printlogo


عکس نوشت

کارگری برای لحظاتی دست از کار کشیده و از آن بالا که ایستاده، از محل کارش، از سازه‌ای که می‌سازد، شهر را نظاره می‌کند. روی میلگردهایی ایستاده که باید دور هم بپیچاندشان و قالب ببندد و ستون بزند زیر سقف و ساختمان را روی آن بنا کند. امتداد نگاهش دوردست شهری است که خانه به خانه و ساختمان به ساختمان آن اینگونه پا گرفته و قد کشیده و شاید هم زیادی روی هم تلنبار شده. اما او کارش ساختن است، مزد این دست‌هایی را می‌گیرد که در دستکش‌های پت‌وپهن فرو رفته. دست‌هایی برای ساختن. لباسی برای کارگری که سهمش از این شهر درندشت شاید همین ساختمان نیمه‌کاره‌ای باشد که روی آن ایستاده. کارش که تمام شد باید برود سراغ یکی دیگر، محل کار دیگری بیابد و سهمش از شهر را جای دیگری پهن کند.