از کودکی به ادبیات و نقاشی علاقه داشته. از 5سالگی نقاشی میکند. در 15سالگی نوشتن را امتحان میکند و از آن به بعد برای یک لحظه هم قلمش را زمین نمیگذارد. جواد مجابی در سال 1318 در قزوین متولد شد. دیپلم ادبی میگیرد و به امید آیندهای بهتر از خیر رشته ادبیات میگذرد و در دانشگاه تهران حقوق میخواند. اما قضاوت دلش را میزند. میچسبد به عشقش ادبیات و در کنارش روزنامهنگاری. نخستین کتابش را در دیماه 1344 چاپ میکند. تازهترین مجموعه شعرش نیز امسال منتشر میشود تا به گفته خودش در مملکتی که شاعرانش سرامدان روزگار بودند، حاصل 50 سال شاعریاش 26 مجموعه شعر باشد. با او درباره آثارش و وضعیت کتابخوانی در ایران به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید.
حوزهای در فرهنگ و هنر نیست که شما در کارنامهتان آن را تجربه نکرده باشید.
بله، 26 مجموعه شعر دارم که نیمی از آنها به دلایل مختلف تاکنون مجال انتشار نیافتهاند. بهجز شعر، تاکنون 12 رمان نوشتهام. همینطور در زمینه تاریخ طنز، پژوهش در هنرهای تجسمی، و شناختنامههایی در باب هنرمندان صاحبنام ایرانی نیز کار کردهام.
جالب است که در حوزه کودک نیز آثاری منتشر کردهاید.
بله، پیش از انقلاب سه کتاب «پسرک چشمآبی»، «سیبو و سار کوچولو» و «پنیر بالای درخت» از من منتشر شد. چهار کتاب دیگر هم در این حوزه دارم که هنوز چاپ نشدهاند و بخشی از آنها قرار است در قالب سیدی منتشر شوند.
چه شد که از حقوق و اقتصاد سر از دنیای ادبیات و مطبوعات درآوردید؟
آن زمان کسانی که رشته ادبی میخواندند بین دانشکده ادبیات و حقوق یکی را انتخاب میکردند. طبیعتا حقوق آن زمان از نظر شغلی اهمیت بیشتری داشت. دورهای در دادگستری کارمند عادی بودم و سرانجام از سال 47 به صورت دائم در بخش فرهنگی مطبوعات کار کردم که دوره درخشانی از ادبیات و هنر ایران بود. روزنامهنگاری سبب شد با تعداد کثیری از مشاهیر ایران آشنا و حتی دوست شوم. این دوره تا سال 58 به طول انجامید و فکر میکنم این دوره در پیشرفت من بهعنوان کسی که کار ادبی میکند بسیار موثر بود.
در کنار شعر و رمان به نقد هنری و ادبی نیز روی آوردهاید. در این میان آثار شما در باب هنرهای تجسمی قابلتوجه است. چه شد که به این حوزه روی آوردید؟
از 5سالگی که نقاشی را آغاز کردم آن را رها نکردم و هنوز طراحی میکنم. از سال 37 که دوسالانه نقاشی تهران را دیدم تاکنون تقریبا تمام نمایشگاههای مهمی را که در ایران تشکیل شده دیدهام. در کنار آثاری که پیش از این در این زمینه منتشر کردم، بهزودی کتابی دوجلدی از من به بازار نشر خواهد آمد به نام «90 سال نوآوری در هنر معاصر ایران» که در آن به تمام فعالیتهای عمده در حوزه هنرهای تجسمی از سال 1300 تا 1390 پرداختهام.
براساس تاریخ چاپ رمانهای شما، به نظر میرسد از دهه 60 به بعد به نوشتن رمان پرداختهاید. دلیلش چیست؟
درواقع من از سال 59 شروع به نگارش رمان کردم و نخستین رمانم سال 60 به پایان رسید. ولی با فاصله 17 سال چاپ شد. به هر روی، پس از انقلاب مجال تامل بیشتری برای همه پیش آمد تا چونوچرا کنند در مسائل مهم زندگی و رمان ظرفیتهای زیادی برای پرداختن به این مسائل دارد. اما بیشتر رمانهای من با گذشت چهار تا پنج سال منتشر شدهاند و به دلایل مختلف انتشار آنها به درازا کشید و مورد بیلطفی و بیمهری ناظران و ممیزان و ناشران قرار گرفت. 12 رمان نوشتم و در حال حاضر بر روی رمانی با عنوان «تبانهها» کار میکنم.
با این حال بیشتر شما را بهعنوان شاعر میشناسد.
من بهشخصه عنوان شاعر را ترجیح میدهم. هنر اصلی ما در این مملکت شعر است. شعر ما هنر ملی بسیار والایی است. در مملکتی که مولوی و حافظ و فردوسی و شاعران بزرگ دیگری دارد، عنوان شاعر برای یک هنرمند افتخار بسیار بزرگی است.
شما سالهای زیادی در عرصه کتاب فعال بودید. به نظر شما چرا مردم ما سالبهسال از کتاب فاصله میگیرند؟
با پدیدار شدن دورهای در سالهای دهه 40 فضای فرهنگی در کشور بسیار فعال شد و شمارگان کتابها از 300 نسخه به 10 هزار نسخه افزایش یافت. سال 50 یکی از کتابهایی که در حوزه کودک نوشتم در ده هزار نسخه منتشر شد. متاسفانه در حال حاضر شمارگان کتاب به 300 نسخه کاهش پیدا کرده که دلایل متعددی دارد؛ از ممیزی و پریشانخاطری مردم و بیتوجهی به آثار مکتوب گرفته تا وجود شبکههای ماهوارهای و اینترنت.
چگونه میتوان به بهبود وضعیت کتابخوانی کمک کرد؟
به گمانم اگر دست نویسنده و ناشر برای انتشار کتاب بازتر شود رغبت مردم به خواندن کتابها بیشتر میشود. اینطور نیست که مخاطبان کتابها به 500 نفر رسیده باشند. همین الان نیز میبینیم کتابی که با سلیقه مردم جور درمیآید به چاپ دهم و پانزدهم میرسد. کتابی مانند «بیشعوری» بدون هیچ تبلیغی به چاپ بیستم میرسد. هرچند 20 هزار نسخه این 20 چاپ برای کشوری با 80 میلیون جمعیت ناچیز است. درمجموع، وقتی فضای فرهنگی مناسب نباشد، هم نویسنده دچار دلسردی میشود و هم مخاطب، و در فضای دلسردی و دمسردی نباید انتظار گرما و هیجان و شور و نشاط داشت.
بهعنوان آخرین پرسش، آیا با نوشتن میتوان گذران زندگی کرد؟
من بازنشسته وزارت فرهنگ و هنر سابق هستم. هیچگاه به این موضوع فکر نکردم که با چاپ کتاب بتوان یک زندگی را تامین کرد. شمارگان کتاب در ایران پایین است و چنین چیزی امکان ندارد. وقتی شما چهار سال وقت صرف نوشتن رمان کنید و نهایتا ناشر یک میلیون تومان بابت آن بدهد، قطعا نمیشود از طریق ادبیات زندگی را چرخاند. ما به این دلیل به ادبیات روی نیاوردهایم که زندگی مادی خود را تامین کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که دنبال عشقمان باشیم و حرفمان را با مردم در میان بگذاریم.