زمانه غریبی است، پرسش از ارزش کار و علماندوزی کمکم به لطیفه شبیه شده، و صحبت از معیارهای سنجش نیک و بد فعالیتها در حوزه کسبوکار هرروز دشوارتر میشود. برخلاف یک دهه اخیر که میشد دقایقی از مزیت تلاش و شرافت عرق ریختن برای کسب روزی حلال گفت، کمتر کسی مشتاق شنیدن در این باره است. وضعیت حاضر را البته نه اجانب و مزدوران وابسته بلکه برخی از خود ما پدید آوردهایم. از حالوروز اخلاق بربادرفته در حوزههای مختلف اقتصادی به کجا باید شکایت برد بهجز خودمان؟
واقعیت این است که از همان چند ده سال پیش هم که «علم بهتر است یا ثروت» موضوع متعارف انشای مدارس بود، بزرگترها میدانستند که چیزهایی در حال تغییر است و اندکاندک موفقیت یکشبه و ثروتهای ناگهانی و افسانهای بیش از تلاش و کار شرافتمندانه تبلیغ میشد. همان سالها هم برخی از آموزگاران در ساعات انشا اختیار از کف میدادند و این نوع موضوعها را بهانه پند و اندرز دادن به دانشآموزان خود میکردند. اما گویا امروز همه نوشتهها و گفتههای این کلاسها در صحنه زندگی روزمره رنگ باخته و نوجوانان آن روزها و میانسالان امروز حتی فرصت بیان خاطرات روزهای ارزشمندی علم و تلاش و زحمت را نمییابند. گویا آنچه در آن سالها گفتند و شنیدیم، تنها به درد پر کردن دفتر و طی کردن زمان کلاس میخورد.
زمانه غریبی است، فرزندان ما که میانسالان امروز و نوجوانان دیروز باشیم، عرصههای مختلف کار و فعالیت و تبلیغ و رسانه و... را در اختیار گرفتهاند. از نتایج سستی ما در آموزش مناسب آنها همین بس که الگوهای رفتاری آنها را نه افرادی واجد ارزشهای مورد احترام، بلکه چهرههای جنجالبرانگیز و رفتارهای اغلب نامناسب آنها شکل میدهد. دیگر حتی برای پر کردن وقت کلاس هم نمیتوان از مزیت علم بر ثروت صحبت کرد. جنون ثروتاندوزی بدون زحمت و خودنماییهای مبتنی بر پول گاه تا جایی فراگیر شده که در این میانه جایی برای اخلاق و ارزشهای انسانی در مسیر کسبوکار باقی نمانده است. تردیدی نیست که در هجوم بیامان فرهنگها و ارزشهای بیگانه عقبنشینی کردهایم و گلایههای گاهوبیگاه نیز چاره کار نیست. گویا نوجوانان و جوانانی که در غفلت ما با سیل تمایلات متعدد مادی مواجه شدهاند، در عصر ترکتازی شبکههای اجتماعی به آنچه توجه نمیکنند ارزشهای اخلاقی و انسانی حاکم بر روابط اجتماعی و کسبوکار است. تغییر گروههای مرجع جوانان به سمت شبکههای اجتماعی و مراکزی که انگیزهای برای پاسداری از ارزشهای متعارف جامعه ندارند، چرخه معیوب بازتولید ناهنجاریهایی را پدید آورده است که قطعا جامعه ما را به سوی رستگاری نخواهد برد. رسانهها، مراکز آموزشی، سیاستگذاران فرهنگی و اجتماعی در غفلت و خواب عمیق خود شرایطی را ایجاد کردهاند که نه فرهیختگان و افراد باسواد و تلاشگر، بلکه خودنمایان پرگو و متظاهر به الگوی غالب و مطرح تبدیل شدهاند. نگاهی کوتاه به خروجیهای رسانهها حتی در یک بازه 24ساعته نیز گویای همین موضوع است. این روزها جاروجنجالهای کرکننده اما بیهودهای که تا پیش از این تنها در نشریات زرد جای داشت، به موضوع اصلی غالب رسانهها بدل شده و آنچه یافت نمیشود تشویق تلاشگران و زحمتکشان عرصههای مختلف علمی و فرهنگی و حوزههای کسبوکار است. کمتر کسی از کارآفرینان و فعالان عرصههای اقتصادی صحبت میکند، اما حدیث خودنماییهای ثروتمندان خلقالساعه فراگیر شده است. روشن است که این همه تظاهر پرطمطراق اینچنینی که از کوچه و خیابان تا جزءبهجزء مناسبات اجتماعی رسوخ کرده، دیگر انگیزهای در جوانان برای پیوستن به کاروان کسبوکار سالم و ثروتاندوزی مشروع باقی نمیگذارد. آنچه امروز جریان دارد تنها مسابقه مالاندوزی است که براساس قانون پیروزی به هر قیمت بنا شده؛ در این میانه صحبت از تلاش صادقانه در عرصه اقتصادی و توجه به حفظ ارزشهای اخلاقی خریداران اهمیت اندکی دارد. آنچه باید بیوقفه به نوجوانان و جوانان گوشزد کرد همان سخن شیخ شیراز است که «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد». اما تا این سخن در همه رفتارهای ما بازتاب روشن و عملی نداشته باشد راه به جایی نمیبرد. غفلت از این مهم ما را در همین مسیر غلط نگه میدارد، باید برای خروج از این وضعیت هم تلاش کنیم. چراکه
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد