printlogo


گزارشی از زندگی عباس شیبانی؛ «از پزشکی تا سیاست مداری»
مرد همیشه انقلابی
جواد حیدریان

میدان سپاه به سمت خیابان شریعتی، خانه‌ای کلنگی است که آجرهای نیمه‌سوخته و کهنه‌اش از یک عمر زندگی حکایت می‌کند. دیوارهای بلند و درخت تاک خشکیده و معماری ویژه قدمتی حدودا 60 ساله به خانه می‌بخشد. دری قدیمی به کوچه باز می‌شود. راهروهای خانه تمیز و براق است. گلدان‌های کوچک شمعدانی روی پله‌ها خودنمایی می‌کنند. عباس شیبانی پزشک عمومی و سیاستمدار ایرانی با 84 سال سن روی مبلمان قدیمی خانه تاریخی‌اش نشسته و مجله‌ای سیاسی را ورق می‌زند. شیبانی تنها 19 سال داشت که وارد سیاست شد و در سال 57 وزیر کشاورزی دولت موقت شد. او از بنیان‌گذاران نهضت آزادی بود ولی بعدها به نظر می‌رسد با آن‌ها زاویه پیدا کرد و امروز عضو شورای شهر تهران است. شیبانی 84ساله در گوشه خانه روی مبلمان قدیمی چوبی‌اش نشسته و قرآنی نیمه‌باز سمت راستش روی میز گلدانی است. زاویه ‌خانه، گوشه دنجی برای گل‌های آپارتمانی است که هوای تازه‌ای به خانه بخشیده است. همسر آقای شیبانی به آشپزخانه رفته. دختر آقای شیبانی درس خوانده و زندگی خودش را دارد. آقای شیبانی آرام است. می‌گوید: «آنقدر پول نداشتم که بچه‌ها را بفرستم خارج. هردو در ایران درس خواندند.» 
شیبانی اغلب پرسش‌ها را بی‌جواب می‌گذارد. متولد تهران است اما پدرش کاشانی بوده و کارمند وزارت دارایی. البته مادرش تهرانی بوده و در حال حاضر در خانه‌ای زندگی می‌کند که ارثیه مادرش به او است.
از وزرای شورای انقلاب بوده. هرچند کهولت باعث شده جزئیات برخی خاطرات را به دشواری به یاد آورد،  اما می‌گوید: «واقعیت این است که از ابتدا مخالف شاه بودیم. شاه را خدمتگزار نمی‌دانستیم و به همین دلیل با دوستان دنبال این بودیم که وضعی پیش بیاید تا شاه برود. فکر نمی‌کردیم شاه برود ولی می‌خواستیم کاری بکنیم خیانت‌هایش معلوم شود.»
شیبانی در مجلس پنجم دفاع جانانه‌ای از مصدق کرد. حالا روی جلد مجله عکس مصدق را می‌شود دید. مجله را کنار می‌گذارد. در مجلس پنجم وقتی یکی از نمایندگان نطقی علیه محمد مصدق داشت، او برآشفت، پشت تریبون رفت و در پاسخی قاطع جواب او را داد. آشتیانی گفت: «ملی کردن نفت توسط مصدق کاری بزرگ در تاریخ ایران است.»
 نور از پنجره‌های روبرو به صورت شیبانی می‌تابد. گلدان‌ها انگار جان دوباره‌ای گرفته‌اند. نور چهره شیبانی را سفیدتر نشان می‌دهد. لبخندی پشت ریش‌های سفیدش مانده که هربار بیرون می‌ریزد. هربار برای شنیدن صدای اطرافیان گوشش را به سمت آن‌ها برمی‌گرداند. می‌گوید حتی یک روز در شورای شهر تهران غیبت نداشته است. چیز دیگری نمی‌گوید. اما پیش‌تر زیاد گفته بود، از روزهای انقلاب و از فعالیت تشکل‌هایی که توانستند شکل و شمایلی انقلابی به ایران بدهند.
حالا در روزهای هفته اول بهمن‌ماه، شیبانی روی مبل کهنه‌اش نشسته و کمتر حرفی می‌زند. فقط می‌گوید: «ما شاه را سالم نمی‌دانستیم و حکومتش را قبول نداشتیم.» دیگر حرفی نمی‌زند. پیش‌تر گفته بود: «رژیم پهلوی صالح نبود.» و این را دلیلی برای مبارزات سیاسی خود و همراهانش می‌دانست.
شیبانی آنطور که در رسانه‌ها آمده 13بار زندانی شده. پزشک عمومی بود و مدت کوتاهی در جنوب شهر تهران طبابت کرد. می‌گوید از سال 32 تا 50 درس پزشکی خوانده. 
دلیلش ساده است؛ چون فردی انقلابی بود مرتب به زندان می‌افتاد. هربار زندان او را از مسیر درس دور می‌کرد اما هربار دوباره آن را از سر می‌گرفت. می‌گوید: «سال 36 وارد دانشگاه علوم پزشکی شدم. چون به دلیل فعالیت‌های سیاسی به زندان می‌رفتم سال 46 فارغ‌التحصیل شدم. سال 50 هم از پایان‌نامه‌ام دفاع کردم.» از تبعیدش به مشهد می‌گوید اما چیز دیگری به یاد نمی‌آورد.
سال 35 تدارک تظاهراتی در حمایت از جمال عبدالناصر و مخالفت با رژیم صهیونیستی موجب اخراجش از دانشگاه تهران شد و با حکم فرمانداری نظامی تهران به زندان قزل‌قلعه منتقل شد. در ادامه به دلیل فشار افکار عمومی آزاد می‌شود، اما برای اینکه از فعالیت‌هایش جلوگیری شود به مشهد تبعید می‌شود. آن‌گونه که خودش می‌گوید: «به مشهد رفتیم. مدتی هرچه دنبال کردیم دوستان اقبال را واسطه قرار دهیم تا موافقت کنند برگردیم، موفق نشدیم. پدرم نامه‌ای به آیت‌الله بروجردی نوشت. به توصیه آیت‌الله بروجردی مجبور شدند ما را برگردانند. مقداری هم مراعات ما را می‌کردند.»
می‌گوید: «انقلاب محصول فعالیت همه ارکان جامعه بود. از اعتصابات کارگران تا زندانی شدن فعالان سیاسی و دانشجویان؛ و به قولی انقلاب پابرهنگان بود.» می‌گوید: «انقلاب اکنون تا حدودی به آرزوهایش رسیده است.»
او در جایی گفته بود: «در زندان زیاد سخت نمی‌گذشت، خیلی به ما سخت نمی‌گرفتند.» اما می‌گوید چیزی از زندان به یاد ندارد. ولی به‌خوبی می‌داند که پزشک بوده و بعد فعال سیاسی شده و مدتی هم وزیر کشاورزی بوده است. اشاره‌اش به وزارت اوایل پیروزی انقلاب است. پدرش کشاورز بود و البته به نظر می‌رسد در این زمینه تخصص‌هایی داشته است. پدر آقای شیبانی در کاشان زمین داشت و کشاورزی می‌کرد. می‌گوید: «پدرم کاشانی بود، ولی در تهران متولد شدم و مادرم هم تهرانی بود و در امیریه کوچه شیبانی که در حال حاضر نامش شهید جان‌پناه شده سکونت داشت.»
او در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوم یکی از رقیب‌های شهید محمدعلی رجایی بود. البته بعد در انتخابات ریاست جمهوری پنجم رقیب آقای هاشمی رفسنجانی شد، ولی هیچ‌وقت نتوانست رئیس‌جمهور شود. 
تا حالا یک روز هم در شورای شهر تهران غیبت نداشتههرچند خود با تواضع آن را چندان مهم نمی‌داند. عباس شیبانی می‌گوید: «حقیقت را پیگیری کنید. کوشش کنید و تا جایی که می‌توانید برنامه‌های خود را پیش ببرید. به هر حال آینده برای شما جوانان است.»
رسانه‌ها درباره او زیاد نوشته‌اند: «ازجمله ویژگی‌های شیبانی احتیاط او در استفاده از امکانات دولتی است. مشهور است که در 5 دوره‌ای که در مجلس حضور داشته از چای یا غذای مجلس استفاده نکرده است. دریافت نکردن حقوق از مجلس و شورای شهر یکی دیگر از ویژگی‌های وی است. تنها به حقوق بازنشستگی استادی دانشگاه تهران کفایت کرده است. او که از سال 82 هیچ حقوقی از شورای شهر تهران دریافت نکرده، چندی پیش در سیصد و چهلمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران حقوق چندساله خود را که مبلغی بالغ بر 100 میلیون تومان بود برای احداث بیمارستان تخصصی زنان حضرت زینب (س) اختصاص داد.
 شیبانی دو چهره متفاوت دارد. نخست مبارزی ایدئولوژیک که به خواسته خود درباره تشکیل حکومت اسلامی رسیده‌ اما هنوز از خود راضی نیست، آنچنان که در گفتگویی گفته است: «ما می‌خواستم اسلام را به طور عملی نشان دهیم.» چهره دوم این پزشک سیاستمدار هم به استقامت او در مبارزه برمی‌گردد. استقامتی که این روزها می‌تواند برای مقابله با دشواری‌ها الگوی نسل حاضر باشد.
***
روایت 
شیبانی تنها 19 سال داشت که وارد سیاست شد و در سال 57 وزیر کشاورزی دولت موقت شد. او از بنیان‌گذاران نهضت آزادی بود ولی بعدها به نظر می‌رسد با آن‌ها زاویه پیدا کرد و امروز عضو شورای شهر تهران است. از وزرای شورای انقلاب بوده. هرچند کهولت باعث شده جزئیاات برخی خاطرات،  اما می‌گوید: «واقعیت این است که از ابتدا مخالف شاه بودیم. شاه را خدمتگزار نمی‌دانستیم و به همین دلیل با دوستان دنبال این بودیم که وضعی پیش بیاید تا شاه برود. فکر نمی‌کردیم شاه برود ولی می‌خواستیم کاری بکنیم خیانت‌هایش معلوم شود.»