذار
ایده اولیه دان و همکارانش که «اتاق خانواده» نام داشت، راهاندازی اپلیکیشنی در فضای شبکههای اجتماعی بود که بتواند اعضای خانواده را به هم وصل کند و به آنها امکان گفتوگوی خصوصی بدهد. زمانی که اسمیتمیر دنبال راهاندازی این اپلیکیشن بود، هنوز شبکههای گفتوگوی موبایلی اینقدر محبوب و همگانی نبودند و هدف گروه آنها نزدیک کردن اعضای دور از هم خانواده به واسطه شبکههای اجتماعی بود. «این ایده برای من بسیار جذاب بود. خانواده خودم مدتی ساکن اروپا بودند و این ایده من را به آنها نزدیک میکرد. فضایی خصوصی در یک شبکه اجتماعی همگانی بود و میتوانستیم با کسانی که دوستشان داریم بدون مزاحمت ارتباط برقرار کنیم. اپلیکیشن ما روی فیسبوک و توییتر نصب میشد و مطمئن بودیم بهسرعت همه را به خود جلب میکند.»
مدتی بعد به علت مشکلات حقوقی و تکراری بودن نام برنامه، اسم آن به «کینلی» تغییر پیدا کرد. «گاهی ایدههای راهاندازی کسبوکار اینترنتی در نگاه اول فانتزی به نظر میرسند و شبیه سرگرمی هستند. آنها با هدف راحتی مخاطب به بازار میآیند اما بههیچوجه برای کارآفرینان سرگرمی و شوخی نیستند. کینلی هم برای ما ایدهای جدی بود. ما با مختصات راهاندازی اپلیکیشنهای مجازی آشنا بودیم، مخاطبمان را میشناختیم و میدانستیم چطور بازاریابی کنیم. تنها مشکل من خوشبینی بیش از اندازهام بود. آنقدر به مسیری که به آن پا گذاشته بودم اطمینان داشتم که حاضر نبودم لحظهای به شکست فکر کنم.» بیتوجهی اسمیتمیر و تیمش به سرمایهگذاران در ابتدای کار اولین ضربه را به آنها زد. خوشبینی آنها به کارشان بهقدری بود که میدانستند در مدت کوتاهی میتوانند تبلیغات زیادی جذب کنند و هزینههای برنامه را دربیاورند. اما بیتوجهی به سرمایه اولیه کسبوکار باعث ناکامیهای بعدی آنها در کار شد. «تصمیم گرفتیم وقتمان را با چانهزنی با سرمایهگذاران هدر ندهیم. هرکدام از ما بخشی از پسانداز شخصیاش را در کار گذاشت. پول زیادی جمع کردیم و همین اعتمادبهنفس بیشتری در استقلال از سرمایهگذار به ما میداد.»
بیتوجهی به محتوای تبلیغات
اپلیکیشن کینلی بهسرعت در شبکههای اجتماعی راه باز کرد و هسته اولیه آن، که خانوادههای راهاندازان برنامه بود، توانستند با تبلیغات شخصی و نشان دادن برنامه در صفحه پروفایلهای خود نقش مثبتی در تبلیغات آن بازی کنند. در کمتر از شش ماه کینلی به تعدادی بیش از مخاطبانی که پیشبینی کرده بود رسید، اما هنوز نتوانسته بود تبلیغات داخلی بگیرد و سرمایهای جذب کند. «با اینکه در ابتدای کار پول خوبی داشتیم، بهمرور سرمایهمان کم میشد. هزینههای طراحی و ارتقای برنامه بسیار بالا بود و هرچه خانوادههای بیشتری در کینلی ثبتنام میکردند، باید سرور را ارتقا میدادیم. چیز زیادی از سرمایه اولیهمان باقی نمانده بود و همین باعث شد بدون در نظر گرفتن فضای خانوادگی برنامه، به تبلیغاتی که به ما پیشنهاد میشد، روی آوریم.» اپلیکیشن اسمیتمیر با بیتوجهی به محتوای تبلیغات اینترنتی و فقط به خاطر تامین هزینههایش، آگهیهایی را برای نمایش در برنامه انتخاب کرد که محتوای نامناسبی داشتند. محتوایی که برای اعضای خانوادهها که کودکان در آن حضور داشتند، قابلقبول نبود. ایده خوشبینانه و جذاب دان و همکارانش در مدت کوتاهی از رونق افتاد. آنقدر دیر شده بود که دیگر سرمایهگذاران حاضر به همکاری با تیم او نبودند و تعداد خانوادههای کینلی هر لحظه ریزش میکرد. «ما مرگ ایدهمان را به چشم دیدیم. ایدهای که به نتیجه رسیده بود و مراحل پیشرفت را پشت سر میگذاشت، بهسرعت نابود شد. یکی از مشکلات دنیای کارآفرینی زمانی است که مخاطب به استارتآپ بیاعتماد میشود. آن زمانی است که به احتمال زیاد دیگر نمیتوانید به دنیایش وارد شوید. خانوادههای کینلی به ما بیاعتماد شدند و دیگر نتوانستیم آنها را به فضای خانوادگی مجازیشان بازگردانیم. با اینحال به گمان من شکست در دنیای کارآفرینی اتفاقی رایج است. یک کارآفرین واقعی به خاطر شکستهای بزرگ از ایدهاش دست نمیکشد، بلکه آن را تغییر میدهد و بار دیگر به میدان بازمیگردد.»