printlogo


زیر پوست شهر-29
مرده‌شوری در نوزده‌سالگی
نسرین ظهیری

پسرک نوزده سال دارد. خودش این را می‌گوید، وقتی نشسته است روبه‌روی مجری و رویش نمی‌شود زل بزند به دوربین‌های تلویزیونی. نگاهش شرم دارد. موهایش را آب و شانه کرده و ژل زده و دست‌هایش را به هم قفل کرده. صدایش ریتم ندارد. نه فرازی نه فرودی. جمله‌هایش کوتاه است. تکه‌تکه و بدون پیوستگی. لبخند نمی‌زند وقتی می‌گوید کارش مرده‌شوری است.
می‌گوید به تحصیل علاقه‌ای نداشته و یک روز که از مدرسه آمده خانه، سراغ پدرش رفته و گفته که می‌خواهد مرده‌شور شود. پدرش ظاهرا مخالفتی نمی‌کند و یک‌راست می‌رود غسال‌خانه و حالا در نوزده‌سالگی لقب جوان‌ترین مرده‌شور ایران را گرفته. می‌گوید یک تا یک و نیم میلیون تومان حقوق می‌گیرد. از هشت صبح تا چهار بعدازظهر ساعت کاری‌اش است که البته روزهای تعطیل تا ساعت دو کار می‌کند و چون کاری است که به درد بنده‌های خدا می‌خورد و ثواب دارد از آن خیلی راضی است.
مجری تلویزیون انگار خیلی ماجرا برایش جذاب است. خوشحال است که سوژه خوبی شکار کرده، نه می‌گذارد و نه برمی‌دارد و می‌گوید: «شنیده‌ام نامزد هم داری. او ناراحت نیست که شما غسال هستی؟» جوان بدون اینکه تلخی سوال را به روی خودش بیاورد می‌گوید: «خب از قبل می‌دانست که من غسالم، بنابراین نمی‌تواند اعتراضی داشته باشد.»
غسال جوان می‌گوید دیگر به گریه و زاری‌های اقوام مرده‌ها عادت کرده و دیگر نمی‌تواند برای مرده‌ها ناراحت شود. می‌گوید تا حالا مجبور شده پنج شب در غسال‌خانه بماند. همه تصور وحشتناکی از شب و غسال‌خانه و قبرستان دارند، ولی می‌گوید وقتی روز در آن کار کنی و چپ و راست مرده ببینی و نگاهشان کنی که چه آسوده و بی‌خطر در آرامش خوابیده‌اند، این تصورات وحشتناک از بین می‌روند.
پسرک غسال نوزده‌ساله همچنان نشسته است جلوی آقای مجری و به سوالات غریب او جواب‌های یک‌درمیان می‌دهد. لحظه‌ها می‌گذرند تا اینکه جوان شاید از روی جوانی و خامی و شاید از روی فطرت نابی که هنوز وجود و حضورش را سادگی و طراوت می‌بخشد، یک آن رو می‌کند به آقای مجری و می‌گوید خب مگر نمی‌گویند کار کردن عار نیست؟ مگر خود شما توی همین تلویزیون نمی‌گویید همه که نباید تحصیلات عالیه بکنند، همه که نباید دکتر و مهندس شوند؟ خب مملکت و زندگی به غسال هم احتیاج دارد. در غیر این صورت مرده‌های مردم را چه کسی غسل بدهد؟ پس چرا برای همه عجیب است که من نوزده‌ساله شده‌ام غسال؟!
مجری انگار حرف آخر را شنیده باشد، این بار سر تکان می‌دهد و حرفی برای گفتن نمی‌ماند. مجری می‌خندد. غسال نوزده‌ساله هم برای اولین‌بار لبخند می‌زند. برنامه تمام می‌شود.