درست است که داشتن ارتباط دوستانه با مشتریان یکی از ملاکهای اصلی برای رسیدن به شغل شاد به حساب میآید، اما برای کسانی که با حیوانات سروکار دارند، این وضعیت متفاوت است؛ مثلا دامپزشکها یا مربیان حیوانات دریایی. این گروهها معمولا از کنار حیوانات بودن لذت میبرند، میگویند آزار این حیوانات از بعضی انسانها کمتر است. مسئولیتی به گردن توست که میگوید بهموقع آب و غذا را فراهم کن، پی دردهایشان بگرد و آنوقت تو مصونی و رابطه خوبی با آنها برقرار میکنی. باورش کمی سخت است و اصولا از آن دست مشاغلی است که کمتر کسی سراغش میرود. اما دامپزشکان برای خودشان راه و چاهی دارند. دلشان به رحم میآید برای حیوانات زبانبسته. بیمارشان به آنها نمیگوید چه درد و مشکلی دارد، آنها باید از روی علائم حدس بزنند مسئله را. کسی که ما به سراغش رفتهایم، میگوید: «روزی که دامپزشکی را انتخاب کردم، فقط میدانستم رابطهام با مرغ و خروسهای خانه مادربزرگ خوب است و مشکلی هم با حیوانات ندارم. الان اما دلم برای هر سگ و گربهای میسوزد. یکبار مجبور شدم دستم را تا ته حلق یک اسب فرو ببرم. قورباغه که دیگر دوست عزیز ماست.» میگوید شغلش را دوست دارد و از انتخاب آن راضی است. شغلی را انتخاب کرده است که از روحیاتش دور نیست و به همین خاطر وقتی به خانه برمیگردد، حس میکند کار مهمی انجام داده و همین احساس است که او را تبدیل به شادترین دامپزشک ایران میکند.