
بالاخره این هفته حاجعلی به قولش وفا کرد و دو نفر به کارگران ساختمان اضافه کرد. خوشحالی من از این بابت بود که دیگر مجبور نبودم تنها کار کنم و یک همزبان پیدا کرده بودم. البته فرشید اینقدر کمحرف و ساکت است که باز هم احساس میکنم تنها هستم. او آشنایی چندانی با کارهای ساختمانی ندارد و حاجعلی کلی سفارش کرد تا هرچه زودتر همه فوتوفن کار را به او یاد دهم تا سریع راه بیفتد. فرشید سن و سال زیادی ندارد اما به قول خودش زود ازدواج کرده و درگیر مشکلات زندگی شده. همان روز اول تخلیه اطلاعاتیاش کردم و همهچیز را برایم تعریف کرد. میگفت: «تا به خودم آمدم سر سفره عقد بودم. پدرم اوضاع مالی خوبی نداشت و بیپشتوانه ماندم. چند شغل را امتحان کردم و این اواخر یک مغازه میوهفروشی راه انداختم که آن هم سرانجام خوبی نداشت. بابت شغل عوض کردنهایم کلی بدهی بالا آوردم و مجبور شدم ماشینم را بفروشم و حسابی دستم خالی شد. خرج زندگی و اجاره خانه فشار زیادی به من آورد. کلی دنبال کار گشتم تا به سفارش یکی از دوستان توانستم نظر حاجعلی را جلب کنم.» یکی دیگر از دوستانی که تازه به گروه ما ملحق شده محسن است. جوانی لاغراندام و کمی عبوس. محسن قبلا کار ساختمانی انجام داده و اصول کار را بلد است و تا حدود زیادی کار من را راحت کرده. او هم سن زیادی ندارد و تازه به جرگه متاهلین پیوسته. تلاش دارد خیلی زود جشن ازدواجش را برپا کند. محسن فرد شادی نیست و با خنده و شوخی میانه خوبی ندارد. امروز بالاخره با هزار زحمت توانستم لبهایش را به خنده واکنم اما به نظرم این کافی نیست و باید بیشتر روی او کار کنم تا بهقولمعروف به ما بخورد. یکی از مشکلات محسن این است که خانواده همسرش در شهر دیگری ساکن هستند و او کل هفته را لحظهشماری میکند تا آخر هفته برسد و به دیدار یار برود. واحدی که من در آن مشغول کار هستم پاتوق بچههای ساختمان شده و بیشتر اوقات کنار من هستند. این آمدوشدها به مذاق بعضی از بزرگترهای ساختمان خوش نیامده و من را متهم به سرگرم کردن بچهها میکنند. اما من نمیتوانم بچهها را از خود برانم و کماکان انتقادها از من ادامه دارد. مدتی است بدقولیهایم بابت فرستادن این یادداشتهایم به حد اعلا رسیده. کار به جایی رسیده که از پیامکهای گاهوبیگاه دبیر تحریریه برای یادآوری خبری نیست، انگار از من ناامید شده. تایپ نکردن یادداشتها هم مزید بر علت شده و برای دوستان خوب و مهربان در تحریریه زحمت بیحد درست کردهام.